روش ها و آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
فایل شماره 8261
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

زمینه موضوعی هر یک از ۵ نمای مدل منشور عملکرد به صورت زیر تشریح شده است:
– خواسته‌ها و نیازهای ذی نفعان: تفاوتی بین ذینفعان اصلی وجود ندارد. این ذینفعان شامل سرمایه‌گذاران، مشتریان و واسطه‌ها، کارکنان، تامین‌کنندگان و شرکا، قانونگذاران، گروه های فشار و اتحادیه‌ها است. شاخصهای کلیدی این دسته، نتایج مالی، سهم بازار، رضایتمندی مشتریان، رضایتمندی کارکنان و رضایتمندی اتحادیه است.
– مشارکت ذینفعان: برای هر ذینفع ذکر شده، همیشه تنش پویایی بین رضایتمندی ذینفع و مشارکت ذینفع وجود دارد.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

– راهبردها: این راهبردها، راهبردهایی هستند که برای تضمین برآورده‌سازی نیازها و انتظارات ذینفعان مورد نیازند. شاخصهای کلیدی به توانایی در پیگیری تاثیر راهبرد‌های راهبردی بر سازمان و پیاده‌سازی یا عدم پیاده‌سازی این راهبرد‌ها مربوط می‌شوند. همچنین این شاخصهای کلیدی به منظور اشاعه این راهبرد‌ها در سازمان بکار می‌آیند. حمایت و پشتیبانی از استقرار این راهبردها در سازمان از فواید این شاخص‌هاست.
– فرایندها: فرایندها در بین دپارتمانها یا کارکردهای[۱۲۶] یک سازمان به صورت افقی به پیش می‌روند. شاخصهایی که به کیفیت زمان، راحتی استفاده و مسایل مالی مربوط می‌شوند دراین دسته جای دارندوشاخص های اثربخشی یک فرایند،سازمان راقادرمی‌سازندکه جهت‌گیری فرایندبه سمت انجام هدف خواسته شده راارزیابی کند. برای نمونه خروجی خواسته شده یامیزان جذاب بودن فرایندبرای دریافت‌کنندگان یاکسانی که ازآن خدمت منتفع می‌شوندتا برای نمونه دستاوردها رابسنجد.
– قابلیت‌ها: قابلیت‌ها در بخشهای کارکنان، فعالیت‌ها، تکنولوژی‌ها و زیرساخت‌ها مطرح می‌شوند. شاخصهایی برای اندازه‌گیری قابلیت در این بخش‌ها لازم‌اند.
پاپیوس[۱۲۷](۲۰۰۴) معتقد است: منشور عملکرد ارتقای قابل توجهی نسبت به کارت امتیازی متوازن است و رویکردی جامع برای توسعه یک چارچوب اندازه‌گیری عملکرد برای یک سازمان فراهم می‌سازد. تنجن (۲۰۰۴) نقطه قوت این مدل مفهومی را در آن می‌داند که پیش از شروع فرایند انتخاب شاخصهای مناسب، راهبرد فعلی سازمان را زیر سوال می‌برد. به این ترتیب، این اطمینان به وجود می‌آید که شاخص های عملکرد مبنایی مستحکم برای اتکا دارند. همچنین منشور عملکرد به ذینفعانی که در دیگر مدل‌ها کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند (نظیر کارکنان، تامین‌کنندگان، شرکا یا واسطه‌ها) توجه می‌کند. با این حال یکی از مشکلات این مدل آن است که علیرغم توجهی که به فرایند یافتن راهبردهای صحیح که مبنای توسعه PMS اند دارد تمرکز اندکی بر فرایند طراحی واقعی PMS، صورت گرفته است.
۱۴-۲-۱۱-۲- الگوی کارت امتیازی متوازن[۱۲۸] (BSC):
در اوایل دهه ۱۹۹۰، کاپلان[۱۲۹] استاد دانشکده هاروارد به اتفاق نورتون[۱۳۰] که در آن زمان مدیر یک شرکت تحقیقاتی بود، طرحی تحقیقاتی را به منظور بررسی علل توفیق دوازده شرکت برتر آمریکایی آغاز کردند. نتایج در مقاله ای منتشر گردید و در آن اشاره شد که شرکت های موفق برای ارزیابی عملکرد خود فقط به سنجش های مالی متکی نیستند، بلکه خود را از سه منظر دیگر نیز مورد ارزیابی قرار می دهند (کاپلان و نورتون، ۲۰۰۴: ۴۱).
چهار سال پس از انتشار اولین مقاله در این زمینه تعدادی از سازمان ها روش ارزیابی متوازن را پیاده کرده و نتایج موفقیت آمیز سریعی به دست آوردند. این سازمانها از این روش نه تنها برای ارزیابی عملکرد بلکه به عنوان ابزاری جهت کنترل نحوه اجرای استراتژی های خود استفاده کردند. به این ترتیب روش مذکور نه تنها به عنوان یک ابزار نیرومند برای ارزیابی عملکرد بلکه به عنوان ابزاری جهت تحقق استراتژی به جامعه مدیریت معرفی گردید.
همان طور که گفته شد، سیستم های سنتی ارزیابی عملکرد عمدتاً متکی بر سنجش های مالی بودند که در عصر اقتصاد صنعتی کارآمدی داشتند ولی در عصر اقتصاد مبتنی بر دانش، فعالیت های ارزش آفرین فقط متکی بر دارائی های مشهود آنها نیست زیرا ابزار سنجش عملکرد با معیارهای مالی دارای نارسائی هایی است که عمده ترین آنها به شرح زیر است: (کاپلان و نورتون، ۲۰۰۴: ۴۱).
معیارهای سنجش مالی عمدتاً کوتاه مدت و غیر استراتژیک هستند.
– ارزیابی مبتنی بر اطلاعات تاریخی است.
– ارزیابی ها عمدتاً یک بُعدی است.
– ارزیابی ها فقط به اطلاعات حسابداری متکی است و متغیرهای مهمی مانند کیفیت، نوآوری و رضایت مشتریان در آن لحاظ نمی شود.
بنابراین سیستمی نیاز است که هم دارائی های مشهود و هم نامشهود را مد نظر قرار دهد.
مطالعات نویسنگان در مورد شرکت هایی که روش ارزیابی متوازن را با موفقیت به کار بسته اند، مانند شرکت نفت موبیل، شرکت تی کانادا، دانشگاه سن دیه گو کالیفرنیا، و… نشان دهنده یک الگوی مشخص و یکسان در نیل به تمرکز و همسویی استراتژیک است. اگر چه هر یک از این سازمان ها با این چالش به طریق متفاوت و توالی متفاوت بر خورد کرده اند، ولی پنج اصل یکسان در عمل مشاهده شده که آنها را اصول سازمان استراتژی محور نام نهاده اند که چارچوب نظری مدل BSC را تشکیل می دهند: (همان منبع: ۴۴)
اصل ۱- استراتژی را به اصطلاحات عملیاتی ترجمه کنید.
اصل۲- سازمان را در جهت استراتژی همسو سازید.
اصل۳- استراتژی را به کار هر روز هرکس تبدیل کنید.
اصل۴- استراتژی را به یک فرایند مستمر تبدیل کنید.
اصل۵- تحول را از طریق رهبری مدیریت ارشد به حرکت در آورید.
بر این مبنا روش کارت امتیازی متوازن ارائه گردید که به عنوان ابزاری جهت ترجمه استراتژی ها به سطوح عملیاتی و کارهای جاری افراد سازمان طراحی شده است. این ابزار که حدود یک دهه از عمر آن می گذرد نخستین بار توسط دکتر کاپلان و دکتر نورتون توسعه داده شده است. دیدگاه آینده شرکت هسته اصلی فعالیت های BSC است. کارت ارزیابی متوازن یک مفهوم نوین مدیریتی می باشد که به همه مدیران در همه سطوح کمک می کند تا بتوانند فعالیت های کلیدی خود را پایش و کنترل نمایند. در این روش باید مدیران، اطلاعاتی در خصوص چهار منظر را در یک کارت جمع آوری نمایند و به تحلیل آنها بپردازند (همان منبع: ۴۵). این چهار منظر عبارتند از:
– منظر مشتری
– منظر فرآیندهای داخلی کسب و کار
– منظر رشد و نوآوری و یادگیری سازمانی
– منظر مالی
امروزه کارت امتیازی متوازن به عنوان ابزار مدیریتی نوین برای تدوین استراتژی و ارزیابی عملکرد معرفی شده است که تقریباً تمام عوامل مؤثر در عملکرد یک سازمان را در مدل خود در نظر می گیرد. دیدگاه آینده شرکت هسته اصلی فعالیت های BSC است.
BSC یک الگو و یا به عبارتی یک چارچوب مفهومی جهت تدوین مجموعه ای از شاخص های عملکرد در راستای اهداف استراتژیک می باشد.
این الگو از چارچوبی پیروی می کند که در اولین گام باید دیدگاه آتی سازمان مشخص گردد. سپس در راستای دیدگاه های حاکم بر سازمان اهداف استراتژیک تدوین می یابند و یا می بایست تدوین شده باشند. با عنایت به دیدگاه آتی و اهداف استراتژیک سازمان، عوامل حیاتی موفقیت معین و رابطه علت و معلولی بین این عوامل مشخص می گردد. در همین راستا معیارهای استراتژیک تبیین و در نهایت برنامه اقدام تدوین می گردد.
الگوی BSC یکی از موفق ترین الگوهای مورد استفاده در زمینه ارزیابی عملکرد می باشد. شرکت های بسیار مطرح که از این روش استفاده کرده اند دلیلی در راستای صحت ادعای فوق می باشند. برخی از این شرکت ها عبارتند از:
A.B.B: سازمان بین المللی در زمینه مهندسی برق که در سال۱۹۹۷ تنها ۳۱ میلیون USP فروش داشته است سازمانی که بیش از ۱۰۰۰ شرکت را در ساختار خود دارا است.
اسکاندیا[۱۳۱]: شرکت بیمه سوئیس، دارای تقریباً۹۰۰۰ پرسنل می باشد.
الکترولوکس[۱۳۲]: سازمانی در زمینه خانه سازی دارای بیش از ۱۰۶۰۰۰ پرسنل در بیش از ۶۰ کشور دنیاست.
بریتیش ایرویز[۱۳۳]: بزرگترین شرکت مسافرتی دنیا،درسال۱۹۹۴ که به ۲۴ میلیون نفرخدمت ارائه کرده است.
کوکاکولا[۱۳۴]: دارای بیش از ۴۴۰۰۰ پرسنل است.
دراین روش، به منظور ارزیابی باید به چهارسوال اساسی درهریک از منظرها پاسخ داده شود: (رهم، ۲۰۰۵: ۳۶).
مشتریان ما چگونه به سازمان می نگرند؟ چه خدمت و یا محصولاتی نیاز و انتظارات مشتریانمان را برآورده می کند؟ برای دستیابی به اهدافمان، چگونه به مشتریان نگاه کنیم؟ (از منظر مشتری)
سازمان در چه زمینه هایی قابلیت دارد؟ برای کسب ارزش افزوده و رضایت مشتریانمان پس از آنالیز روندهای جاری، کدام شغل و فرایند کاریمان را باید بهبود و اولویت دهیم؟(ازمنظر فرایندها)
آیا سازمان توانایی بهبود و ایجاد ارزش دارد؟ برای دستیابی به اهدافمان، چگونه سازمانمان را آموزش و بهبود دهیم؟ اگر بخواهیم به اهداف مشتری و فرایند مالی دست یابیم به کدام آرمان و زیر ساخت های سازمانی نیازمندیم؟ آیا فرهنگ و فضای سازمان و اطلاعات و مهارتهای کارکنان جهت دستیابی به اهدافمان کافی است؟ (از منظر یادگیری و رشد).
سهام داران چگونه به سازمان می نگرند؟ اگر موفق شدیم چگونه به جامعه و اعضاء نگاه کنیم؟ چگونه می توانیم سطوح خدمات جاری خود را در سطح بودجه مان، نگهداری کرده و از فرصت های موجود برای بالا بردن سود و منافع سازمان استفاده کنیم؟ (از منظر مالی).
روبرت کاپلان و دیوید نورتون مزایای کلیدی BSC برای سازمان را چنین بر می شمارند:
ایجاد امکان کنترل جامع سازمان از طریق معیارهای کلیدی
یکپارچگی میان طرح های سازمان
تقسیم استراتژی به عوامل قابل اندازه گیری در سطح کسب و کار
تصویر ۱۰-۲ بخش های اصلی وجنبه های مفهومی مدل BSC را تشریح می نماید(همان منبع: ۵۶).
– تشریح اصول (کاپلان و نورتون، ۲۰۰۴: ۸۵).
۱- ترجمه استراتژی به اصطلاح عملیاتی: در عصر کارکنان دانشگر، می بایست در همه سطوح سازمان اجرا شود. افراد می بایست رفتارشان را تغییر دهند و ارزش های جدیدی را بپذیرند. کلیه این انتقال و جابجایی با قرار دادن استراتژی در مرکز فرایند مدیریت است. همانطور که اشاره شد، در اقتصاد مبتنی بر دانش، ارزش پایدار از طریق توسعه دارائی های نامشهودی نظیر مهارت ها، و دانش نیروی کار، ارتباطات شرکت با مشتریان و تامین کنندگان و فضای سازمانی نوآوری پذیر، ایجاد می شود. ارزیابی متوازن سعی نمی کند تا دارائی های نامشهود سازمان را ارزش گذاری کند. این روش، دارائی های نامشهود را مورد سنجش قرار می دهد ولی نه با مقیاس های پولی.
استراتژی یادگیری و رشد، دارائی های نامشهود مورد نیاز به منظور امکان پذیر ساختن اجرای فعالیت های سازمان و روابط مشتریان در یک سطح عملکرد بالاتر را تعریف می کند. در این منظر سه گروه اصلی شامل:

نظر دهید »
فایل شماره 8260
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

« آماده رفتن به سوي مردمي باشيد كه در شناخت حقّ حيرانند، و آن را نمي‏بينند و بر آغاليده ستمند، و از پاي نمي‏نشينند. از كتاب خدا گريزان، از راه راست رويگردان. »[530]
و )تقوامحوري وپرهيزگاري[531]
اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)، عامل شناختن حق وپيروي ازآن و طي مسيرحقيقت را داشتن روحي، پاك وعملي پاكيزه مي‌دانند. تقوا وپرهيزگاري، عاملي است كه حق را نمايان ساخته ونيروي لازم براي پايداري در مسير حق را به انسان مي‌دهد:
« پس بترسيد از خدايي كه بر كارهاي شما بيناست، و بر شما چيره و تواناست، و در آنچه كنيد قدرت او پيداست. اگر چيزي را پوشانديد، آن را مي‏داند، و اگر آشكار كرديد ثبت مي‏گرداند، و بدين كار فرشتگاني گمارده است، نگاهبان و ارجمند كه نه حقّی را وامي‏نهند و نه باطلي را ثبت مي‏كنند »[532]
موانعی در مسیر حق وجود دارد که باید آن ها را شناخت تا بتوان با آمادگی کامل از آن ها گذشت . از ديدگاه اميرالمؤمنين(ع)، موانع شناخت وپيروي از حق عبارتند از:
1ـ پیروی از هوای نفس و آرزوهای طولانی[533]
هواپرستی همچون پرده ای به روی عقل انسان کشیده می شود و حقیقت را در نظر او دگرگون می نماید و جز مقصود خود را نمی بیند و به غیر آن نمی اندیشد و به اين سبب، از حق باز می ماند. وقتی عقل اسیر هوا شود، دیگر قادر به انجام وظیفه اصلی خود، كه شناخت حقایق وتشخيص خوب و بد از یكدیگر است، نخواهد بود. آرزوهای دور و دراز، آن‌چنان انسان را مشغول به خود می کند که هرچه غیر از آن است فراموش می گردد:
«پيروي خواهش نفس، آدمي را از راه حقّ باز مي‏دارد، و آرزوي دراز، آخرت را به فراموشي مي‏سپارد »[534]
2 ـ اهمیت ندادن به جهاد[535]
هر چند عمل نکردن به هر یک از دستورات الهی به همان نسبت، انسان را از حق دور می کند و مشکلات و گرفتاری هایی ایجاد می کند، اما در این میان، ترک جهاد با دشمنان خدا، که حریم اسلام و مسلمانان را مورد تجاوز قرار داده اند، بارزترین مانع وصول به حق – و به عبارتی نشانه باطل – است:
« (هر كه جهاد را واگذارد) حقّ از او روي‌گردان. به خواري محكوم و از عدالت محروم. »[536]
3 ـ فراموش کردن قیامت
منشأ بسیاری از گناهان، فراموشی روز جزاست. اگر انسان همیشه به یاد قیامت باشد و پیوسته متذکّر شود که باید جواب‌گوی همۀ اعمال خود باشد، مسلّماً به وادی باطل نمی افتد. اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) درمقايسۀ رفتار خود با عمروعاص مي‌فرمايند:
« به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از شوخي بازمي‏دارد، و فراموشي آخرت او را نگذارد كه سخن حقّ بر زبان آرد.»[537]
4 ـ آمیخته شدن حق و باطل[538]
بروز شبهه(آميختگي حق وباطل)، تشخیص حق از باطل را بري انسان، بسیار سخت ودشوار مي‌كند وسبب بروز فتنه‌هاي اجتماعي مي‌شود كه دراين شرايط، ماندن بر راه حق، كار هركسي نيست:
« همانا آغاز پديد آمدن فتنه‏ها، پيروي خواهشهاي نفساني است و نوآوري در حكمهاي آسماني. نوآوري‌هايي كه كتاب خدا آن را نمي‏پذيرد و گروهي از گروه ديگر ياري خواهد تا بر خلاف دين خدا، اجراي آن را به عهده گيرد. پس اگر باطل با حقّ در نياميزد، حقيقت جو آن را شناسد و داند، و اگر حق به باطل پوشيده نگردد، دشمنان را طعنه زدن نماند. ليكن اندكي از اين و آن گيرند، تا به هم در آميزد و شيطان فرصت يابد و حيلت برانگيزد تا بر دوستان خود چيره شود و از- راهشان به در برد- . امّا آن را كه لطف حقّ دريافته باشد، نجات يابد و راه حقّ را به سر برد.»[539]
آميختگي حق و باطل، باعث می شود مردم حق را ياري نكنند و باطل بستر مناسبی برای گسترش پیدا ­کند، وهرگاه باطل آشکار شود وحق مخفی گردد، خشم وغضب خداوند در پیش خواهد بود، واین نشانۀ عقب ماندن امّت از خواست خداوند و بازماندن امّت از مسیر تکامل است و سير به سوی نابودي و شقاوت است.

5 ـ معيار قرار دادن افراد براي شناخت حق
درجنگ جمل، حضور طلحه و زبير وعايشه، به عنوان صحابيان ونزديكان پيامبر(صلّی‌الله‌عليه‌وآله)، سبب شد تا كساني كه براي شناخت حق، نگاهشان به دنبال افراد وعناوين آنهاست، دچار سرگشتگي وحيراني شوند. در بحبوحۀ جنگ و در آن موقعيت حسّاس، يكي از ياران حضرت امير(عليه‌السلام) به نام حارث، به آن حـضـرت مـراجـعه كرد و گفت: «من در امر حيرت آوري گرفتار آمده‌ام؟ حيرانم از ايـنـكه مي‌بينم شما با كساني از قبيل طلحه، زبير و عايشه مي‌جنگيد كه از صحابه بـزرگ پـيامبر (صلّی‌الله‌عليه‌وآله) بوده‌اند و از طرفي خود شما هم از نزديكان پيامبر (صلّی‌الله‌عليه‌وآله) هستيد، هر دو طرف سابقۀ درخشاني در حمايت از اسلام داريد؛ در اين امر متحيّر مانده ام كه كدام يك از شما را بر حق بدانم؟ حضرت امير(عليه‌السلام)، توصيۀ روشن گرِ مهمّی به او فرمودند:
« حارث تو كوتاه‏بينانه نگريستي نه عميق و زيركانه ، و سرگردان ماندي. تو حق را نشناخته‏اي تا بداني اهل حق چه كسانند و نه باطل را تا بداني پيروان آن چه مردمانند .»[540]
حضرت با این سخن گرانقدر تأکید می فرمایند که حق را نباید با افراد و آدم ها سنجید بلکه افراد را باید با حق مورد سنجش قرار داد. اگر ملاک تشخیص حق از باطل اشخاص و سابقه آنها باشد چه بسا مشکلات عدیده‌ای در مسیر تشخیص واقع شود.
6 ـ انحراف خواصّ در تشخیص و پیروی از حق
نقش خواصّ در جهت دهی به افکار عمومی و هدایت تودۀ­ مردم درخلال جریان­های سیاسی و اجتماعی، نقشی غیرقابل‌انکاری است. بسیاری از مردم که از سطح درک و فهم و قدرت تحلیل کافی برخوردار نیستند در هنگام بروز حوادث سرنوشت­ساز، پیرو بزرگان و خواصّ جامعه می­شوند و در تصمیم ­گیری از آنها تبعیّت می­ کنند.
اگرچه اوّلین آميختگي حق و باطل بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آشكار شد، امّا بعد از خلافت اميرمؤمنان علی(علیه‌السلام) ، این مشکل عمیق‌تر شد، وحتی کسانی مانند طلحه، زبیر و ابوموسی اشعری که در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)بر حق استوار بودند ودر جنگ‌ها شرکت می کردند، از مسير حق دور شدند، زیرا اعتقاد به افضلیّت اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) بر دیگران در روحیۀ مردم کمرنگ شده بود، این امر به آن جهت بود که در ظاهر، حضرت امير(عليه‌السلام) را برای سالیانی چند، در زیر حکومت دیگران می‌دیدند، واین احساس روحی در این دوران بیست وپنج ساله، باعث شده بود که مردم ایشان را حداکثر، جزو صحابۀ مجاهد بداند وبس؛ نه امام مفترض الطّاعه و امامی که بر همه برتری دارد.
ابو موسی اشعری که در جریان جنگ جمل، بی طرفی در پیش گرفته بود، به جای آگاه كردن افکار و آشکار نمودن حق برای مردم، بر تحیّر مردم می­افزود و به ایشان می­گفت:« علی ابن ابیطالب به جنگ با مادرتان عایشه که همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است، و به سوی طلحه و زبیر كه حواري پیامبر هستند، دعوت می­ کند و لذا بر شما مردم لازم است که در این فتنه در خانه­های خود بشینید.».[541]
جدا از ابوموسی، افراد دیگر از خواص مانند عبد الله بن عمر، محمد بن مسلمه، ابو هریره، وغیره نیز کم و بیش چنین موضعی داشتند و به بهانۀ اختلاط حقّ و باطل گوشه نشینی و عدم دخالت در جنگ را اختیار کرده بودند.[542] این اقدام خواص، فضا را برای عوامی که دنباله­روی آنها بودند تیره و تار می­ساخت و جامعه را در یک سردگمی رفتاری فرو‌می‌برد.

3.7.1. معرفت ياران مطلوب به حق و پیروی ازآن درنگاه تاريخ

ياران مطلوب اميرمؤمنان علي(عليه‌السلام)، با شناختن حق واهل آن وپيروي كامل از حقيقت وامام برحق خود، چنانكه خواهد آمد، جلوه‌هاي زيبايي را درتاريخ از خود به‌جا گذارده‌اند. بيان نمونه‌هاي كوچكي از زندگي اين بزرگواران، در واقع بيان امكان دستيابي به اين شاخصه براي طالبان حقيقت مي‌باشد.
عمّار ياسر مَذحِجي
عمّار ياسر، صحابۀ بزرگ پيامبر(صلّی‌الله‌عليه‌وآله) ودوستدار اهل‌بيت عصمت وطهارت بود. اودر بيان موضع خود در حمايت از اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)، خطاب به عدّه‌اي گفت:«سوگند به خدا! اگر همه مردم با علي بن‌ابي‌طالب مخالفت كنند، هرگز با او مخالفت نخواهم كرد و همواره دستم در دست اوست؛ چون علي، از زماني كه خداوند پيامبرش را مبعوث كرده است، همواره با حق بوده است و من گواهي مي‏دهم كه بر هيچ كس روا نيست كه كسي را بر او مقدّم بدارد.»[543]
عمّار بن ياسر در صِفّين، پيشاپيش مردم (سپاه علي(‏عليه السلام) ) قرار گرفت و گفت:«بار خدايا! تو مي‏داني كه من اگر مي‏دانستم رضايت تو در اين است كه خود را به اين دريا بيفكنم، مي‏افكندم.
بار خدايا! تو مي‏داني كه اگر مي‏دانستم رضايت تو در اين است كه نوك شمشيرم را بر شكمم بگذارم و سپس چنان بر آن خم شوم كه از پشتم خارج شود، چنان مي‏كردم و امروز، هيچ كاري را نمي‏شناسم كه چون جهاد با اين فاسقان، تو را خشنود سازد، و اگر كاري را مي‏شناختم كه تو را خشنودتر مي‏كند، بي‏گمان، آن را انجام مي‏دادم.
به خدا سوگند، قومي را مي‏بينم كه چنان بر شما ضربه مي‏زنند كه باطلگرايان از آن به ترديد مي‏افتند و به خدا سوگند، اگر بر ما ضربه مي‏زدند و ما را تا زير نخل‏هاي هَجَر[544] مي‏راندند، باز ترديد نمي‌كردم كه ما بر حقيم و آنان بر باطل‏اند.»
سپس گفت:«چه كسي رضايت خدا، صاحب حقيقي‏اش، را مي‌جويد و قصد بازگشت به دارايي و فرزندانش را ندارد؟» گروهي نزد وي آمدند.
گفت:«به سوي اين قومِ مدّعي خونخواهي عثمان برويد، كه به خدا سوگند، خونخواه او نيستند، بلكه دنيا را مَضمَضه كرده و شيفته آن گشته‏اند و فهميده‏اند كه اگر به حق، گردن نهند، ميان آنان و آنچه كه در آن غوطه‏ورند، جدايي مي‏اندازد و پيشينه‏اي هم ندارند كه بدان وسيله، حقّ اطاعت و ولايت بر مردم بيابند. پس به پيروان خود نيرنگ زدند و گفتند:”امام ما به ستمْ كشته شد” تا بدين گونه، پادشاه و سلطان شوند. پس به اين جا رسيدند كه مي‏بينيد، و اگر اين ادّعا نبود، دو نفر هم پيرو آنان نمي‏شدند.
بار خدايا! اگر ما را ياري دهي، دير زماني است كه ياري مي‏دهي، و اگر كار را به سود آنان كني، پس عذابي دردناك را به خاطر آنچه با بندگانت مي‏كنند، براي آنها ذخيره كن.»[545]
ابوالهیثم مالک بن تیهان
مالك بن تَیِّهان بن مالك كه به کُنيه‏اش (ابوهَيثم) مشهور است، جزو نخستين گروه انصار بود كه پيش از هجرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مكّه ايمان آوردند.[546] او از پيش‏گامان شناخت حق پس از پيامبر خداست و در زمري دوازده نفري بود كه در مسجد النّبي، به دفاع از اميرالمؤمنين(عليه السلام) در برابر دگرگوني مسير خلافت، فرياد اعتراض برآوردند.
پس از به خلافت رسیدن ابوبکر، ابوالهیثم مالک بن تیهان یکی از دوازده نفری بود که به او اعتراض کردند. درآن روز او پس از ذوالشهادتین برخاست و گفت:« ای ابوبکر به خاطر داری که وقتی در غدیرخم پیغمبر دست علی بن‌ابی‌طالب را گرفت وگفت: “مَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذا عَلیٌ مَولاهُ”. مردم دودسته شدند، دسته ای گفتند: رسول‌خدا با این کارش می‌خواهد علی را به عنوان جانشین خود معرفی کند، ودسته ای گفتند: می خواهد مقام والای علی را بالاببرد، وبه دنبال آن برای روشن شدن موضوع کسی را نزد پیغمبر فرستادند وآن حضرت فرمود:«پس از من علی رهبر شما است، گذشته از من، او خیرخواه ترین شما است.»[547]
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اوج تنهايي و در تنگناي سستي همراهانش، آنگاه كه درآخرين خطبۀ خود با سوز و گداز، ياران استوار گامِ از دست رفته‏اش را ياد كرده است، از مالك بن تَیّهان نيز نام برده و بر نبودش تأسف خورده است. چنانكه فرمودند:
«كجايند برادران من كه بر راه صحيح رفتند و با حق گذشتند؟ كجاست عمّار؟ و كجاست ابن تيّهان؟ و كجاست ذو الشهادتين؟ و كجايند برادران همانند ايشان كه پيمان مرگ بستند و سرهايشان را براي فاجران فرستادند؟»[548]
عمروبن حَمِق خزاعي
عمروبن حمِق از کسانی است که بعداز پیغمبر(صلي الله عليه وآله) به امیرالمؤمنین(عليه‌السلام) پیوست و حق الهی آن حضرت را در امر خلافت پاس داشت وغاصبان حق او را به رسمیت نشناخت. به دلیل اعتقاد راسخ عمروبن حمق به حقانیت امیرالمؤمنین(عليه‌السلام) ودشمنی او با عثمان بود که بعداز واقعۀ صلح معاویه وامام حسن(عليه‌السلام) سخت تحت تعقیب قرار گرفت. عمروبن حمق درکوفه از سران شیعیان بود وبا حجربن عدی در مبارزه با مغیرة بن شعبه وزیاد بن ابیه ـ والیان معاویه درکوفه ـ همکاری صمیمانه داشت.[549] او در نبردهاي اميرمؤمنان علي(عليه‌السلام) سختكوش و استوار، شركت كرد.[550]
عمرو بن حَمِق ، دربارۀ بيان علّت بيعت وحمايت از حضرت، به ايشان عرض كرد: «سوگند به خدا، اي امير مؤمنان! اين كه به تو پاسخ مثبت دادم و با تو بيعت كردم، نه به خاطر خويشي بين من و تو بود، و نه به اميد مالي كه به من بدهي، و نه به خاطر قدرتي كه موجب بلند آوازگي من شود؛ بلكه تو را به خاطر پنج ويژگي دوست دارم:تو پسر عموي پيامبر خدايي؛ و نخستين مؤمن به اويي؛ و شوهر بانوي زنان امّت، فاطمه، دختر محمد(صلي الله عليه وآله) هستي؛ و پدر نسلي هستي كه در بين ما از پيامبر خدا به جا مانده است؛ و در بين مهاجران، پُرسهم‏ترينِ آنان در جهادي.
اگر من به جا به جايي كوه‏هاي استوار و كشيدن آب درياهاي پُر آب، مجبور شوم تا روزي بر من فرارسد كه در كاري به دوستداران تو كمك كنم و دشمنان تو را سست كنم، خواهي ديد كه در آن روز، هر آنچه از حقّ تو بر گردنم است، ادا خواهم كرد».
امير مؤمنان علي(‏عليه السلام) فرمود:«پروردگارا! دلش را به تقوا نوراني كن و به راه راست، هدايتش فرما. اي كاش در سپاه من، صد نفر چون تو بود!».[551]

نظر دهید »
فایل شماره 8259
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

حدیثی که در ذیل آیه بالا آمده،عبارت است از:رَوَى السَّکُونِیُّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام)‏ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ رَأْسِ‏الْحَاکِمِ تُرَفْرِفُ بِالرَّحْمَهِ- فَإِذَا حَافَ فِی الْحُکْمِ وَکَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَفْسِه‏.[۲۳۵]-سکونى با سند خود از امیر المومنین (علیه السّلام) روایت کرده، که فرمود: دست رحمت­خداوند بالاى سر­قاضى در حرکت است،پس هر­گاه که قاضى به ناروا حکم کند خداوند دست رحمت از سر او بردارد، و او را به خودش واگذار نماید.
این حدیث بر اساس جناس لفظ، واژه رفرف درآیه وترفرف در حدیث بیان شده است.

۲-۲-۲۱-دهق

باب قاف واژه دهق، مولف آن رابه معنای پر­و لبریز بیان کرده است.[۲۳۶] آیه­ی آورده شده در این باب، عبارت است از :« وَ کَأْساً دِهاقاً» (نبأ/۳۴) «و جامى لبریز از شراب نیز»
حدیثی که طریحی در ذیل­آیه­ی بالا بیان کرده، عبارت است از:الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ‏ أَخْبَرَنِی أَبُو یَعْقُوبَ قَالَ‏ رَأَیْتُهُ یَعْنِی مُحَمَّداً قَبْلَ مَوْتِهِ بِالْعَسْکَرِ فِی عَشِیَّهٍ وَ قَدِ اسْتَقْبَلَ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) فَنَظَرَ إِلَیْهِ وَ اعْتَلَّ مِنْ غَدٍ فَدَخَلْتُ إِلَیْهِ عَائِداً بَعْدَ أَیَّامٍ مِنْ عِلَّتِهِ وَ قَدْ ثَقُلَ فَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ بَعَثَ إِلَیْهِ بِثَوْبٍ-فَأَخَذَهُ وَ أَدْرَجَهُ وَ وَضَعَهُ تَحْتَ رَأْسِهِ قَالَ فَکُفِّنَ فِیهِ قَالَ أَحْمَدُ قَالَ أَبُو یَعْقُوبَ رَأَیْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) مَعَ ابْنِ الْخَضِیبِ فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْخَضِیبِ سِرْ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَقَالَ لَهُ أَنْتَ الْمُقَدَّمُ فَمَا لَبِثَ إِلَّا أَرْبَعَهَ أَیَّامٍ حَتَّى وُضِعَ الدَّهَقُ عَلَى سَاقِ ابْنِ الْخَضِیبِ ثُمَّ نُعِیَ قَالَ رُوِیَ عَنْهُ حِینَ أَلَحَّ عَلَیْهِ ابْنُ الْخَضِیبِ فِی الدَّارِ الَّتِی یَطْلُبُهَا مِنْهُ بَعَثَ إِلَیْهِ لَأَقْعُدَنَّ بِکَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَقْعَداً لَا یَبْقَى لَکَ بَاقِیَهٌ فَأَخَذَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی تِلْکَ الْأَیَّام‏.[۲۳۷] ابو یعقوب گوید:شبى محمد (بن فرج) را پیش از مرگش در برابر امام هادى (علیه السلام‏) دیدم حضرت به او نگریست،و او فردا بیمار شد،چند روز که از بیماریش گذشت، به عیادتش رفتم سنگین شده بود، به من خبر داد که، امام براى او پارچه‏اى فرستاده و او آن را پیچیده و زیر سرش گذاشته،سپس او رادر همان پارچه کفن کردند؛ابو یعقوب گوید:امام هادى (علیه السلام) را همراه ابن خضیب دیدم، ابن خضیب به حضرت عرض کرد:راه برو قربانت گردم؛ فرمود: تو جلوترى، چهار روز بیشتر نگذشت، که چوب­هاى شکنجه را به پاى ابن خضیب گذاردند، و سپس خبر مرگش رسید.
این حدیث با هدف جناس لفظ، واژه دهاقا در آیه و دهق در حدیث بیان شده است.

۲-۲-۲۲-زهق

مولف براین باور است، که کلمه زهق به معنای باطل شدن و نابود شدن است[۲۳۸]. آیه­ی آورده شده،عبارت است از: « وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً» (اسرا/۸۱)«و (به امت) بگوکه (دین) حق آمد، و باطل نابود شد،که باطل خود لایق محو نابودى ابدى است.»
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت nefo.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

حدیثی­ که­ در ذیل­ آیه آورده شده، عبارت است از:بَیَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ‏ وَ أَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُمْ شَرَائِعَ أَحْکَامِهِ وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُمْ فِی ذَلِکَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ وَ صَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضَى فَالرَّاغِبُ عَنْکُمْ مَارِقٌ وَ اللَّازِمُ لَکُمْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِی حَقِّکُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَکُمْ وَ فِیکُمْ وَ مِنْکُمْ وَ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِیرَاثُ النُّبُوَّهِ عِنْدَکُمْ وَ إِیَابُ الْخَلْقِ إِلَیْکُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَیْکُمْ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَکُمْ.[۲۳۹] فرایضش را مبیّن کردید، و حدودش را به پا داشتید،و شرایع احکامش را گسترش دادید، و سنّت اش را بیان کردید،و در این راه به سوى رضاى او رهسپار گشتید، و به قضاى او تسلیم شدید،و پیامبران گذشته‏اش را مورد تصدیق قرار دادید؛پس کسى که از سوى شما روى برتابد، از دین خارج مى‏شود و کسى که ملازم شما گردد، به شما مى‏پیوندد،و کسى که در حقّ شما تقصیر روا دارد، به مهلکه مى‏افتدو حقّ با شما و در خاندان شما و از جانب شما و بازگردانده به سوى شما است؛ و شما اهل آن و معدن آنید،و میراث نبوّت نزد شما، و بازگشت خلق به سوى شما و حسابشان بر عهده شما و حجّت فاصل و فارق بین حقّ و باطل نزد شما است.
هم چنین طبرسی براین باور است،که باطل ثبات ندارد، وسرانجام نابود می­ شود.[۲۴۰]
در این حدیث که بخشی از یک زیارت است؛بر اساس جناس لفظ واژه زهق در آیه و زاهق درحدیث بیان شده است، می بینیم که کسی که کوتاهی را درحق ائمه (علیه السلام) روا دارد، در واقع مقدمات هلا کت خویش را فراهم می آورد؛ و نابودی خویش را طلب می­ کند.

۲-۲-۲۳-صعق

درمجمع­البحرین­­آمده­است،که­کلمه­صعق،­به­معنای­عذاب­نابود­کننده و­ترس شدیداست.[۲۴۱] آیه­­ی­آورده شده،عبارت است از: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانِی وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ­وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» (اعراف/۱۴۳)«چون­موسى به میعادگاه ما آمد،وپروردگارش با او سخن گفت،گفت:اى پروردگارمن بنماى تا در تو نظر کنم؛گفت:هرگز مرا نخواهى دید؛ به آن کوه بنگر، اگر بر جاى خود قرار یافت، تو نیز مرا خواهى دید،چون پروردگارش بر کوه تجلى کرد، کوه را خرد کرد، و موسى بیهوش بیفتاد، چون به هوش آمد گفت: تو منزهى به تو بازگشتم و من نخستین مومنانم.»
حدیثی که در ذیل آیه­ بیان شده، عبارت است از :وَ لَا یَصْعَقُ لِشَیْ‏ءٍ بَلْ لِخَوْفِهِ تَصْعَقُ الْأَشْیَاءُ کُلُّهَاَ.[۲۴۲] ساحت کبریایى هرگز­در برابر حادثه‏اى نوسان و­لرزان نخواهد گشت، بلکه در اثرخوف ­و خشیت از عظمت و کبریایى او همه موجودات امکانى خاضع و لرزانند، و پیوسته مقهور اراده و خواسته او و محکوم به تدبیر اویند.
در­تفسیر مجمع البیان مولف براین نظر است، که مقصود این است که خداوندآیاتی نازل کرد،که کسانی که نزدیک کوه بودند،یقین کردندکه دیدن خداوندمحال است، ومنطور از تجلی خداوند،تجلی آیات ونشانه های اوست، خداوند امرخود را بر کوه نازل کرد، در نتیجه کوه متلا شی شد.[۲۴۳]
علامه بیا ن می­دارد،که کوه در هم کوبیده شد و در فضا متلاشی­ شد،و حضرت موسی پرتاب شد، تا اینکه بیهوش شد.[۲۴۴]
در مفردات آمده است، که صعق به معنای صدا دراجسام آسمانی است.[۲۴۵]
این حدیث براساس جناس لفظ صَعِقاً درآیه و تَصْعَقُ در حدیث بیان شده است.

۲-۲-۲۴-قلل

مولف بیان کرده است،که کلمه قلل به معنای حمل کردن است.[۲۴۶] آیه­ی آورده شده در این قسمت،عبارت است از: « وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتى‏ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (اعراف/۵۷)«و اوست­که بادها­را­پیشاپیش[باران‏]رحمتش­مژده‏رسان­مى‏فرستد،تا­آن­گاه که ابرهاى­گرانبار را بردارند،آن را به سوى سرزمینى مرده برانیم، و از آن باران فرود آوریم، و از هر گونه میوه‏اى [از خاک‏] برآوریم، بدینسان مردگان را [نیز از قبرها] خارج مى‏سازیم، باشد که شما متذکر شوید.»
حدیثی که در ذیل آیه آورده شده،عبارت است از: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ‏: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَرْکَعَ فَقُلْ وَ أَنْتَ مُنْتَصِبٌ اللَّهُ أَکْبَرُ ثُمَّ ارْکَعْ وَ قُلِ اللَّهُمَّ لَکَ رَکَعْتُ وَ لَکَ أَسْلَمْتُ وَ بِکَ آمَنْتُ وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبِّی خَشَعَ لَکَ قَلْبِی وَ سَمْعِی وَ بَصَرِی وَشَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ مُخِّی وَ عِظَامِی وَ عَصَبِی وَ مَا أَقَلَّتْهُ قَدَمَایَ غَیْرَ مُسْتَنْکِفٍ وَ لَا مُسْتَکْبِرٍ وَ لَا مُسْتَحْسِر[۲۴۷]. –ابو جعفر باقر(علیه السلام) گفت: و چون خواستى به رکوع بروىاللَّه اکبر بگو و بعدا رکوع کن؛ و به زبان عربى بگو: خدایا در برابرت سر فرود آوردم، و به فرمانت گردن نهادم؛ خدایا به ذات مقدست ایمان آوردم، و کار خود را به تو سپردم؛ پروردگار من تویى دل من و گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خون و استخوان و پى و هر چه من دارم، و بر روى دو پاى خود مى‏کشم در برابر تو خاشع و خاکسار است، بى‏آن که ابا ورزم، یا سر نخوت برفرازم و یا خستگى را بهانه سازم.
طبرسی بیان کرده است،که اقلال حمل چیزی با تمام قدرت است.[۲۴۸] علامه بر این باور است، که اقلال به معنای حمل­کردن است.[۲۴۹] وهم چنین راغب در مفردات براین عقیده است که قلل دو معنا دارد، یکی به معنای کمی و سبکی، و دومی به معنای کمی وسبکی به نسبت قدرت، و در ذیل آیه آورده است، که آن را برداشتم، و به اعتبار قدرتش سبک یافتم.[۲۵۰]
این حدیث براساس جناس لفظ، واژه أَقَلَّتْ درآیه و أَقَلَّتْهُ در حدیث، بیان شده است.

۲-۲-۲۵-جمم

کلمه­جمم­،به­معنای­بسیار،زیاد،­وگوسفند­بی­­شاخ­است.[۲۵۱] آیه­ی­آورده­­شده،­عبارت­است از: «وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا»(فجر/۲۰)«دوست دارید، مال را دوست داشتنى.»
حدیث آورده شده، در این باب عبارت است از:وَ رَأَى عَلِیٌّ (علیه السلام) مَسْجِداً بِالْکُوفَهِ قَدْ شُرِّفَ قَالَ کَأَنَّهُ بِیعَهٌ إِنَّ الْمَسَاجِدَ لَا تُشَرَّفُ تُبْنَى جُمّا.[۲۵۲]-امیر المومنین على (علیه السّلام) در کوفه مسجدى را دید،که دیوارهاى آن کنگره دارد، فرمود: مانند عبادتگاهها و مساجد یهود است، مساجد را کنگره‏دار نباید ساخت، بلکه دیوار آن را هموار و صاف باید ساخت.
در مفردات مولف براین باور است،که جمم به معنای انبوه ومال و گوسفند بی شاخ و گودال ته چاه، که آب در آن مانده و راکد شده باشد، و موی جلو پیشا­نی معنا شده است.[۲۵۳] و علامه بیان­ داشته است ،که جمم به معنای بسیار بزرگ و انبوه از هر چیز است.[۲۵۴]
این حدیث بر­اساس جناس لفظ، واژه جماً در آیه و حدیث بیان شده است، وحدیث در صدد تفسیرآیه نیست.

۲-۲-۲۶-ردم

درمجمع البحرین­آمده است، ردم به­معنای سد است.[۲۵۵] آیه­ی آورده شده، دراین قسمت عبارت است، از:« قالَ ما مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً»(کهف/۹۵)«گفت: آن چیزها که،­پروردگارم مرا تمکن آن را داده، بهتر است مرا به نیرو کمک دهید،تا میان شما و آنها حائلى کنم.»
حدیثی که، در ذیل آیه بیان شده، عبارت است از: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ التَّرْوِیَهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ ثَوْبَیْکَ وَ ادْخُلِ الْمَسْجِدَ حَافِیاً وَ عَلَیْکَ السَّکِینَهَ وَ الْوَقَارَ ثُمَّ صَلِّ رَکْعَتَیْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) أَوْ فِی الْحِجْرِ ثُمَّ اقْعُدْ حَتَّى تَزُولَ الشَّمْسُ فَصَلِّ الْمَکْتُوبَهَ ثُمَّ قُلْ فِی دُبُرِ صَلَاتِکَ کَمَا قُلْتَ حِینَ أَحْرَمْتَ مِنَ الشَّجَرَهِ وَ أَحْرِمْ بِالْحَجِّ ثُمَّ امْضِ وَ عَلَیْکَ السَّکِینَهَ وَ الْوَقَارَ فَإِذَا انْتَهَیْتَ إِلَى الرَّفْضَاءِ دُونَ الرَّدْمِ فَلَبِّ فَإِذَا انْتَهَیْتَ إِلَى الرَّدْمِ وَ أَشْرَفْتَ عَلَى الْأَبْطَحِ فَارْفَعْ صَوْتَکَ بِالتَّلْبِیَهِ حَتَّى تَأْتِیَ مِنًى‏.[۲۵۶]-موقع احرامت بر زبان آوردى، سپس براى انجام حج لباس احرام خود را استوار کن و با آرامش و وقار به‏سوى منى عزیمت کن، و موقعى که به فضاى وسیع رسیدى آنجا که با سدخاکى نزدیک است، لبیک بگو و موقعى که از سد بالا رفتى، و بر گذرگاه سیل مشرف شدى صدایت را به لبیک بلند کن، تا موقعى که به سرزمین منى وارد شوى.
مولف­در­مجمع­البیان­بیان­کرده­است،که­سد به معنای بستن­­و ­ردم به معنای سد است.[۲۵۷]درمفردات مولف براین باور است،که معنای آن بستن سوراخ و منفذ با سنگ است.[۲۵۸]
طریحی این حدیث را براساس جناس لفظ واژه ردم درآیه وحدیث، بیان کرده است.

۲-۲-۲۷-سهم

واژه سهم­ به معنای تیر­و قرعه، بیان­ شده است.[۲۵۹] آیه­ی آورده­شده، درذیل واژه سهم عبارت است از: « فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِین» (صافات /۱۴۱) «پس قرعه انداختند، و او از مغلوبین شد.»
حدیث­آورده شده، درذیل ­آیه­ی بالا به شرح ذیل است:رَوَى الْبَزَنْطِیُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)‏ أَنَ‏َسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) سَاهَمَ قُرَیْشاً فِی بِنَاءِ الْبَیْتِ فَصَارَ لِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ بَابِ الْکَعْبَهِ إِلَى النِّصْفِ مَا بَیْنَ الرُّکْنِ الْیَمَانِیِّ إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَد»[۲۶۰]– بزنطى از داود بن سرحان از امام صادق (علیه السّلام) روایت کرده‏است،که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در ساختن بیت با قریش سهیم شد، و از باب کعبه،تا نصف ما بین رکن یمانى تا حجر الاسود، در سهم او قرار گرفت.
علامه آورده است، که کلمه ساهم از باب مساهمه است، و به معنای قرعه کشی است.[۲۶۱]
طریحی این حدیث رابراساس جناس لفظ، واژه “فساهم درآیه وساهم درحدیث” بیان کرده است.
فصل سوم
احادیث تفسیری

فصل سوم: احادیث تفسیری

یکی­از­کار­کرد­های حدیثی تفسیروتبیین وتعیین واژگان قرآنی است. به این معنا که واژه­ی بکار رفته شده، درقرآن می تواند دارای معانی متعدد یا تفسیر متعددباشد،که با توجه به ظاهر آیه نتوان آن راتشخیص داده، و شخص مخاطب نتواند به تنهایی به مقصود واژه پی ببرد؛ در این­جا بیان معصوم می ­تواند راه گشا باشد؛ و مخاطب را به سمت معنای اصلی سوق دهد.دراین فصل احادیثی مورد بررسی وپژوهش قرار گرفته اند،که طریحی آنها را به منظور تفسیر وتبیین وتوضیح واژگان قرآنی بیان کرده است.
دراین فصل ابتدا معنای واژه­ درنگاه طریحی­آمده است؛ وسپس طریحی آیه­ای که واژه مورد نظر درآن قرارگرفته است، را بیان کرده، سپس حدیثی را ذیل این آیات آورده که در این فصل به پژوهش­در مورد این احادیث و رویکرد حدیثی و روش شناسی این احادیث می­پردازیم. در ضمن اگر در ذیل بعضی واژگان از دو حدیث استفاده شده است، این کاملاً سلیقه­ای وگزینشی بوده است.
هم چنین دوباره متذکر می­شوم، که اگردر بعضی احادیث سند ذکر نشده است، از این جهت است،که متن برخی احادیث طولانی بوده و این قسمت از احادیث که به عنوان شاهد مثال هستند، دروسط حدیث قرار گرفته اند.برای پرهیز از طویل بودن متن حدیثی مورد پژوهش فقط قسمتی از حدیث آورده شده، که به عنوان شاهدمثال است؛ هم چنین یادآور می­شوم، که درصدرشروع هریک از مطالب، ریشه­ واژه مورد پژوهش طبق کتاب مجمع­­البحرین بیان گردیده است، وسپس واژگان وکلمات مشتق شده­از این ریشه بیان شده اند.
واژگان قرآنی واحادیث موردپژوهش که طریحی درذیل این کلمات­آورده است،به شرح ذیل می باشد.که عبارت اند از :

۳-۱-اتا

مولف براین باور است،که واژه اتا به معنای اعطا کردن و دادن وآمدن است.[۲۶۲]این واژه در آیه مبارکه مقابل آمده است:« ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ » (اعراف/ ۱۷) «آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم و بیشترشان را شکرگزار نخواهى یافت.»
حدیث بیان شده،توسط طریحی عبارت است از :ما روى عن أبی جعفر(علیه السّلام) قال: «عن الباقر علیه السلام‏ ثم لآتینهم من بین أیدیهم‏ معناه أهون علیهم أمر الآخره و من خلفهم‏ أمرهم بجمع الأموال و البخل بها عن الحقوق لتبقى لورثتهم‏ و عن أیمانهم‏ أفسد علیهم أمر دینهم بتزیین الضلاله و تحسین الشبهه و عن شمائلهم‏ بتحبیب اللذات إلیهم و تغلیب الشهوات على قلوبهم»[۲۶۳]. ازامام باقر(علیه السّلام) نقل شده،که فرمود: منظور از جمله «من بین أیدیهم» پیش روى آنان این است، که آخرت را در نظرشان کم ‏ارزش مى‏کنم، و منظور از جمله «و من خلفهم» پشت سر­این است،که آنان رابه مال‏اندوزى و ندادن حقوق واجب مالشان تشویق مى‏کنم، تا براى ورثه آنان باقى بماند، و منظور از«و عن ایمانهم» سمت راست این است، که دین آنان را فاسد مى‏کنم و گمراهى را درنظرشان نیکو جلوه مى‏دهم،و منظوراز«و عن شمائلم»سمت چپ این است،که آنهارا به لذتها علاقمند­و شهوات­را بر دلهایشان چیره مى‏کنم.
علامه­در­تفسیرالمیزان بیان­داشته است،که راه خدا امری­معنوی است. ومنظوراز جهات چهار گانه­رانیز معنوی می­داند، و بیان می­دارد،که مقصود از«من بین أیدیهم»:حوادث در زندگی این دنیا است؛ ومنظوراز«من خلفهم»اولاد وعقاب اوست چرا که انسان بقا وسعادت اولاد را بقا وسعادت حود می داند؛ومقصود از سمت راست دین اوست،که وی را از راه دین داری بی دین می کند؛و مقصود از سمت چپ؛ بی دینی می­باشد؛ که فحشا و منکرات را برای وی جلوه میدهد.[۲۶۴]
مولف در تفسیرجوامع الجامع جهات چهارگانه راتمثیلی می داند،برای وسوسه شیطان که از هر راهی بتواند وسوسه کند.[۲۶۵]
مولف ­اطیب­البیان نظر کسی را قبول ندارد،وحدیث امام باقر(علیه السلام)را مرسل میداند، که در کتب اخبار نیامده است.[۲۶۶]
این حدیث علاوه برتبیین وتفسیرمقصود واژه اتا در قرآن ،معنایی مجازی در واژه اتا را نیز دربردارد؛چرا که آمدن شیطان از جهات چهار گانه قابل حس ودیدن نیست؛ این مجاز است واین وسوسه شیطان محدود نشده است؛ بلکه می ­تواند در هر چیزی باشد، چه دنیوی وچه اخروی، اگر جهات چهارگانه را مثال زد، برای فهم بیشتر مخاطب است، که وسوسه شیطان ازهر­سویی و درهر­امری ممکن است،انسان باید در همه امور مراقبت براعمال خویش داشته باشد.

نظر دهید »
فایل شماره 8258
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

سازمانی که می‌خواهد از دانش خود، مزیت رقابتی به دست آورد، باید دانش خود را به آن بخش از فضای اطلاعاتی منتقل کند که کمترین میزان بی نظمی و بیشترین میزان ارزش افزوده را در آن منطقه تولید می‌کند.، یعنی منطقه ای که دانش، کدگذاری شده، متمرکز و انتزاعی است. منظور از پویایی چرخه یادگیری، این است که دانش، هرگز نمی‌تواند در یک منطقه از فضای اطلاعاتی متوقف و ساکن بماند، بلکه دائماً در چرخه‌ای از نوآوری و کاربرد حرکت می‌کند. این چرخه مادامی که دانش باید اشاعه داده شود (تا ارزش عملی بسازد)، ادامه می‌یابد. بر این اساس سازمان‌ها موجودات زنده‌ای هستند که باید دائماً خود را با محیط تطبیق دهند. این معنی آن است که استراتژی مدیریت دانش که در موقعیت خاص به کار آمده است، برای موقعیت دیگر لزوماً کارآمد نخواهد بود (بویسوت،۱۹۹۸)

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

۲-۹-۱-۴. تئوری دانشی سویبی [۵۵]:
سویبی در سال ۱۹۹۶، سرمایه هوشمند را از مشخصه‌ های سازمان می‌داند که می‌تواند برای تولید دارایی‌های ارزشمند بکار گرفته شود. سرمایه هوشمند به عنوان دانش، مهارت و توانایی‌هایی است که می‌تواند به ثروت و ارزش‌هایی تبدیل شود که نتیجه آن ارزش آفرینی است. دو رویکرد در این تئوری عبارت‌اند از:

    • قائم بر فناوری اطلاعات
    • قائم بر انسان

در رویکرد قائم بر فناوری اطلاعات دو سطح مختلف بنا شده است. یکی در سطح سازمانی که از طریق مهندسی مجدد حاصل می‌شود و سطح دیگر سطح فردی است که به تخصص‌های فناوری اطلاعات نیاز دارد. ویژگی‌های آن عبارت است از: دو بعدی، سریع، مستقل از فرد، توزیع آسان، آگاه و … . در رویکرد قائم بر انسان نیز در دو سطح بنا شده است. یکی در سطح سازمانی که به نظریه‌های مدیریتی مرتبط می‌شود و سطح دیگر سطح فردی است که به تخصص‌های روانشناسی نیاز دارد. ویژگی‌های آن عبارت است از: پویا، آهسته، چند بعدی، ناخودآگاه، توزیع دشوار، هم وابسته و هم مستقل از فرد و …
همچنین در این مدل نیازهای تعامل در مدیریت دانش بررسی شده است که شامل: شایستگی‌های کارکنان، ساختار درون سازمان و ساختار تعاملات برون سارمانی می‌باشد. (سویبی،۱۹۹۶)
۲-۹-۲. طبقه بندی استراتژی مدیریت دانش بر اساس فرایندهای کسب و کار:
۲-۹-۲-۱. کارل ویگ[۵۶] و مرکز کیفیت و بهره‌وری آمریکا[۵۷]
کارل ویگ و مرکز کیفیت و بهره‌وری آمریکا، در مطالعه‌ای، شش استراتژی نوظهور مدیریت دانش را شناسایی کردند. این استراتژی‌ها تفاوت ماهیت و توان سازمان‌ها را بازتاب می‌دهند. این استراتژی‌ها عبارت‌اند از:

    • استراتژی مدیریت دانش به مثابه استراتژی کسب و کار: در این استراتژی سازمان رویکردی جامع نگرانه به مدیریت دانش دارد و در این سازمان‌ها، دانش به عنوان یک محصول نگریسته می‌شود.
    • استراتژی مدیریت دارایی‌های فکری: این استراتژی بر دارایی‌هایی تمرکز دارد که در هر لحظه می‌توان از آن‌ها بهره‌برداری کرد یا آن‌ها را ارتقاء داد.
    • استراتژی مسئولیت دانش شخصی: این استراتژی، کارکنان را حمایت و تشویق می‌کند تا مهارت‌ها و دانش خود را توسعه دهند، همچنین دانش خود را با دیگران به اشتراک گذارند.
    • استراتژی خلق دانش: این استراتژی، بر نوآوری و خلق دانش جدید به کمک فرایندهای تحقیق و توسعه تأکید دارد. پیشروان بازار معمولاً این استراتژی را استفاده می‌کنند.
    • استراتژی انتقال دانش: این استراتژی بر دریافت دانش از دارندگان آن و به‌گزینی جهت بهبود کیفیت عملیات سازمانی تأکید دارد.
    • استراتژی مشتری محور: هدف این استراتژی، استفاده از دانش برای فهم مشتریان و نیازهای آنان و فراهم کردن آن نیازها می‌باشد.

مراحل این مدل عبارت‌اند از: خلق ایجاد، در دام انداختن، بسط /تسهیم، تبادل در سطح عمومی، صرف کردن، مبادله /ارتباط و فرهنگ سازی. (ویگ،۲۰۰۰)
۲-۹-۲-۲. استراتژی مک کینزی و شرکا
دی و ندلر از شرکت مک کینزی و شرکا، پنچ استراتژی دانشی را برای شرکت‌های بزرگ معرفی کردند.. این شرکت مشاوره‌ای، نقش زیادی در مدیریت دانش و از جمله خلق، ذخیره‌سازی و انتشار آن داشته است. این استراتژی‌ها عبارت‌اند از:

    • توسعه و انتقال بهترین عمل: تمرکز این استراتژی نظیر استراتژی انتقال دانش ویگ، بر شناسایی بهترین عمل درون سازمان و اشاعه آن در تمام شبکه‌های کاری و موقعیت‌ها است.
    • خلق یک کاربرد جدید از دانش رسمی سازمان: این رویکرد بر این اساس قرار دارد که یک سازمان، ممکن است دانشی داشته باشد که بتواند از آن در جای دیگر و به شیوه‌ای دیگر استفاده کند. به عبارت دیگر این استراتژی به سازمان‌دهی مجدد دانش اشاره دارد.
    • شکل دادن به استراتژی سازمان حول محور دانش: این استراتژی اولین بار، بر اساس تجربه شرکت مونسانتو شناسایی شد. این شرکت، شامل دو گروه صنعتی می‌شد: یکی تولید کننده مواد شیمیایی که بر استراتژی به‌گزینی تمرکز داشت و دیگری فعال در زمینه محصولات غذایی که بر استراتژی خلق دانش تمرکز داشت. با توجه به تفاوت در استراتژی‌های دانشی این دو گروه، تصمیم به فروش واحد تولید کننده مواد شیمیایی می کند.
    • ترویج و تجاری‌سازی نوآوری: این استراتژی، مانند استراتژی خلق دانش که توسط ویگ شناسایی شد، بر تثبیت موقعیت رقابتی یک سازمان به وسیله افزودن بر نوآوری‌های تکنولوژی و کاستن از فاصله زمان تولید محصول جدید تا عرضه به بازار تمرکز دارد.
    • خلق استاندارد به وسیله علنی سازی دانش انحصاری: گاهی شرکت‌ها برای آن دانش اختصاصی خود را محفوظ بدارند، آن را علنی می‌کنند تا هم این دانش مشمول قوانین مالکیت معنوی شود و هم تبدیل به استانداردهایی در صنعت شود و بدین وسیله برای شرکت، سودآور می‌شود (فرقانی،۱۳۸۹).

با توجه به نقش مهم افرادی که در حال استخدام در شرکت می‌باشند، مک کینزی شیوه‌های خاص برای مصاحبه و شناسایی و گزینش عناصر تیزهوش و کنجکاو و دانش طلب طراحی کرده است.
۲-۹-۳. طبقه بندی استراتژی مدیریت دانش بر اساس نتایج نهایی:
۲-۹-۳-۱. طبقه بندی تریسی و ویرسما بر اساس حوزه ارزشی:
تریسی و ویرسما سه حوزه ارزشی را به عنوان شیوه‌ای برای تمرکز بر فعالیت‌های سازمان مطرح کردند. سازمان‌های موفق تمام تلاش‌های خود را به جای هر سه حوزه، معطوف یکی از این حوزه‌ها می‌کنند و در آن، تعالی می‌جویند و به فکر تعالی در همه این سه حوزه نیستند، زیرا ممکن است نتوانند حتی در یکی از این حوزه‌ها تعالی جویند. این سه حوزه عبارت است از: مجاورت با مشتری، پیشتازی در محصول و تعالی عملیاتی. این سه حوزه از این حقیقت که ارزش از تعادل بین سه مقوله متضاد یعنی کارآمدی محصول، کیفیت و قیمت حاصل می‌شود، پیروی می‌کند. همیشه یک ناسازگاری ذاتی بین این سه حوزه ویژگی محصول وجود دارد که این ناسازگاری، سازمان‌ها را ملزم می‌کند که فقط بر تعالی در یکی از این سه حوزه تمرکز کند. در هر کسب و کاری عنصر، نوع کسب وکار، محصولات و مشتریان در رقابت تأثیر دارد. برخی از سازمان‌ها با تمرکز بر رابطه‌شان با مشتریان، بر رضایت و وفاداری مشتریان خود را افزایش می‌دهند. برخی دیگر با تمرکز بر محصولاتشان، دائماً محصولات جدید را وارد بازار می‌کنند و برخی دیگر هم با تمرکز بر فرایندهای داخلی خود، هزینه‌ها کاهش و کارایی را افزایش می‌دهند (فرقانی،۱۳۸۹).
۲-۹-۳-۲. استراتژی دانشی زک:
میکل زک، معتقد است با داشتن منابع برتر فکری، سازمان می‌تواند درک چگونگی بهره‌برداری و توسعه منابع خود را بهتر از رقبا، حتی اگر برخی یا همه این منابع منحصر به فرد نباشند، بدست آورد. به عبارت دیگر این مدل چارچوبی ارائه کرد که به سازمان‌ها کمک می‌کند که ارتباطی آشکار بین موقعیت رقابتی و استراتژی مدیریت دانش خود برای حفظ یا تثبیت مزیت رقابتی خود برقرار کنند. این مزیت رقابتی را می‌توان بر اساس درجه نوآوری که برای سایر بخش‌های سازمان ایجاد می‌کند، به سه دسته کلیدی، پیشرفته و نوآورانه تقسیم کرد. سازمان‌ها باید به دنبال زمینه‌های آموزش و تجربه باشند تا به طور بالقوه به دانش موجود، بروز شود و با ترکیب دانش موجود در سازمان، هم افزایی دانش ایجاد شود.
دانش کلیدی، سطح پایه‌ای از دانشی است که برای تمام اعضای سازمان لازم است. این دانش، مزیت رقابتی، خلق نمی‌کند اما دانشی است که برای کارکردهای تمام واحدهای سازمان لازم است.
دانش پیشرفته، برای سازمان مزیت رقابتی خفیفی ایجاد می‌کند. این دانش، دانش ویژه‌ای که باعث تمایز بین سازمان و رقبایش می‌شود.
دانش نوآورانه، دانشی است که سازمان را توانا می‌سازد که پیشرو بازار باشد. این دانش، به سازمان این امکان را می‌دهد که ابتکار عمل به خرج دهد و تمایزی آشکار با سایر سازمان‌ها پیدا کند.
زک برای شناسایی خلاء های دانشی سازمان، بهره‌برداری از ماتریس تحلیل نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها [۵۸]را پیشنهاد می‌کند. این ماتریس پایه‌ای برای توصیف یک استراتژی دانش را فراهم می‌کند و به سازمان در جهت مشخص ساختن نقاط ضعف دانشی و نقاط قوت و موقعیت رقبا کمک می‌کند. زک دو بعد را معرفی کرد:

    • اکتشاف در مقابل بهره‌گیری: اکتشاف، درجه‌ای است که سازمان باید در حوزه‌ای خاص دانش خود را تقویت نماید و بهره‌گیری فرصتی است که سازمان برای استفاده از دانش موجود اما بلااستفاده خود، می‌تواند اقدام نماید.
    • دانش داخلی در مقابل دانش خارجی: این بعد مشخص می‌کند که آیا دانش در درون مرزهای سازمان موجود می‌باشد یا خیر. برخی از سازمان‌ها در کسب دانش، بیشتر بیرون محورند، یعنی به دنبال ذنش در کتاب‌ها، دانشگاه‌ها، مشاوران و مشتریان می‌گردند. و برخی دیگر درون محورند، یعنی دانش و تجارب منحصر به فردی را درون خود می‌سازد که برای رقبا سخت است که آن‌ها را تقلید کنند.

زک با ادغام این دو بعد، چنین تفسیر می‌کند که سازمان‌هایی که بیشتر بهره گیرنده از دانش داخلی هستند، در مدیریت دانش، استراتژی محافظه کارانه دارند در حالیکه سازمان‌هایی که دانش خارجی را اکتشاف می‌کنند، در مدیریت دانش هجومی تر عمل می‌کنند. زک معتقد است که سازمان‌ها پس از بررسی موقعیت دانش رقابتی فعلی شرکت، می‌تواند با تجزیه و تحلیل فاصله از هدف خود و تعیین. شکاف بین آنچه شرکت باید انجام دهند و آنچه در آن در واقع است، استراتژی مناسب خود را برگزیند. (زک،۱۹۹۹)
۲-۹-۴. طبقه بندی استراتژی مدیریت دانش بر اساس مدیریتی:
۲-۹-۴-۱. طبقه بندی بهات:
هدف از این طبقه بندی، در نظر گرفتن انگیزه برای کارکنان است تا به صورت مرتب دانششان را در تعامل با خبرگان و متخصصین به روز نگه دارند. شکل ۲-۵ نشان می‌دهد که چگونه یک سازمان می‌تواند انواع مختلف دانش را مدیریت نماید تا در فرایند ایجاد، خلق، تصرف، تسخیر، توزیع و استفاده از دانش جهت تکمیل وظیفه، موفق عمل کند (بهات،۲۰۰۲، ص ۳۶).
کارهای غیر عادی و نامعین
ایجاد تعادل میان تخصص موجود و خلاقیت
۲
جلسات غیر رسمی، گروه‌های خبریاینترنتی، دیگر روش‌ها جهت همکاری میان کارکنان
۳
ماهیت فعالیت‌ها
بر اساس توانمند سازی و ایجاد شغل خاص و آموزش‌های حین کار
۱
بازنگری دوره ای، اصلاح و بازبینی قوانین، رویه‌ها و خط مشی فعلی
۴

نظر دهید »
فایل شماره 8257
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

۳)از حاجت غیر مانند استفاده از ضعف و ناتوانی سفیه یا حاجت صغیر
۴)از اعتماد دیگران مانند سوء استفاده از سفید مهری که به وی سپرده اند و درج مطالبی که برای صاحب سفید مهر زیان بخش باشد .

سوم-بهره ور شدن به ضرر غیر
چهارم – سوء نیت (= عمد) . [۵۸]
مفهوم سوء استفاده از مقام که در حقوق عمومی آن را سوء استفاده از قدرت تعبیر می کنند [۵۹] وقتی محقق می شود که مأمور دولت تصمیمی بگیرد یا عملی انجام دهد که کاملاً صحیح و جزء صلاحیتش است ولی از انجام دادن آن عمل هدفی را تعقیب می کند که بکلی مغایر با هدف اصلی و اساسی قانون است . هر عمل دولتی معمولاً دو هدف را دنبال می کند که اگر مأمور دولت به نحوی انجام وظیفه کند که هر کدام از این اهداف مخدوش شود در واقع مرتکب سوء استفاده شده است . یکی از این اهداف عمل دولتی هدف عام است و منظور از آن منافع عمومی جامعه است که مشترک در میان کلیه اعمال اداری است و لازم نیست که قانون آن را تصریح کند وجود این هدف در هر اقدام دولتی مفروض است و التزام به آن در کلیه مشاغل دولتی اصل تلقی و انحراف از آن موجب خدشه در مشروعیت فعل است .هر متصدی شغل دولتی از رئیس جمهور تا پایین ترین مقام در اعمال اختیاراتی که به او تفویض شده است باید منافع عمومی را در نظر بگیرد و برای تحقق آن بکوشد اما هدف دیگر هر عمل دولتی ؛ هدف خاص می باشد که بسته به نوع خدمات و وظایفی که بر عهده دولت است فرق می کند هدف های خاص گاهی در خود قانون ذکر می شود و گاهی از طبیعت امر معلوم است .
در حقوق خصوصی ، افراد مردم وقتی اعمال حقوقی انجام می دهند ، اغراض و مقاصد مختلفی دارند و هیچ کس را نمی توان از کاری که انجام می دهد منع کرد و به همین جهت ، قانون مدنی برای اعمال آن ها جهت معینی تعیین نکرده است.[۶۰] اما در حقوق عمومی ، وضع کاملاً متفاوت است زیرا صلاحیت واختیاراتی که به مأموران دولتی داده شده برای تامین منافع عمومی است که باید آن را در حدود قانون و با نهایت صداقت و امانت و بی غرضی و حسن نیت انجام دهند . آن ها
نمی توانند اختیارات خود را در راه مقاصد و اغراض شخصی به کار برند . کوچکترین انحراف از هدف های قانونی سوء استفاده از مقام محسوب و مسئولیت ایجاد می کند.
در حقیقت ، نظریه سوء استفاده از مقام و قدرت با نظریه ی سوء استفاده از حق در حقوق خصوصی شبیه به هم و از یک ریشه اند [۶۱]. زیرا در هر دو صحبت از اعمال یک حق و یا یک صلاحیت (بر حسب مورد ) است ، برای رسیدن به هدفی غیر از آنچه قانونگذار معین کرده است . سوء استفاده از حق آن است که شخص از حق قانونی خود برای هدف غیر اجتماعی یا نا مشروع و یا غیر اخلاقی استفاده کند .
بنابراین سوء استفاده از مقام و قدرت آن است که مأمور دولت ، صلاحیت خود را برای هدفی غیر از آنچه قانون تعیین کرده به کار برد . به طور مثال پلیس راهنمایی و رانندگی مأمور تنظیم رفت و آمد خودروها و جلوگیری از تخلفات رانندگی است و برای دسترسی به این هدف است که اختیار متوقف کردن خودروها و احیاناً جریمه کردن راننده ها به او تفویض گردیده است . اگر پلیس راهنمایی و رانندگی از اختیار متوقف کردن خودروها برای هر منظور دیگری – اگر چه آن منظور فی نفسه مشروع باشد – استفاده کند و یا به جای جلوگیری از تخلفات رانندگان طوری عمل کند که تخلفات افزایش یابد تا بتواند جریمه بیشتری وصول کند . هر چند جریمه ها به حساب دولت ریخته شود – مرتکب سوء استفاده شده است .
مهم ترین مقاصدی که مخالف هدف های قانونی محسوب می شود و موجب سوء استفاده از مقام و قدرت است بدین شرح می باشد :
۱-اغراض شخصی مانند حب و بغض و کینه و عداوت و انتقام جویی و …..
۲-اغراض سیاسی و مذهبی ؛ مانند اتخاذ تصمیماتی علیه رقبا و مخالفین سیاسی یا مذهبی برای طرد و یا تضعیف آنها .
۳-تأمین منفعت شخص خود یا شخص ثالث .
۴-اجرای صلاحیت قانونی معینی ، به جای صلاحیت قانونی دیگر .[۶۲]
بدیهی است که به موجب قانون هر قدرت و صلاحیتی معمولاً برای نیل به هدف معینی به وجود آمده است .مأمور دولت حق ندارد صلاحیتی را به جای صلاحیت دیگر به کار برد ، و گرنه مرتکب سوء استفاده خواهد شد ، مثلاً همان طور که قبلاً اشاره شد اختیارات مأموری که فقط تامین امنیت و آسایش عمومی است برای تامین منافع مادی مورد استفاده قرار گیرد .
آنچه مسلم است کمترین و ناچیزترین مأمورین دولت (مراد از دولت هر سه قوه یا رکن است)اختیاراتی بیش از یک شهروند ساده معمولی دارد و باید پاسخ گوی اختیارات خود باشد اما مشکل آنجاست که این مأمورین بویژه در رده های بالا ، سوء استفاده از اختیارات را در پوشش مصلحت و خیر اندیشی مخفی می دارند .
در هر حال این وظیفه قاضی است که در هر مورد ، با توجه به پرونده و دلایل و مدارک کتبی و قراین موجود ببیند آیا مأمور دولت در انجام وظیفه قانونی خود ، همان هدفی را دنبال کرده است که قانونگذار در نظر داشته و یا آنکه از اغراض و مقاصد دیگری پیروی کرده است .
۳-تفاوت جرم وتخلف
سوء استفاده مأمورین دولت مفهوم عام و گسترده ای است که شامل جرم و تخلف می شود اما باید دانست که بین جرم و تخلف تفاوت هایی بدین شرح قابل بررسی است :
۱-۳ از نظر منبع
جرم طبق ماده ۲ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ به فعل یا ترک فعلی اطلاق می شود که در قانون برای آن مجازات تعیین شده است حال آن که تخلف به معنی نقض یکی از تکالیفی که به موجب مقررات صنفی ، اداری و … شخص مکلف به انجام یا ترک آن است بنابراین منبع جرم جزائی قانون است و جنبه عام و کلی دارد ولی تخلف دارای جنبه خاص وقراردادی است و مخصوص اعضاء یا گروهی که از قبل توافق می کنند که مقررات خاصی را رعایت کنند . به علاوه تخلفات انتظامی یا اداری ممکن است شامل هر عملی باشد و مصادیق گوناگون را شامل شود در حالی که جرم جزائی فقط ارتکاب فعل یا ترک فعلی است که به تصریح و پیش بینی قانونگذار قابل مجازات می باشد .
۲-۳-از نظر ضمانت اجراء و هدف
اصولاً نوع مجازات جرائم ، متمایز از مجازات تخلف است ؛ زیرا مجازات جرائم بر حسب مورد ممکن است شلاق ، حبس ، جزای نقدی یااعدام باشد . در حالی که مجازات های تخلف به صورت اخطار شفاهی یا کتبی ، توبیخ ، تغییر محل خدمت ، انفصال موقت یا دائم از شغل و یا ممنوعیت از اشتغال به شغل معینی باشد به عبارتی این ضمانت اجراهای اداری سبک تر و بعضاً در حواشی مجازات های عمومی قرار می گیرند هدف از اجرای مجازات های اداری و انتظامی حفظ اعتبار و حیثیت شغلی و … است در حالی که هدف از اجرای مجازات ها حفظ نظم و اصلاح مجرم و دفاع اجتماعی است .
۳-۳-از نظر قلمرو
تخلفات اموری هستند که صرفاً در خصوص مشاغل و وظایف افراد و در محدوده نظامات خاص انتظامی یا اداری یا انضباطی مطرح می باشد . به محض این که عملی بر خلاف این نظامات مخصوص تشخیص گردد مرتکب آن به مجازات انتظامی محکوم خواهد شد . به عبارت دیگر هر عملی که مخالف حیثیت و اعتبار شغلی مأمور دولت تشخیص گردد تخلف محسوب می شود . ولی برای تحقق این تخلف لازم نیست مانند جرم برای هر یک از این تخلفات نص قانونی خاص موجود باشد ؛ بلکه ممکن است تحت عنوان قصور یا اهمال در انجام وظیفه یکی از کیفرهای مذکور در نظر گرفته شود . در حالی که رسیدگی به جرم ، مراجع و دادگاه های کیفری ،فقط اعمالی را می توانند تعقیب و و مجازات کنند که صریحاً در قانون برای آن مجازات منظور شده باشد . در نتیجه ممکن است عملی که از نظر قانون جرم نیست تخلف انتظامی محسوب و موجب مجازات انتظامی شناخته شود . با وجود این در پاره ای از اوقات رسیدگی جزائی و انتظامی با هم بی ارتباط نیستند . مانند ارتکاب جرم جعل از سوی مأمور دولت ، که در عین محاکمه و تعیین مجازات از سوی محکمه جزائی از لحاظ انتظامی قابل تعقیب و مجازات اداری است .
۴-۳-از نظر آئین دادرسی
قواعد و مقررات مربوط به رسیدگی به تخلف با مقررات آئین دادرسی کیفری متفاوت است مثلاً نحوه تعقیب و تحقیق و دادرسی در مورد تخلف تابع تشریفات خاصی است که قبلاً تدوین شده است و با مقررات و اصول کلی آئین دادرسی کیفری فرق دارد ولی به مرور زمان و برای حفظ حقوق فردی متخلفین ، به تدریج در آئین دادرسی و قواعد و مقررات مربوط به رسیدگی به تخلف از آئین دادرسی کیفری استفاده می شود . [۶۳]نکته ای که لازم است به آن اشاره شود این است که در پایان نامه حاضر سوء استفاده های مأمورین دولت صرفاً از بعد جرائم بررسی می شود و تخلفات مأمورین از موضوع بحث خارج می باشد .
ج)بررسی واژه تعدی مأمورین دولت :
۱-مفهوم لغوی:
تعدی در لغت به معانی« تجاوز کردن به حقوق دیگران ، ظلم و ستم کردن» ؛[۶۴] «دست اندازی کردن به چیزی و از حد در گذشتن»[۶۵] نیز آمده است .
۲-مفهوم اصطلاحی:
دراصطلاح حقوقی وقتی تعدی محقق می شود که مأمور دولت یا متصدی شغل دولتی اختیاراتی را که به او سپرده شده است با هدفی نامشروع بکار گیرد یا در بکار گیری اختیارات خود به اقدامی لغو و بیهوده دست بزند و یا در اعمال اختیارات روشی افراطی و یا زیاده روانه در پیش بگیرد . استفاده از حقوق و امتیازات قانونی چه در حوزه فعالیت های فردی و چه در حوزه عملیات دولتی به صورت های گوناگون ظهور پیدا می کند اما آنچه لازم به اشاره است این که طبق اصل چهلم قانون اساسی هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد . این اصل ناظر به مسئله ای است که تقریباً یکصد سال پیش وارد قلمرو مباحث علم حقوق گردیده ؛ یعنی بحث از حقی که به کارگیری و استفاده از آن وسیله زیان وارد آوردن به دیگری یا تجاوز به منافع عمومی قرار گرفته باشد . اگر نگاهی بیفکنیم به مسائل روز که گاهی بر سبیل خبر و گزارش و گاهی به صورت مناقشه ها وکش مکش ها بر صفحات روزنامه های ایران نقش
می بندد. می بینیم که بسیاری از این حکایات و شکایت ها مربوط می شود به اعمال و اقداماتی که به نام قانون و مطابقت قانون یعنی به بهانه اجرای حقی که بر حسب قانون در اختیار کسی یا مقامی قرار گرفته است صورت می گیرد ، و بسیاری دیگر مربوط می شود به حقوقی که مردم بر حسب قانون برای خود قائل اند و از نادیده گرفتن و پایمال شدن آن ها شکایت دارند . در صورت اول حقی به شکل افراطی و نامناسب اعمال شده و مورد تعدی قرار گرفته و در صورت دوم موانعی در راه اعمال حق ایجاد شده و مشکلاتی در استفاده از آن بروز کرده است.[۶۶]
می توان گفت سوء استفاده از مقام در واقع زیر مجموعه تعدی محسوب می شود با این مفهوم که تعدی دو جلوه دارد جلوه اول به صورت تجاوز از حدود صلاحیت و مأمور است مانند اینکه مأمور پلیس در امر قضاوت مداخله کند یا مأمور راهنمایی که صلاحیت جریمه نمودن متخلفین را دارد متخلف را بازداشت نماید که تعدی مأمور در این موارد تجاوز از حدود اختیارات صورت گرفته است جلوه دیگر تعدی به این صورت است که در حدود صلاحیت خود مرتکب فعل یا ترک فعل مجرمانه ای شود که نقض غرض از مشروعیت وضع آن اختیار باشد مانند پلیسی که او را برای حمایت مردم و تأمین امنیت و آسایش مسلح کرده اند و آن مأمور سلاح را برای اخافه و ارعاب و سرکوب مردم به کار گیرد یا بازداشت غیر قانونی توسط مأمورین صلاحیتدار که در اینجا گفته
می شود سوء استفاده از اختیارات صورت گرفته است .
مبحث دوم :پیشینه سوء استفاده مأمورین دولت از مقام خود
بعضی از جرائم به لحاظ ماهیت خاص خود از همان پیدایش خلقت بشر ، مصداق داشته اند مثل قتل که سلب حیات از یک انسان زنده است و مصداق قدیمی آن قتل هابیل به وسیله قابیل است.پیدایش بعضی دیگر از جرائم ، مستلزم تشکیل اجتماعی توسط انسان ها بوده است ، مثل سرقت که عبارت از ربودن مال غیر به طور پنهانی است ، که مستلزم پیدایش جامعه ابتدایی و تعیین حدود و ثغور برای افراد و پذیرش اصل مالکیت خصوصی بوده است و تا زمانی که اموال اشتراکی بود و تعلق مال به دیگری مصداق و معنا نداشت ، سرقت نیز بی معنا بود . جرائم مرتبط با سوء استفاده مأمورین دولت به خاطر ویژگی های خاص خود از جمله جرائمی است که با پیدایش جوامع، که حاکمیت دولت از ویژگی آن است مطرح شده است .
در واقع می توان گفت این پدیده از ابتدای تاریخ تشکیل دولت ها بوده است با این وجود میزان سوء استفاده مأمورین دولت از مقام خود و کیفیت ارتکاب آن و نحوه بر خورد دستگاه حکومتی با این قبیل جرایم از دوره ای به دوره دیگر متفاوت بوده است.
گفتار اول : ایران باستان
در ایران باستان سوء استفاده در میان مأمورین دولتی رواج فراوان داشته و هر صاحب قدرت در حدود اختیارات و روابطی که با شاه و دربار داشته به نقض حقوق مردم و جامعه مبادرت می کرده است . خرید مشاغل و مقامات دولتی چیز عادی بوده و حکام ولایات با دریافت حکم دولتی عملاً جان و مال و نوامیس مردم را بدست می گرفتند . بیشتر این سوء استفاده ها مربوط به نحوه اعمال مجازات های غیر متعارف بوده و حبس ، شکنجه ، به بیکاری گرفتن اشخاص ، جریمه ،ضبط اموال از اختیارات اولیه و مسلم صاحبان قدرت بود و حدودی جز میل حاکم و سلطان نداشت . کتب تاریخی در این زمینه مدارک و شواهد غیر قابل انکاری ارائه می دهد با این وجود مبانی مذهبی یا رعایت افکار مذهبی مردم در بعضی دوره ها حکام را مجبور می کرد تا حدی بر امیال و هوس های خود لگام بزنند .[۶۷]جلوه هایی از این سوء استفاده ها و تعدیات مأمورین در خصوص نحوه اعمال مجازات های غیر متعارف بدین صورت بود که :«متهمین و مظنونین را در مکانی غیر مطبوع حبس می کردند و بر حسب مورد جانواران موذی را در آن مکان رها می کردند ،مردم را گاهی در سیاه چال می انداختند. علاوه بر آن مجازات حبس برای از میان بردن بی سر و صدای اشخاص که وجودشان برای شاه و کشور خطر داشت بود »[۶۸]درباره بعضی از افراد عاصی ، آن چه که به عنوان مجازات در ایران باستان معمول بوده، این است که میل سرخی را در چشم آنان فرو می بردند یا روغن گداخته در دیده او می ریختند یا برای ترسانیدن آنان آلات و ادوات مختلف شکنجه را در برابر چشم آنان می گستردند ، زندانیان را گاهی با انگشت می آویختند ، گاهی پست دست و پشت آنان را می بریدند و سرب گداخته در گوش و چشم می ریختند و زبان می کندند . گردن سوراخ می کردند و زبان از آن بیرون می کشیدند . شکنجه به طور وحشتناکی در ایران باستان انجام می شد که وحشتناک ترین شکنجه ها ، شکنجه معروف به نه مرگ بود . و بدین صورت انجام می گرفت که ابتدا جلاد به ترتیب انگشتان دست و پا و بعد دست را تا مچ و پا را تا کعب و بعد دست را تا آرنج و پا را تا زانو و آنگاه گوش و بینی را و در نهایت سر را قطع می کردند اجساد اعدام شدگان را نزد حیوانات وحشی می افکندند . [۶۹]یکی از ادوات شکنجه ، که بسیار از آن در ایران باستان استفاده می شد شانه آهنین بود که بدن محکومین را با آن می کندند و برای افزایش درد بر استخوان هایی که نمایان شده بود نفت می ریختند و آتش می زدند ، شکنجه «چرخ و اعلام بر روی خرمن هیزم » که بر آن نفت ریخته و مهیای آتش گرفته بود در ردیف شکنجه های ایرانی ذکر شده است . [۷۰]از دیگر مجازات های مقرره «مرگ در اثر گرسنگی » بود که محکومین را در بیابان بدون آب و غذا رها می کردند تا جان دهد . هانری رنه دالمانی در سفرنامه خود می نویسد : « در قرن هجدهم شکنجه کردن ایرانیان در ممالک متمدن شهرتی داشت ، انسان به شنیدن این اعمال وحشیانه به لرزه در می آمد . این نوع شکنجه هم در زمان ناصرالدین شاه هم معمول بود مثلاً مقصر را به چهار میخ
می کشیدند و یا به دهانه توپ
می بستند و یا گچ می گرفتند و یا زنده به گور می کردند و یا مانند ستور به کف پای او نعل
می کوبیدند و یا شقه اش می نمودند…دزدان قطع الطریق را سراز زیر، در تنه دیواری می آویختند.»[۷۱]
پیترو دلاواله در مورد نقض حقوق انسانی توسط مأمورین دولت در خاطرات خود نقل می کند :
«روزی شاه ناراحت بود که دهقان بیچاره ای را که ناگهان پیش دوید و عریضه ای تقدیم کرد و تقاضایش شاید هم خیلی ناچیز بود مجازات شدیدی کرد یعنی دستور داد دست ها و پاهایش را در وسط میدان به درختی ببندند و من آن روز به دیدن این مجازات عجیب که در ایران مرسوم بود رفتم مجازات بدین ترتیب اجرا می شد که پاهای محکوم را از پشت در آنجا که ساق به کف پا می پیوندد سوراخ می کردند و ریسمانی از آن می گذراندند و او را از درختی آویزان می کردند بطوری که سر و شانه اش به زمین سائیده می شد اگر محکوم باید بمیرد آنقدر او را بدین حال می گذراند که از گرسنگی هلاک شود و اگر بعد از مدتی مقاومت می کرد و نمی مرد شکمش را با شمشیر می دریدند و او گرفتار یک مرگ دردناک و تدریجی می شد زیرا در این صورت روده های او بر صورتش می ریزد و آن بیچاره می کوشد دوباره آن هارا در شکم خود فرو می برد و بالاخره به وضع فجیعی جان می دهد … » . [۷۲]
در کتیبه بیستون در مورد مجازات هایی که داریوش مقرر کرده بود آمده است « … پس از آن فرورتیش با سواران کمی که به او وفادار بودند به طرف ری که در ماد است رفت ، فروریتش دستگیر شد و او رانزد من آوردند گوشها و بینی و زبان او را بردیم ، چشمه های او در آوردم ، بعداً او را به همدان فرستاده مصلوب کردم و سران همدست های او را در همدان بدار کشیدم . »[۷۳]
تا قبل از اعلام مشروطیت در ایران ، کلیه متنفذین و ارباب قدرت بدون مراجعه به محاکم شرعی یا عرفی مقصرین را کیفر می دادند دستگاه قضایی از استقلال لازم برخوردار نبوده است و بی عدالتی بیداد می نموده است «به این نحو که قضات غرض ورزی می کردند هر یک از متحاکمین که اتصالش به جای معتبر بود ذی حق بود و الا بی حق بود واز مجلس رانده که چرا جسورانه در دیوان عدالت سخن رانده ! یکی را که در صورت اهل شرع است نه بر سیرت ایشان با خود همدست کرده به دستیابی فتاوی اوامر پس مانده را پیش کشیده تشر می زدند ……دیوانخانه بعینه دکان خبازی شده ….»[۷۴] .علیرغم این که شدیدترین مجازات ها در مورد قضات فاسد اعمال می گردید بطوری که
آورده اند: « کمبوجیه فرمان داد تا پوست قاضی فاسد را زنده زنده کندندوبر جای نشستن قاضی در محکمه گستردندآنگه فرزند همان قاضی را بر مسند قضا نشانید تا پیوسته داستان پدر را به خاطر داشته باشد و از راه راست منحرف نشود .» [۷۵]
همانطور که ملاحظه شد تاریخ ایران باستان همانند بسیاری از جوامع باستان از سوء استفاده مأمورین دولت مصون نبوده است و در واقع مردم و مأمورین دولت در مقابل هم بودند.
گفتار دوم : دوران مشروطیت تا عصر حاضر :
با انقلاب مشروطیت و تدوین قانون اساسی مشروطیت برای ملت حقوقی پیش بینی شده بود از جمله مصونیت افراد از حیث جان و مال و مسکن و شرف و آزادی از هر گونه تعرض[۷۶]. از طرف دیگر با آشنا شدن مردم با زندگی و حکومت کشورهای اروپایی و مداخله آنان در امور کشور و حضور نمایندگان واقعی مردم بخصوص در دوره اول مشروطیت در مجلس شورای ملی مبارزه با سوء استفاده مأمورین دولت شکل جدی به خود گرفت و روزنامه ها به نشر موارد فساد پراختند و دولت ها در حد توان خود جهت حفظ و جبهه ملی خود ، در این راه قدم هایی برداشتند .
تشکیل عدالت خانه و به رسمیت شناختن حقوق فردی و اجتماعی در قانون اساسی ضوابط و مقررات خاصی را بر روابط افراد و دولت ، حاکم ساخت . وضع ضمانت اجراهای قانونی برای حفظ حقوق افراد و جلوگیری از تجاوز عمال دولت زیر بنای قوانین دیوان کیفر گردید . کم کم با گسترش دامنه فعالیت های اقتصادی و اجتماعی دولت و افزایش کارکنان و مشکلاتی که در عمل پیش آمد ایجاد یک سازمان برای رسیدگی به این موارد لازم بود . لذا برای اولین بار در ۲۰ دیماه ۱۳۰۷ قانون تشکیل دیوان جزای عمال دولت وضع گردید که این قانون در ۳۰ آبان ۱۳۰۸ به موجب ماده واحده نسخ گردید و قانون پیشنهادی جدیدی بمدت شش ماه به طور آزمایشی به اجرا گذاشته شد . سپس در سالهای ۱۳۱۱ ، ۱۳۱۳ ، ۱۳۱۵ ، ۱۳۱۷ ، ۱۳۱۸ تغییراتی در آن انجام شد و در نهایت در سال ۱۳۳۱ به موجب لایحه قانونی حذف محاکم اختصاصی در زمان حکومت مرحوم دکتر مصدق دیوان کیفری و دادسرای آن منحل و رسیدگی به جرائم مربوط به دادسراها و دادگاههای عمومی داده شد ولی قوانین مربوط به مجازات و تشخیص جرائم به قوت خود باقی ماند .
در اردیبهشت ماه ۱۳۴۴ لایحه قانونی مربوط به تشکیل مجدد دیوان کیفر کارکنان دولت از تصویب کمسیون مشترک مجلسین گذشت و ماده یک آن مقرر داشت : « دیوان کیفری کارکنان دولت با تشکیلات و مقرراتی که قبل از انحلال آن وجود داشته تشکیل می شود . » قانون اخیر در سال۱۳۵۸ بعد از پیروزی انقلاب در اجرای هدف حذف محاکم اختصاصی مجدداً دادسرای دیوان کیفر منحل گردید و جرائم کارکنان دولت در دادسرای عمومی و دادگاه های عادی رسیدگی می شد .
این اقدامات و برقراری تشکیلات دیوان کیفر و مجازات های سنگین ، نتوانست آن چنان که باید و شاید مانع عمده ای در راه جلوگیری از سوء استفاده مأمورین باشد به خصوص آن که اغلب مأمورین و حکام قدرتی بیش از قدرت قوانین موضوعه داشتند و اکثراً هیچگاه معتقد به حکومت قانون و قدرت دستگاه قضایی و اجرای عدالت نبوده بلکه در هر فرصتی تا توانسته اند در تضعیف آن کوشیده اند . این اصل را می توان در مورد همه دولت های بعد از مشروطیت تعمیم داد . لذا دستگاه قضایی هیچ گاه به اقتدار قانونی و مقامی که قانوناً در خور آن بوده نائل نشد و کمتر دیده می شد مجرمینی از طبقات بالای جامعه واقعاً به نام اجرای قانون مجازات شده باشند و اگر مواردی ملاحظه می شد در نیمه راه اجرای قانون با عفو و …، تار و پود ظریف قوانین جزایی را پاره می کردند تنها بیچارگان ضعیف ، گرفتار خشونت قوانین جزایی می شدند و افراد با نفوذ و مأمورین دولت در طول عمر مشروطیت به راحتی از مقام خود سوء استفاده می کردند و حقوق مردم و جامعه را تضییع
می نمودند یکی از علل عمده انقلاب اسلامی ما رهایی از همین بی عدالتی ها بود بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم مشروطه ی سلطنتی ، کوشش هایی برای جلوگیری ازاجرای قوانین موضوعه خلاف شریعت اسلامی و تطبیق سیستم جزایی موجود با قوانین شرعی آغاز شد .
باتدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و به تدریج با وضع قوانین موضوعه بر مبنای شرع و اسلام ازجمله : قانون آزمایشی راجع به مجازات اسلامی مصوب ۱۳۶۱ ، قانون آزمایشی تعزیرات ، مصوب ۱۳۶۲ ، قانون آزمایشی مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰ و قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات ) مصوب ۱۳۷۵ به عنوان مهمترین قوانین جزایی پس از انقلاب در ارتباط با سیاست جنایی و همچنین آئین نامه ها و بخشنامه های داخلی قدم های مهم و موثری برای جلوگیری از

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 262
  • 263
  • 264
  • ...
  • 265
  • ...
  • 266
  • 267
  • 268
  • ...
  • 269
  • ...
  • 270
  • 271
  • 272
  • ...
  • 460
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

روش ها و آموزش های کاربردی

 راهکارهای رفع پنالتی گوگل
 تغذیه سگ در سنین مختلف
 بهینه‌سازی سئو فروشگاه آنلاین
 کسب درآمد از یوتیوب حرفه‌ای
 حیوانات خانگی کم‌مشکل
 درآمد از اینستاگرام
 بهترین نژادهای خرگوش خانگی
 درآمد از طراحی هوش مصنوعی
 علل احساس بی‌ارزشی در رابطه
 فروش آنلاین درآمدزا
 درآمد از دوبله هوش مصنوعی
 درآمد از اینستاگرام حرفه‌ای
 ساخت اعتماد در رابطه
 آموزش Grammarly
 هدف‌گیری مخاطب فروشگاه آنلاین
 مشکلات گوارشی سگ
 تدریس آنلاین دلاری
 مشاوره آنلاین موفق
 علل بی‌اعتمادی در رابطه
 ابراز علاقه عملی در رابطه
 افزایش فروش فایل دیجیتال
 شناخت خرگوش لوپ
 آموزش Cartoon Animator
 معرفی سگ کوموندور
 اینفلوئنسرهای حیوانات خانگی
 تغذیه سگ کان کورسو
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

آخرین مطالب

  • پروژه های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد بررسی رابطه بین ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • پژوهش های پیشین درباره :بررسی-اثربخشی-مخارج-تبلیغات-بر-وفاداری-مشتری- فایل ۱۱ - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل شماره 8904
  • فایل شماره 8617
  • دانلود منابع دانشگاهی : دانلود مطالب پژوهشی در رابطه با بررسی حقوقی سازمان بین المللی ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل شماره 8399
  • فایل شماره 8819
  • دانلود منابع دانشگاهی : منابع کارشناسی ارشد در مورد : بررسی تأثیر منابع مالی ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • منابع کارشناسی ارشد در مورد بررسی تطبیقی ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل شماره 7565

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان