در این روایت هر سه زنجیره ی روایی را می توان مشاهده کرد.
–زنجیره ی میثاقی: برگشتن راوی از مسافرت بدون این که به خانواده اش اطلاع بدهد و منتظر نبودن خانواده اش برای ورود او، برنامه ی نسبتاً منظم خاموشی قبل از مسافرت راوی، طولانی تر شدن زمان خاموشی برق از طرف اداره برق، جواب منفی تعمیرکاران به راوی در مورد انجام تعمیر لوازم برقی، عدم دسترسی تعمیرکاران به لوازم یدکی به خاطر قراردادهای شرکت های سازنده ی لوازم برقی، امیدوار بودن راوی به این که بتواند با بهره گرفتن از وسایل برقی زندگی خود را راحت تر کند و مأیوس شدنش به خاطر عدم خدمت رسانی صحیح اداره ی برق، زنجیره های میثاقی این داستان را شکل داده اند.
–زنجیره ی اجرایی: تلاش راوی برای اطلاع از زمان پایان خاموشی و برقراری تماس تلفنی با اداره ی برق، دوش گرفتن با آب سرد توسط راوی برای غلبه بر شدت گرمازدگی و خستگی، تلاش راوی برای یافتن تعمیرکار برای ماشین لباس شویی، خریدن وسایل برقی متعدد از سوی راوی و بالا رفتن از پله ها برای رسیدن به طبقه ی چهاردهم توسط راوی زنجیره های اجرایی روایت به حساب می آیند.
–زنجیره ی انفصالی: برگشتن راوی از مسافرت، عدم حضور خانواده ی راوی در منزل و برگشتن خانواده به خانه، مراجعه ی راوی به تعمیرگاه ها و ورود و خروج او به چند تعمیرگاه، برگشتن راوی به خانه رفتن راوی پیش یکی از دوستانش و قطع و وصل های پی در پی برق را هم می توان زنجیره های انفصالی این داستان نامید.
۵-از بیمارستان تا تیمارستان[۶۱۳]
راوی داستان به خاطر بیماری در بیمارستانی بستری می شود و تحت نظر پزشکی که دوستش هم بوده مورد معالجه قرار می گیرد. اما مسائل و مشکلاتی مثل کمبود امکانات رفاهی لازم در بیمارستان، عدم توجه کافی پزشک و پرستاران به بیمار، هزینه های بسیار بالای بیمارستان و مشغول بودن پزشک به کارهای دیگری غیر از معالجه ی بیمار باعث می شود که نه تنها بیمار ی اش بهبود پیدا نکند بلکه ناراحتی های عصبی هم به آن اضافه شود. نهایتاً راوی به توصیه ی پزشک معالجش برای سرمایه گذاری به یک بنگاه معاملات ملکی می رود اما با به کار بستن توصیه های بهداشتی دلال معاملات ملکی درباره ی بیماری اش از ناراحتی جسمانی خلاص می شود.
هدف مؤلف از نقل این داستان علاوه بر ذکر مسائل و کمبودهای نظام درمانی و بی توجهی پزشکان به کار اصلی شان بیان نوعی وارونگی موجود در مشاغل جامعه بوده است.
-روز بعد آقای دکتر که مرا بستری کرده بود بعد از چهار روز غیبت به بالینم آمد. خوشحال و خندان بود. چند ورق کاغذ در دست داشت. سه چهار نفر هم همراهش بودند، خیال کردم همراهانش هم پزشک هستند و آن ها را برای شور درباره ی وضع من همراه آورده و آن کاغذها هم حاوی درجه حرارت و فشارخون و نتیجه ی آزمایش است. ولی با کمال تعجب دیدم یکی از این کاغذها نقشه ی زمین های داودیه است، دومی نقشه ی عباس آباد، سومی نقشه ی نیاوران و همراهان دکتر هم یکی مهندس، یکی معمار و یکی دلال معاملات ملکی است. از من پرسید حالت چطور است؟ جواب دادم: حالم هیچ فرقی نکرده است. گفت به تو توصیه می کنم…. خیال کردم می خواهد رژیم مخصوصی را توصیه کند ولی دیدم گفت: به تو توصیه می کنم که حرف مرا بشنوی و یک قطعه از این اراضی داودیه را برداری….
–تحلیل داستان
الف) کنشگران
در این روایت چند شخصیت در نقش کنشگر فاعل ظاهر شده اند. راوی داستان به عنوان فاعل با هدف بهبود بیماری اش به پزشک مراجعه می کند. پزشک هم در نقش فاعل ظاهر شده و هدف او چکاپ کامل بیمار و رسیدگی به اوضاع جسمی اوست. ضمن این که افرادی مثل پرستاران و پرسنل بیمارستان هم در کنار پزشک به نوعی نقش فاعل را دارند و هدف آن ها هم کمک به بیمار و رسیدگی به اوست.
راوی داستان به خاطر وجود عوامل بازدارنده ای مثل بی توجهی پزشک و پرسنل بیمارستان به او، برنامه ی غذایی نامناسب بیمارستان و عدم رعایت حال بیماران از جانب پرستاران و بعضی از ملاقات کنندگان به هدف خود نمی رسد وبیماری اش بهبود پیدا نمی کند. اما دلال معاملات ملکی با ارائه ی نسخه ای که حاوی چند نوع داروی قدیمی بوده نقش کنشگر یاری رسان را دارد و باعث بهبود بیماری راوی می شود.
در مورد پزشک هم باید گفت که توجه او به مسائلی مثل معامله ی ملک و زمین عامل بازدارنده ای محسوب می شود که مانع از رسیدگی صحیح و دقیق او به بیمار شده است.
عده ای از دوستان و همکاران راوی که به ملاقات او در بیمارستان رفته و همچنین مسئولین و رؤسای اداره ی محل کار راوی اعطاکننده ها و راوی هم دریافت کننده ی این روایت به شمار می روند.
فاعل
بیمار(راوی)
هدف
بهبود بیماری
بازدارنده
بی مسئولیتی پزشک معالج
یاری رسان
دلال معاملات ملکی
اعطاکننده
دوستان راوی/دلال معاملات ملکی
دریافت کننده
راوی
ب) زنجیره های روایی
–زنجیره ی میثاقی: توصیه ی پزشک به راوی برای بستری شدن در بیمارستان، دستورات پزشک معالج به پرستاران درباره ی بیماری راوی و انجام آزمایش و عکسبرداری از او، قوانین بیمارستان در مورد ساعات حضور پرستاران برای رسیدگی به بیمار، برنامه ی غذایی ثابت بیمارستان، ساعات تعیین شده برای حضور افراد ملاقات کننده در اتاق بیماران و لیست هزینه های بیمارستان(که در اختیار راوی قرار گرفته است) زنجیره های میثاقی روایت محسوب می شوند.
–زنجیره ی اجرایی: بستری شدن راوی در بیمارستان، رسیدگی پرستاران به او، نظافت اتاق بیماران توسط پرسنل خدماتی بیمارستان، صحبت کردن ملاقات کنندگان با روای و پاسخ دادن روای به آن ها، انجام دادن توصیه ی پزشک از سوی بیمار و مراجعه ی او به بنگاه معاملات ملکی برای خرید زمین، صحبت راوی با دلال معاملات ملکی در مورد بیماری اش، انجام دستورات دلال توسط راوی و بهبود بیماری اش زنجیره های اجرایی این روایت را شکل داده اند.
– زنجیره ی انفصالی: رفتن راوی به بیمارستان، رفتن پزشک معالج راوی به شمال برای انجام کارهای متفرقه، ورود و خروج های متعدد پرستاران و دیگر پرسنل بیمارستان به اتاق راوی، ورود و خروج ملاقات کنندگان به اتاق راوی، برگشتن پزشک به بیمارستان و رفتن او به اتاق راوی، مرخص شدن راوی از بیمارستان، ورود و خروج او به بنگاه معاملات ملکی زنجیره های انفصالی داستان هستند.
۶-جرم راانسان می کند،چوبش راحیوان می خورد[۶۱۴]
راوی داستان در حال عبور از خیابان بوده که ناگهان یک زنبیل بسیار بزرگ که پر از مصالح ساختمانی هم بوده از بالای ساختمان چند طبقه ای به پایین سقوط می کند و در فاصله ی پنج سانتیمتری او به زمین می خورد. افراد مختلفی از جمله رهگذارن و کسبه ی اطراف به سمت راوی می دوند و بعد از انتقاد از نحوه ی ساختمان سازی پیشنهاد می کنند که راوی شکایت نامه ای بنویسد تا آن ها هم امضاء کنند و تخلف مسئولین مربوط به این اتفاق مورد رسیدگی قرار بگیرد اما در مدت کوتاهی که راوی به دنبال قلم و کاغذ برای نوشتن شکایت نامه می گردد و تا پایان نوشتن متن شکایت نامه هر یک از افراد به نحوی درباره ی بی فایده بودن شکایت صحبت می کنند و حاضر به امضاء شکایت نامه نمی شوند. وقتی که راوی به خانه بر می گردد و اهالی خانه از اتفاقی که برایش افتاده آگاه می شوند به نحوی او را مجبور می کنند تا گوسفندی را برای صدقه قربانی کنند. راوی که در اصل با این کار مخالف بوده به شرط تقسیم صحیح گوشت بین نیازمندان واقعی حاضر به انجام این کار می شود اما بعد از این که گوسفند قربانی می شود و راوی به خانه بر می گردد می بیند که اهالی خانه گوشت قربانی را مطابق میل خود و بر اساس روابط و دوستی های خاصی که با افراد مختلف داشته اند بین همان افراد تقسیم کرده اند و قسمت زیادی را هم برای خودشان نگه داشته اند. اما اعتراض او به جایی نمی رسد و هیچ کس در این زمینه به حرف های او توجهی نمی کند و نهایتاً او از این که از همان ابتدا بعد از افتادن زنبیل ایستاده و به فکر شکایت افتاده تا جایی که ماجرا را برای خانواده اش تعریف کرده ابراز پشیمانی می کند چون علاوه بر این که کسی همراهیش نکرده تا شکایتی بکند، مقداری هم هزینه صرف کرده به امید قربانی و صدقه دادن اما به این هدفش هم نرسیده است.
-این حکایت به ما می آموزد که هر جا مثل بنده به حوادث کشنده ای بر خوردید و مرگ را پیش چشم دیدید، ابداً جیک نزنید و سرتان را پایین بیاندازید و بروید و همین قدر که سالم مانده اید خدا ر اشکر کنید. چون اگر بخواهید بایستید و سروصدا راه بیاندازید اولا مدتی وقتتان تلف می شود. ثانیا هیچ کس با شما همراهی نخواهد کرد. ثالثا پانصد تومان از جیبتان خواهد پرید و در این میان فقط کاسه کوزه سر یک گوسفند بدبخت خواهد شکست و به جای همه ی انسان هایی که ممکن است مسئولیتی در این قضیه داشته باشند فقط یک حیوان زبان بسته مجازات خواهد شد. جرم را انسان می کند و چوبش را حیوان می خورد.
–تحلیل داستان
الف) کنشگران
در ابتدای این داستان راوی در نقش کنشگر فاعل است و هدف او هم عبور از خیابان و رد شدن از زیر ساختمان ناتمام است که سقوط زنبیل از بالای ساختمان به عنوان بازدارنده عمل می کند و علاوه بر این که مانع از عبور راوی می شود جریانات دیگر داستان را هم به وجود می آورد.
در قسمت بعد باز هم راوی فاعل است و هدف او تنظیم شکایت نامه و تقاضای رسیدگی به اتفاقی است که برایش افتاده است، افراد و کسبه ی حاضر در محل در ابتدا نقش یاری رسان را بر عهده دارند ولی در ادامه هم خودشان از کمک به راوی منصرف می شوند و هم با منصرف کردن راوی از شکایت کردن نقش کنشگر مخالف و بازدارنده را بر عهده می گیرند.
در ادامه ی داستان که در خانه ی راوی اتفاق می افتد در ابتدا افراد خانواده ی راوی فاعل هستند و هدف آن ها هم این است که راوی را مجبور کنند تا گوسفندی را قربانی کند. با موافقت راوی، مجدداً راوی نقش فاعل را می پذیرد و هدف او هم قربانی کردن و تقسیم صحیح و عادلانه ی گوشت بین افراد و نیازمندان واقعی است. اما افراد خانواده ی راوی با اهمیت ندادن به صحبت های او به عنوان کنشگر بازدارنده وارد داستان شده و هر یک به نحوی مانع از تقسیم گوشت طبق نظر راوی می شوند. در این قسمت اهالی خانه اعطاکننده و افرادی مثل آرایشگر و پزشک محله و اقوام و دوستان دریافت کننده هستند. ضمناً می توان گفت که خود راوی هم اعطاکننده و افراد خانواده اش دریافت کننده هستند.
فاعل
راوی
هدف
عبور از خیابان/شکایت از مسئولین ساختن بنا/توزیع گوشت قربانی میان افراد نیازمند