روش ها و آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
فایل شماره 8400
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

پس این سخن که عرفا از استدلال بیزارند و همواره تنها صفحه­ی دل را از فرآورد­ه­های عقل
می­شویند و کار را با صیقل دل، تمام شده می­پندارند، با استناد به همین رساله و آثار مشابه عرفا، سخنی ناتمام و نادرست است. در سخنان بسیاری از عرفا تأکید بیش از اندازه بر توانایی عقل (البته مراد صرفاً عقل جزئی است و نه دیگر معانی مشترک این واژه) مذموم و مطرود دانسته شده است. اینان پای عقل را تنها در عالم ماورالطبیعه سست و لرزان دیده­اند و این نکته­ای است که بسیاری از خردورزان و فلسفه­پژوهان بدان معترف­اند و به تمامیت­ خواهی عقل در حوزه­ معرفت، تن در نمی­دهند (موحدی، ۱۳۸۸: ۱۹۲).

۲-۶- تجلیات عشق و رابطه آن با عقل (آگاهی)

عشق بدون آگاهی و درایت معنی محصلی ندارد، به دلیل این­که عشق بدون آگاهی، انسان را تا مرحله­ یک حیوان تنزل می­دهد. عشق، تجلیات مختلف و متفاوتی دارد و به شکل­های گوناگونی ظاهر می­گردد، ولی مسلم این است که هر یک از جلوه­های گوناگون عشق، بر اساس میزان آگاهی و مرتبه­ی معرفت عاشق ارزیابی می­ شود. توجه به معشوق، مستلزم نوعی ادراک و آگاهی است؛ اگرچه عشق بدون معشوق تحقق نمی­پذیرد ولی این توجه به معشوق و آگاهی از آن، به عقل و ادراک مربوط می­گردد. به بیان مختصر می­توان گفت که عظمت و بزرگی عشق در رابطه­ متقابل عاشق و معشوق شکل می­گیرد و در این رابطه باید توجه به معشوق، تابع آگاهی و ادراک عاشق باشد که گاه این ادارک عمیق است و گاه سطحی و ظاهری (ابراهیمی­دینانی، ۱۳۸۵، ج۲: ۱۶۵).
درباره رابطه­ عقل و عشق نیز باید اضافه کرد:

    1. عقل، راهنما است؛ امام علی (ع) می­فرمایند: «عقل هدایت بخش و نجات دهنده است…» و نیز می­فرمایند: «العقل یصلح الرویه»؛ عقل رویه و منش را اصلاح می­ کند (ری­شهری، ۱۳۷۹، ج۶: ۳۹۷- ۳۹۶).
    1. عقل عشق آفرین است. امام علی (ع) می­فرمایند وقتی انسان عقل خود را به کار گیرد، راه را از چاه می­شناسد؛ سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز می­یابد؛ خانه­ی جانان را از کاشانه­ی شیطان جدا می­سازد و حتی عشق حقیقی را از عشق مجازی متمایز می­ کند (همان، ۴۰۱).
    1. مرکب وصول به معرفت قلبی عشق است نه عقل؛ عقل، فقط راهنمای خوبی است و گرنه هرگز پای پیمودن راه وصال را ندارد. وقتی با جرقه‏های راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشید؛ دل عاشق گام‏های نخستین راه معرفت را بر می­دارد و کم­کم به حالاتی بلند می­رسد که از عقل نشانی ­نمی­ماند.

جانب عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
پس عقل در دو مرحله­ اوّل، نه تنها زایل کننده­ عشق نیست؛ بلکه می ­تواند راه عشق حقیقی را نشان دهد و در مرحله­ سوم هم در بعضی از حالات بلند عرفانی و عشق حقیقی، اصلاً جایی برای عقل و توجّه به آن نمی­ماند و به لحاظ این مرتبه­ی بالا، می­توان گفت: عقل خود حجاب عشق است. به عبارت دیگر، اگر عقل و عشق را به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند. عقل، انسان را تا مرحله­ ای راهنمایی می­ کند و برای سیر بالاتر، باید از نردبان عشق بهره گرفت. در عین حال عقل می ­تواند مراقبت کند که انسان در مسیر عشق به بیراهه نرود. پس این دو می­توانند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند (محمدی وایقانی، ۱۳۸۱: ۲۸۱)

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

فصل سوم
بررسی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون

۳-۱- بررسی جایگاه عشق در نظام فلسفی افلاطون

۳-۱-۱- روش افلاطون در طرح مسأله­ عشق

افلاطون مؤثرترین و عمیق­ترین فیلسوف مغرب زمین تلقی شده است، که در تحلیل و فهم تاریخ غرب به ویژه در دوره­ یونانی به نظرات او استناد کرده ­اند. در نظر افلاطون، حقایق بدیهی وجود دارد که به یاری منطق می­توان نتایج خدشه­ناپذیری از آن­ها استخراج کرد و رسیدن به این خرد مطلق با روش­هایی که فیلسوف پیشنهاد می­ کند، امکان­ پذیر است.
در نزد افلاطون چیزی به نام دانش مطلق هست که در این عالم دست­یافتنی است. این فکر که، معرفت کامل در جایی وجود دارد و نیز این­که رسیدن به حقیقت، مستلزم روش خاصی است، بر بسیاری از متفکران پس از وی تأثیر نهاده است. در مورد مهمانی هم همین حکم صدق
می­ کند.
عشق در افلاطون از آغاز با اصطلاح اروس (Eros) مورد اشاره قرار گرفته است و سپس شرح و بسط یافته است. وی در طول دوران تفکراتش، علی­رغم این­که به موضوعات متفاوتی اندیشیده است، ولی در رساله­ مهمانی پرسش اصلی او «عشق» و آن هم در نسبت با حقیقت انسان بوده است.
مهمانی در واقع تلاشی است برای بیان تمامی حقیقت تحت عنوان عشق. رساله­ مهمانی مربوط به دوران کمال افلاطون است و این رساله به شکل گفتگو (مکالمه) نگاشته شده است. گویا، وی به لحاظ روشی، بیان دریافت­ها را به صورت پرسش صورت مناسبتری برای انتقال آن به مخاطب یافته است.
روش افلاطون در اندیشیدن و نوشتن همیشه ترکیبی از دو عنصر است: یکی تلاش برای دستیابی به آرمانی با اعتبار کلی و دیگری آگاهی از همه واقعیات انضمامی زندگی. این ترکیب به ویژه در شکل مکالمه نمایان است. رساله­ مهمانی را در شمار آن دسته از شاهکارهای هنر انسانی به حساب می­آورند که از اسرار بنیادین زندگی یعنی عشق پرده بر
می­دارد و به خاطر بینش هنری آن در تدوین، مورد ستایش قرار گرفته است.
از زمانی که دانش بشری رواج بیشتری یافت، این رساله به منزله­ی سرچشمه­ی روشنی و الهام قرار گرفت. هنر افلاطون، در مهمانی به مرتبه­ی اعلای خود رسیده است و هیچ گفتار بشری نمی­تواند از طریق تحلیل علمی یا تفسیر دقیق، حق این شاهکار را ادا کند. با این حال سعی بر این است تا نکات اصلی محتوای این اثر را پیرامون عشق تشریح کنیم.
عنوانی که افلاطون بر این اثر نهاده، خود اشاره­ای است به این­که برخلاف بیشتر مکالماتش، شخصیتی خاص در مرکز این اثر قرار ندارد. مهمانی، نه نمایشنامه­ی دیالکتیکی مانند پروتاگوراس و گرگیاس است و نه قابل قیاس با آثار علمی افلاطون از نوع ته­­تتوس و پارمیندس که محتوایشان پژوهشی منظم درباره مسأله­ای معین است. این نوشته، اصلاً مکالمه به معنای عادی نیست، بلکه مسابقه­ی سخنوری میان عده­ای از نامداران شهر است. افلاطون با انتخاب صحنه­ی مکالمه، بحث عشق را در چارچوبی بسیار مناسب قرار داده است. مهمانی افلاطون مبتنی بر اتحاد عشق و تربیت است. این اندیشه، پدیداری تازه نبود، بلکه در سنت یونانی ریشه داشت (یگر، ۱۳۸۴، ج۲: ۸۱۶).
آن زمان تربیت در مدارس فلسفی با آداب سمپوزیوم (تعبیر لاتین مهمانی است به معنای بزم
باده­ نوشی که از روزگاران باستان برای یونانیان، کانون فضیلت اصیل­مردی و محیط ستایش این فضیلت با شعر و سرود بوده است) ارتباط بسیار نزدیک داشت، زیرا سمپوزیوم از نوع مجالسی شده بود که استادان و شاگردان در آن دوشادوش می­نشستند و پیرامون موضوعی بحث و فحص می­کردند (افلاطون، ۱۳۸۰، ج۲: ۱۷۵).
اما مبدع شکل فلسفی تازه­ی سمپوزیوم، افلاطون بود. تجسم ادبی و تفسیر فلسفی رسوم قدیم، با شکل گرفتن زندگی فکری و روحی در مدرسه­ی او کنار هم پیش رفت. او معتقد بود اگر نیرویی پایان­ناپذیر قوای عقلانی آدمی را خفه کند، ممکن نیست روح به چنان مرتبه­ی شوق برسد که بتواند از تماشای ایده­ زیبایی بهره گیرد. دلیری افلاطون این بود که در عصری که روشنگری اخلاقی و عقل­گرایی بر آن شده بود تا عشق­ورزی میان مردان با پسران، با وجود همه سوء استفاده­های که از آن می­شد را بکلی از میان بردارد، افلاطون این رسم را با پیراستن همه ناپاکی­های آن زنده کرد و در این صورت تازه، اروس را به عنوان پرواز دو روح به هم پیوسته به عالم زیبایی حقیقی، ابدی ساخت (همان، ۱۷۶-۱۷۷).
افلاطون در یکی از دلکش­ترین مکالمه­های دوره جوانیش، لیزیس می­پرسد «دوستی چیست؟» و بدین­­صورت مسأله­ای را مطرح می­ کند که یکی از موضوعات بنیادی فلسفی اوست. روانشناسی سطحی زمان افلاطون، دوستی را، یا بر شباهت سیرت بر می­گرداند یا کشش متقابل اضداد (همان، ۲۱۵).
افلاطون در مکالمه­ی لیزیس، نخستین تلاش خود را برای نگرش عمیق­تر در این مسأله آغاز کرد و مفهوم تازه­ی «نخستین محبوب» را پدید آورد و آن را سرچشمه و مبدأ هرگونه دوستی میان آدمیان فرض کرد (افلاطون،۱۳۶۲: ۲۱۹). بنابراین نظریه، علت دلبستگی ما به هر چیز، محبت ما به محبوب کلی و نهایی است و هرگونه ارتباط انسان با انسان دیگر، برای وصول بدین محبوب یا تحقق بخشیدن به آن است. به عبارت دیگر، افلاطون می­ کوشد مبدأیی را کشف کند که به معاشرت و همکاری و اجتماع میان آدمیان معنی و هدف بخشد. در مکالمه­ی لیزیس، مفهوم نخستین محبوب، اشاره­ای است بدین مبدأ، و راهنمایی است به سوی آن. افلاطون، این مفاهیم را در دو رساله­ دوره­ پختگیش، مهمانی و فایدروس به شکوفایی کامل می­رساند (یگر، ۱۳۸۴، ج۲: ۷۹۶).
در این رساله­ها، عشق مقامی ارجمند دارد و همدوش حکمت است و به عبارتی دیگر، عشق و حکمت مکمل هم و دو روی مختلف تلاش آدمی برای کسب حقیقتند و بین این دو تضادی نیست:
«در میان آدمیان، حکیمان و عاشقان از تماشای حقیقت نصیب بیشتری یافته­اند… و نفسی که پی در پی، قالب حکیمان و عاشقان را برگزیند، پس از سه هزار سال بال و پر کامل می­یابد و به سوی حقیقت پرواز می­ کند… نفس آدمی از حقیقت جز نشان تاریکی یاد ندارد ولی یاد حقیقت در ذهن حکیمان روشن­تر است این است که نفس حکیم بال و پر می­زند و به سوی عالم بالا می­گراید و بی­خبران را بی­خود و دیوانه می­خوانند. زیبایی این عالم، حکیم حکما را به یاد زیبایی­هایی که در آسمان دیده است می­ اندازد» (افلاطون، ۱۳۶۲: ۹۴- ۱۴۳).

۳-۱-۲- اساطیر یونان و عشق در نظام فلسفی افلاطون

عشق نزد اساطیر یونان، از یک طرف، روح الهی تعریف می­ شود و از طرفی دیگر، تمایلات انسانی است. در واقع، پارادکس اصلی­ای که در خدای اسطوره­ای عشق وجود دارد این است که در عین دارا بودن قدرت آفرینش عشق و زیبایی، بی­نیاز از عشق نیست و به عبارتی هم هویت عاشق را دارد و هم هویت معشوق. در این میان هویت معشوق است که موهبت جاودانگی را به انسان می­بخشد و به این ترتیب واسطه­ میان انسان و الوهیت می­ شود. به عبارتی او واسطه­ای است بین خدا و آدمی و وظیفه­ی راهنما را میان آن دو انجام می­دهد. در سمپوزیوم می­خوانیم که خدا با انسان رابطه برقرار نمی­کند مگر از طریق عشق و تمام گفته­هایش را چه در خواب و چه در بیداری به انسان منتقل می­ کند از دید افلاطون عشق (اروس) خصیصه­ای انسانی است؛ تمایلی است برای کسب آن چیزی که انسان ندارد ((plato, 1970: p203a,199d
نتیجه­ چنین تحلیلی از عشق برخلاف تصویر اسطوره­ای آن کاملاً فلسفی است. طبیعت عشق، طبیعت نیاز است و در بند تسلسل هستی و نیستی آن چیزی است که ندارد.
ژاک لاکان تعبیر خاصی از این تسلسل دارد. از نظر وی عشق افلاطون بر مبنای عدم استوار است(lacan, 1988:p 223) این بدان معنا نیست که عشق از عدم بوجود آمده است بلکه عشق افلاطونی در اصل فناپذیر و محتوم به سیر داشتن و نداشتن است اما با جهت دادن به آن، فیلسوف می ­تواند سیر صعودی را طی کند و به زیبایی مطلق برسد.
بنابراین، تعریف فوق این امکان را برای افلاطون فراهم می ­آورد که عشق را به عنوان ماهیتی انسانی و فناپذیر بر مبنای مثل طبقه ­بندی کند. اما با وارد نمودن عنصر جاودانگی است که افلاطون از فلسفه ماتریالیستی یونان جدا می­ شود. فیلسوف افلاطونی، کسی است که در بالا رفتن از پله­های صعود به مرحله­ ای می­رسد که تصاحب جاودانگی زیبایی است. این­گونه است که با وارد نمودن عنصر «جاودانگی»، افلاطون از فلسفه­ی ماتریالیستی یونان جدا می­ شود. افلاطون معتقد است:
«نوع عشق بسته به این است که نفس در سیر و سفر آسمانی­اش در قافله­ی کدام ­یک از خدایان سیر کرده است. پیروان «آرس» (خدای جنگ و ستیز) عشقشان با خشم همراه است و پیروان «زئوس» می­خواهند خردمندی و شکوه را با عشق بیامیزند و پیروان «هرا» عشق شاهی
می­جویند و…» (افلاطون، ۱۳۶۲: ۹۵).

از نظر وی دست­مایه­ی عاشقی، زهد و فضیلت است و منظور غایی عشق، بهره­مندی جسمانی نیست بلکه پاک ساختن روح و بالابردن آن به مقام خدایی است (افلاطون، بی­تا: ۹۸). لازم به ذکر است که افلاطون، در ابتدا به عشق، به­گونه­ های دیگر می­نگریست که بعدها سخن خود را اصلاح می­ کند و می­گوید: «خطا کردم که گفتم معشوق باید ناعاشق را بپذیرد نه عاشق را، از آن روی که عاشق دیوانه است و ناعاشق هشیار. اگر دیوانگی همیشه بد بود شاید چنین بود، اما نوعی دیوانگی هست که هدیه­ی خدایان است و سرچشمه­ی همه نیکی­هایی که خدایان برای آدمیان می­فرستند. (افلاطون، ۱۳۶۲: ۱۳۳).
در ادامه، افلاطون در توضیح انواع دیوانگی می­گوید:
«… دیوانگی بر چهار نوع است. یکی دیوانگی پیامبران و کسانی که از خدا الهام می­گیرند. دوم دیوانگی کاهنان و آنان که با دعا و طلسم به تزکیه نفس می­پردازند. سوم دیوانگی شاعران و هنرمندان، دیوانگی در هر سه صورت فیض و برکتی است آسمانی که تنها نصیب برگزیدگان می شود و چنین بیخودی بر هشیاری و چنین دیوانگی بر عقل رجحان دارد و نوع چهارم، دیوانگی عاشقان است و برای شناخت آن باید اول از حقیقت نفس آگاه شد» (همان، ۹۲ و نک: همان، ۱۷۴).
افلاطون معتقد است، عشق، عشق به زیبایی است و تنها زیبایی، شایسته­ عشق و ستایش ماست (همان، ۹۵). در ادامه، به اعتقاد افلاطون، دو اصل در آدمیان پیوسته با هم در زد و خوردند؛ یکی عقل است و دومی هوای نفس. وقتی عقل بر هوای نفس غلبه یافت نتیجه­اش اعتدال و میانه­روی است اما وقتی هوای نفس چیره گردد بندگی و آز و افراط نتیجه می­ شود. اما میل به زیبایی و تملک آن، از قوی­ترین امیال ما است که اگر به حد افراط رسد، «عشق» خوانده می­ شود (همان، ۹۱).

۳-۱-۳- تفاوت عشق افلاطونی با انواع عشق

اگرچه در فلسفه و مکتب افلاطونی عشق جایگاه رفیعی دارد اما این عشق، تفاوت اساسی با عشق­های معمولی دارد. عشق­های معمولی بین دو جنس مخالف است اما عشق افلاطونی عشق بین مذکر و مذکر است.
تفاوت دیگر عشق افلاطونی با عشق­های دیگر در این است که در این نوع عشق، شهوت جایگاهی ندارد و مذموم است. هم­چنین افلاطون، زیبایی ظاهری را بی­اهمیت می­شمارد و دل در گرو زیبایی­های درون دارد و به همین دلیل می­گوید عشق به زیبایی ظاهری که بیشتر بین مردان و زنان است، عشق پایداری نیست زیرا زیبایی ظاهری زوال­پذیر است و عشق را مایه­ی نیک­بختی و رهایی عاشق و معشوق از بند تن و جهان می­پندارد. بنابراین افلاطون، عشق به پسران و مردان را، به زنان برتری می­دهد زیرا از نظر وی، مردان خردمندتر از زنانند.
افلاطون اساساً عشقی را که بر اساس زیبایی ظاهری باشد، نمی­پذیرد و عشق واقعی را، عشق به روح و درون آدمیان می­­داند. او عشق جسمانی (ظاهری) را مانند پلی می­داند که باید از آن گذشت تا به گلزار زیبایی­های روح رسید. در واقع او عاشق ظواهر را گمراه، و ظاهر و تن آدمی را زاید و بیهوده می­داند.

نظر دهید »
فایل شماره 8399
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

بند چهارم- نظام فدرالی ………………………………………………………………………………………………………………………………….. 121
بند پنجم- نظام اسلامی ………………………………………………………………………………………………………………………………….. 121
مبحث دوم- بررسی تطبیقی …………………………………………………………………………………………………………………………… 122
گفتار اول- مقایسه قوای مقننه ……………………………………………………………………………………………………………………….. 123
بند اول: بند اول: فلسفه وجودی مجلس دوم در کشورهای بسیط ……………………………………………………………….. 124
بند دوم: بند دوم: فلسفه وجودی مجلس دوم در کشورهای فدرال ……………………………………………………………….. 125
بند سوم: سازمان داخلی مجالس مقننه ………………………………………………………………………………………………………….. 126
1-اصول تشکیلاتی …………………………………………………………………………………………………………………………………………… 126
الف- استقلال مجالس در برابر قوه مجریه ………………………………………………………………………………………………………. 126
ب- مصونیت پارلمانی ……………………………………………………………………………………………………………………………………… 127
ج-استقلال در تنظیم آیین نامه داخلی ………………………………………………………………………………………………………….. 128
د-استقلال مالی نمایندگان مجلس …………………………………………………………………………………………………………………. 128
ه-مانعة الجمع بودن برخی مشاغل با نمایندگی مجلس مقننه ………………………………………………………………………. 128
2-کمیسیون های پارلمان ……………………………………………………………………………………………………………………………….. 129
بند چهارم- مراحل مختلف قانونگذاری در مجلس ایران(تصویب تا ابلاغ) …………………………………………………….. 130
الف- تقدیم لایحه یا طرح به هیات رئیسه مجلس …………………………………………………………………………………………. 130
ب-اعلام وصول و ارجاع به کمیسیون­های تخصصی مجلس ………………………………………………………………………….. 132
ج- بررسی در کمیسیون و ارائه گزارش به هیات رئیسه مجلس ……………………………………………………………………. 134
د- بررسی و رای­گیری در صحن مجلس ………………………………………………………………………………………………………… 135
ه- اعلام نظر شورای نگهبان …………………………………………………………………………………………………………………………….. 136
و-زمانبندی تصویب یک لایحه یا طرح …………………………………………………………………………………………………………… 137
ی- نقش و تاثیر مقام رهبری در پروسه قانونگذاری ………………………………………………………………………………………. 140
بند دوم- مراحل مختلف قانونگذاری در پارلمان عراق(تصویب تا ابلاغ) ………………………………………………………… 142
بند سوم- مراحل مختلف قانونگذاری در پارلمان تونس(تصویب تا ابلاغ) ……………………………………………………… 143
گفتار دوم- مقایسه نحوه قانونگذاری ………………………………………………………………………………………………………………. 143
گفتار سوم- انتخاب نمایندگان و صلاحیت های آنان …………………………………………………………………………………….. 143
نتیجه گیری …………………………………………………………………………….. 145
نتیجه گیری …………………………………………………………………………………………………………………………………………………….. 146
فهرست منابع و مآخذ ……………………………………………………………………………………………………………………………………… 148
چکیده انگلیسی………………………………………………………………………………………………………………………………………………… 152
چکیده
ایران و عراق و تونس سه کشور با فرهنگ هاي اسلامی نزديك اند و شباهتها و تأثير متقابل فراوان این سه كشور باعث شد كه پس از بررسی ساختارهاي حكومتي و كليات قوانين اساسي به ساختار قوه مقننه­ و تحلیل نحوه قانونگذاری در این سه كشور بپردازيم و از اين طريق، واقعيت­ها و تمايزهاي موجود در فضاي حاكم) سياسي- حقوقي) سه كشور را بهتر نمودار سازيم.
پارلمان را قلب تپنده­ی دموکراسی گفته­اند و یکی از ارکان حکومت را تشکیل می­دهد. این امر به اندازه­ای مهم است که می­توان ماهیت حکومت­ها را بر بنیاد چگونه­گی انتخابات و چگونه­گی پارلمان آنها شناخت. برای مطالعه و مقایسه تطبیقی قوه مقننه سه کشور لازم است قبل از هر چیز، قانون اساسی آنها مطالعه گردد، چراكه قوانين اساسي به منزله­ی شناسنامه­ی كشورهايند كه شكل دهندة نظام حكومتي آنها بوده و می ­تواند ما را در شناخت هر چه دقیق­تر آنها ياري رسانند. غالباً مواردي كه در غياب دخالت عنصر خارجي در قوانين اساسي بيان می­شوند، مي­توانند نشان روشنی از اولويتها، ساختار فكري و وضعيت فرهنگي اجتماعي حاكم بر آن جامعه باشند. لذا مقايسه­ی این سه كشور به نوعی سبب مقايسه­ی وضعيت سياسي، حقوقي و فكري حاكم بر جامعه آنها می­گردد و راهنماي سياستمداران داخلي در جهت وصول به اهداف مشترك سه كشور اسلامي می­باشد. خصوصاً پس از انقلاب­های اخیری که از سال­2010 میلادی در برخی از کشورهای عربی و مسلمان(از جمله کشور تونس) رخ داد و معرف به “بهار عربی” گردید، مطالعه­ وضعیت سیاسی و ساختار فعلی حاکم بر این کشورها از اهمیت بالایی برخوردار است و جمهوري اسلامي ايران که به عنوان يك حکومت اسلامي پرنفوذ در منطقه، دغدغه­ی بالايي را در جهت الگودهي و تأثيرگذاري در ساير ملل اسلامي در سر مي­پروراند با دقت، تمامی این تحولات را رصد می­نماید. مطالعه و بررسی قانون اساسی سبب شناخت نحوه انتخاب نمایندگان و جایگاه و شأن مجالس یا پارلمان سه کشور می گردد. در این تحقیق دریافتیم که اولاً: ایرانی کشوری تک ساخت یا بسیط است که دارای نظام سیاسی نیمه ریاستی است و دارای نظام قانونگذاری تک مجلسی(تک رکنی) می باشد. ثانیاً: عراق کشوری مرکب و از نوع فدرالی است که دارای نظام سیاسی دموکراتیک و پارلمانی است که قوه مقننه آن دو رکنی(متشکل از یک مجلس نمایندگان و یک شورای استان­ها (مجلس سنا)) می باشد و ثالثا: تونس کشوری است که پس از انقلاب اخیر خود و درگیری­های فراوان میان گروه­ ها و احزاب سیاسی بر سرِ نوعِ نظام سیاسی این کشور، مجلس موسسان این کشور برای نظام دمکراتیک جدید این کشور، ساختار سیاسی نیمه ریاستی (ریاستی- پارلمانی) را برگزیده اند. در این تحقیق از مستندات و مطالعات کتابخانه­ای و وبسایت­های معتبر علمی استفاده گردیده است و بنابراین تحقیق ماهیت نظری دارد.

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

واژه های کلیدی: قانون اساسي، ساختار اساسي، قوه مقننه(پارلمان) و نحوه قانونگذاری.
مقدمه
الف) بیان مسئله و اهمیت موضوع:
شیوه و روش مطالعات تطبیقی، امروزه در گستره علوم انسانی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. به طوری كه بسیاری از محققان بر این امر واقفند كه این شیوه­ مطالعاتی نكات مهمی از گستره اندیشگی را مورد نقد و بازخوانی قرار می‌دهد.
اگر­ چه برخی از اندیشمندان با این شیوه مخالفت دارند و آن را آسیبی به قلمرو مطالعه می‌دانند، اما به هر حال، این شیوه امروزه توانسته از اقبال خوبی برخوردار شود و بنیان‌های فكری یك اندیشه را مورد كاوش قرار دهد.
بسیاری از محققان و متفكران، عالی‌ترین سطوح مطالعه یك دانش را در مطالعات تطبیقی جست‌و‌جو می‌كنند.
فارغ از بررسی اهمیت مطالعات تطبیقی، در یک مطالعه تطبیقی شایسته است حقوق ایران با حقوق یک یا چند کشور خارجی مقایسه شود. هرگاه یک موضوع فقهی بررسی شده باشد، بررسی موضوع در مکاتب مختلف فقهی و مقایسه آنها با حقوق موضوعی ایران نیز مطالعه تطبیقی به شمار می ­آید. قابل ذکر است که حقوق تطبیقی با حقوق خارجی تفاوت دارد. حقوق خارجی اغلب مقدمه حقوق تطبیقی است؛ یعنی در حقوق تطبیقی نخست حقوق خارجی بررسی و سپس آن حقوق با حقوق داخلی یا حقوق یک کشور دیگر مقایسه می­ شود؛ بدین معنی که وجوه اشتراک و اختلاف آنها مشخص و در صورت اقتضا وجوه رجحان یکی بر دیگری روشن می­گردد.[1]
مطالعه تطبیقی ممکن است به صورت مزجی یا تفکیکی باشد؛ بدین معنی که ممکن است در هر موضوع دو یا چند حقوق، بدون اینکه عنوان خاصی به آنها داده شود، بررسی شوند یا هر حقوق زیر عنوان جداگانه­ ای مورد مطالعه قرار گیرد؛ مثلا عنوانی برای حقوق ایران و عنوانی برای حقوق انگلیس یا فرانسه قائل شوند و سپس وجوه اشتراک و اختلاف آنها را شرح دهند. هرگاه تفاوت بین دو حقوق زیاد باشد، تفکیک آنها و ارائه تصویر روشنی از هر یک بهتر است و در هر حال مقایسه و تعیین وجوه اشتراک و اختلاف ضروری است.[2]
یکی از عقاید مقبول و رایج درباره پارلمان ها این است که آنها برای وضع قانون بوجود آمده اند. این تصور از نام قانونگذار نشئت میگیرد که به معنای تصویب کننده و پیشنهاد دهنده قانون است. قوای قانونگذاری اساساً دستگاه های ایجاد قانون تلقی می­شوند که نقش اصلی آنها، پیشنهاد و تصویب قانون است. در بیشتر کشورهای عضو اتحادیه اروپا (به جز مواقع اضطراری یا جنگ) پارلمان مرجع انحصاری تصویب مصوباتی است که ضمانت اجرای قانونی دارند.
مفهوم پارلمان به معنای قانونگذار، از دو جهت مورد انتقاد قرار گرفته است: از یک سو گفته می شود پارلمانها در موارد اندکی به واقع قادرند تعیین کننده خروجی های تقنینی باشند. در بسیاری موارد قانون از قوه مجریه سرچشمه می گیرد. نقش پارلمان در فرایند قانونگذاری بطور روز افزونی به حاشیه رانده شده است. این امر، پدیده تازه­ای نیست. برای مثال، باجت در قرن نوزدهم این بحث را مطرح کرد که کارکرد تقنینی پارلمان نباید بیش از حد جدی گرفته شود. او اهمیت نقش قانونگذاری پارلمان را انکار نمی کند اما در نظر او و بسیاری از مولفان جدیدتر، کارکردهای دیگری وجود دارد که مهمترند(مهمترین این کارکردها انتخاب کابینه و نظارت بر قوه مجریه است) از سوی دیگر، قوای قانونگذار اغلب فاقد تخصص و مهارت فنی برای تهیه پیش نویس قانون هستند. جان استوارت میل به صراحت استدلال می کند که مجلس قانونگذاری جای مناسبی برای تهیه پیش نویس قانون نیست. در هر صورت در این تحقیق سعی می شود علاوه بر بررسی و پرداختن تطبیقی به نحوه قانونگذاری سه کشور ایران و عراق و تونس، به ساختار و مبانی مجلس و پارلمان نیز پرداخته شود.
با وجود مشترکات مذهبی و دینی که کشورهای ایران و عراق و حتی تونس با یکدیگر دارند، و وجود وجه تشابه‌هایی در ساختار حکومتی آنها، همچون جمهوری بودن ولی تفاوت‌های نسبتاً زیادی در ساختار حقوقی و نظام حاکم بر سه کشور به چشم می­خورد که به نظر می­رسد ریشه در شرایط و اوضاع و احوال بسیار متفاوت حاکم بر کشورها در زمان تدوین قوانین اساسی جدید آنها داشته باشد. عوامل دیگری همچون پیشینه‌ تاریخی متفاوت حکومت‌های سه کشور، وضعیت سیاسی قبلی متفاوت و بسیاری تفاوت‌های ساختاری دیگر در سه کشور نیز موثر بوده‌اند. این عوامل موجب گشته است که قانون اساسی ایران، برخلاف میل و آرمان مدونانش، توفیق چندانی از جهت الگودهی به کشور همسایه‌ی خود عراق نداشته باشد. نتیجه‌ی عملی این اختلاف­های قوانین اساسی، در سه محور حقوقی قابل ‌مشاهده است که عبارت‌اند از: تفاوت در مبانی و روح حاکم بر قوانین اساسی، ساختارهای کلان حقوقی- سیاسی متمایز که تا حد بسیط بودن ایران در مقابل غیر منعطف بودن عراق و تونس پیش رفته و در نهایت، جایگاه و نقش متفاوت قوای سه‌گانه و مسئولین حکومتی سه کشور که از شرح وظایف و مسئولیت‌ها و نحوه‌ی انتخاب و انتصاب آنها مستفاد است.
قبل از بررسی پارلمان و نحوه­ قانونگذاری در این سه کشور، مطالعه ساختار حکومت و علی الخصوص قانون اساسی این سه کشور ضروری بنظر میرسد. زیرا بی شک نحوه­ قانونگذاری در هر پارلمانی، قبل از مطالعه موارد مذکور، ممکن پذیر نمی باشد.
پس از انقلاب­های اخیری که از سال­2010 میلادی در برخی از کشورهای عربی و مسلمان(از جمله کشور تونس) رخ داد و معرف به “بهار عربی” گردید، مطالعه­ وضعیت سیاسی و ساختار فعلی حاکم بر این کشورها از اهمیت بالایی برخوردار است و صاحبنظران و اندیشمندان سیاسی با دقت، تمامی این تحولات را رصد می­نماید كه اين امر با نگاهي به مشروح مذاكرات مجلس، بررسي نهايي قانون اساسي و نظري به وقايع زمان انقلابها و تصويب قانون اساسي مشهود است. قبل از بررسی قوه مقننه سه کشور، مطالعه و بررسی قانون اساسی آنها لازم است و سبب شناخت نحوه انتخاب نمایندگان و جایگاه و شان مجالس سه کشور می­گردد. در این تحقیق اولاً به دنبال تفاوتهای اساسی ساختار قوه مقننه (قانونگذاری) سه کشور می باشیم و ثانیاً به بررسی تفاوت سه کشور در خصوص صلاحیت قانونگذار و انتخاب نماینده می­پردازیم و ثالثا مصونیت پارلمانی را در هر سه کشور بررسی خواهیم نمود. بنابراین نظر به کمبود منابع علمی مدون، در این تحقیق علاوه بر استفاده از مستندات و مطالعات کتابخانه­ای از وبسایتهای معتبر نیز استفاده گردیده است و بنابراین تحقیق ماهیت نظری دارد.
ب)سوالات اصلی و فرعی:
سوال اصلی:

    1. سوال اصلی تحقیق این است که: ساختار قوه­ی مقننه در سه کشور ایران و عراق و تونس کدامند؟

سوالات فرعی:

نظر دهید »
فایل شماره 8398
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

در قرآن کریم، آیات بسیاری دلالت به عدم کمال گرایی و باید اندیشی دارد، که در روش های شناختی- رفتاری قرآن، به آن پرداخته می شود. اما قبل از نقد و بررسی، لازم است با توجه به این نکته که الیس در درمان این باور غیر عقلانی مطرح می کند(که انسان ها به صرف وجود داشتن خوب و ارزشمند هستند؛ نه بر مبنای عملکرد و رفتارشان)، اشاره ای مختصر به تکریم شخصیت انسان از دیدگاه اسلام، داشته باشیم:
تکریم، موهبت و عنایتى است مخصوص انسان که در چیز دیگرى یافته نیست؛ تکریم و شرافت انسان که خدا به او مخصوص کرده به واسطه عقل و تفکر است که به وسیله آن حق و باطل و مضرّ و نافع و خیر و شرّ را از هم تشخیص مى‏دهد، و موجودات کونیّه را به تسخیر خود در مى‏آورد و در جهان به دلخواه خود تصرف مى‏کند.[۲۰۰] خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
“وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً”(سوره اسراء، آیه ۷۰)؛ ما آدمی زادگان[۲۰۱] را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا، (بر مرکبهاى راهوار) حمل کردیم و از انواع روزیهاى پاکیزه به آنان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کرده‏ایم، برترى بخشیدیم.
بنابراین، همه انسان ها از دیدگاه قرآن، دارای کرامت ذاتی هستند. چرا که انسان موجودی برگزیده الهی است که خداوند او را نسبت به سایر موجودات عالم، در آفرینش کرامت بخشیده و در میان موجودات این جهان از مواهب و توانایی ها، ظرفیت و قابلیت های خاصی برخوردار است که او را از دیگر آفریدگان ممتاز می سازد.[۲۰۲] اما کرامت ارزشی انسان در گرو انتخاب آگاهانه راه کمال و تقواست؛ و در این مسیر طبعاَ همه انسان ها دارای ارزشی مطلق و یکسان نخواهند بود؛ بلکه اهل ایمان و عمل صالح دارای فضایل و ارزش های والا و مثبت، و اهل کفر و عصیان واجد رذایل و عناصر منفی بوده و هر یک مراتب مختلفی خواهند داشت. خداوند در قرآن می فرماید:

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

“مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون”(سوره نحل، آیه ۹۷)؛ هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى‏داریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام مى‏دادند، خواهیم داد.
بنابراین، از دیدگاه قرآن، انسان در آفرینش، به طور بالقوه، موجودی کریم است؛ که شایستگی مقام خلیفه اللهی و مسجود فرشتگان بودن را داراست و هم امکان رسیدن به این مقام را بالفعل دارد. و لذا در نظام تعلیم و تربیت قرآن، هر کس باید ارزش ذاتی خود را بداند و طوری حرکت کند که کرامت ذاتی را به کرامت ارزشی متصل نماید و آگاه باشد که خداوند برای او مقام خلیفه اللهی را در نظر گرفته است و باید تلاش کند که به این مقام برسد.[۲۰۳] خداوند متعال در این باره در قرآن کریم می فرماید:
“وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً…”(سوره بقره، آیه ۳۰)؛ (به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین، جانشینى [نماینده‏اى‏] قرار خواهم داد.
قرآن کریم همچنین در آیه ۳۹ سوره فاطر می فرماید:”هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْض…”؛ اوست که شما را جانشینانى در زمین قرار داد.
خداوند متعال در آیه ۳۴ سوره بقره می فرماید:”وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ”(سوره بقره، آیه ۳۴)؛ و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده و خضوع کنید!» همگى سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد.
حال به بررسی دیدگاه شناختی و رفتاری قرآن در آیاتی که دلالت به عدم کمال گرایی و باید اندیشی فرد دارد، پرداخته می شود:
۳-۱-۲-۲-۱٫ دیدگاه شناختی قرآن مبنی بر عدم کمال گرایی فرد؛ تکلیف افراد به اندازه قدرت و توانایی آن ها
یکی از قاعده های کلى و عقلى و دینى در قرآن این است که خداوند به آنچه که در قدرت و اختیار انسان نیست، تکلیف نمی کند: [۲۰۴]
“لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ …”(سوره بقره ،آیه ۲۸۶)؛خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمى‏کند. (انسان،) هر کار (نیکى) را انجام دهد، براى خود انجام داده و هر کار (بدى) کند، به زیان خود کرده است.
“آیه الله مکارم”در تفسیر آیه می فرماید:”وسع” از نظر لغت به معنى گشایش و قدرت است. بنابراین آیه، این حقیقت عقلى را تایید مى‏کند، که وظایف و تکالیف الهى هیچگاه بالاتر از میزان قدرت و توانایى افراد نیست و لذا باید گفت تمام احکام با همین آیه تفسیر و تقیید مى‏گردد، و به مواردى که تحت قدرت انسان است اختصاص مى‏یابد؛ بدیهى است یک قانون‏گذار حکیم و دادگر نمى‏تواند غیر از این، قانون وضع کند، ضمنا جمله فوق، بار دیگر این حقیقت را تایید مى‏کند که هیچگاه احکام شرعى از احکام عقلى و فرمان عقل و خرد جدا نمى‏گردد، و این دو در همه مراحل دوش به دوش یکدیگر پیش مى‏روند. قابل توجه این که، در آیه شریفه در مورد اعمال نیک”کسبت” گفته شده و در مورد اعمال بد”اکتسبت” شاید تفاوت در تعبیر به خاطر این باشد که”کسب” در باره امورى گفته مى‏شود که انسان با تمایل درونى و بدون تکلف آن را انجام مى‏دهد و موافق فطرت او است، در حالى که (اکتسب) نقطه مقابل آن است یعنى کارهایى که بر خلاف فطرت و نهاد آدمى مى‏باشد و این خود مى‏رساند که اعمال نیک مطابق فطرت و نهاد آدمى است و اعمال شر ذاتا بر خلاف فطرت است.[۲۰۵]
آیه دیگری که به این قاعده کلی و عقلی اشاره می کند، آیه ۴۲ سوره اعراف است:
“وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فیها خالِدُونَ”(سوره اعراف ،آیه ۴۲)؛ و کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده ‏اند- البته هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمى‏کنیم- آنها اهل بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند.
“علامه طباطبایی”در تفسیر”لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها”می فرمایند:”جمله” لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها”براى تقویت دل‏هاى مؤمنین و امیدوار ساختن آنان است، چون قبلا ایمان را مقید به عمل صالح کرده بود، و معلوم است کمتر کسى از مؤمنین موفق مى‏شود جمیع اعمال صالح را انجام داده و به مقتضاى کلمه”الصالحات” که جمع با الف و لام و مفید استغراق است هیچ یک از اعمال صالح را ترک نکند، و این خود باعث نومیدى بیشتر مؤمنین است، لذا در جمله مورد بحث بخاطر رفع این نگرانى مى‏فرماید: تکلیف هر کس به قدر وسع و استطاعت او است، پس هر کس اعمال صالح به قدر طاقت خود انجام دهد و لو خود را به مشقت هم نیندازد باز از اهل این آیه و از اصحاب بهشت جاودان خواهد بود.[۲۰۶]
۳-۱-۲-۲-۲٫ دیدگاه رفتاری قرآن مبنی بر عدم خودستایى و کمال گرایی فرد
در روان شناسی تصریح می شود، هر نوع تصور بیش از حد حقیقی از خود، بیماری است؛ زیرا هنگامی که بیمار در ارزیابی خود مبالغه می کند، ارزشی بیش از حد واقعی به خود می دهد.[۲۰۷] در قرآن کریم، سرچشمه خودستایی، عجب و غرور و خودبینى است که تدریجا به صورت خودستایى جلوه می کند و بالاخره سر از تکبر و برترى‏جویى در مى‏آورد.[۲۰۸] در قرآن، آیات زیادی مردم را از خودستایى و بزرگ شمردن اعمالشان نهى مى کند؛ من جمله:
” أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً”(سوره نساء، آیه ۴۹)؛ آیا ندیدى کسانى را که خودستایى مى‏کنند؟! (این خودستاییها، بى‏ارزش است) بلکه خدا هر کس را بخواهد، ستایش مى‏کند و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد.
آیه الله مکارم در تفسیر آیه می فرمایند: “در بسیارى از تفاسیر اسلامى در ذیل آیه چنین نقل شده: که یهود و نصارى براى خود امتیازاتى قائل بودند و همانطور که در آیات قرآن نقل شده گاهى مى‏گفتند”ما فرزندان خدائیم” و گاهى مى‏گفتند: “بهشت مخصوص ما است و غیر از ما، در آن راهى ندارد” (آیه ۱۸ سوره مائده و آیه ۱۱۱ سوره بقره)، آیات فوق نازل شد و به این پندارهاى باطل پاسخ گفت. در آیه، گرچه روى سخن به قوم یهود و نصارى است که براى خود امتیازات بى‏دلیل و نادرستى قائل بودند و خود را برگزیده ملتها معرفى مى‏کردند، گاهى مى‏گفتند: “لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَهً:” (بقره- ۸۰)؛ آتش دوزخ جز چند روزى ما را فرا نخواهد گرفت. و گاهى مى‏گفتند:” نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ:” (مائده- ۱۸)؛ ما فرزندان و دوستان خدائیم” ولى مفهوم آن اختصاصى به قوم و جمعیتى ندارد بلکه تمام افراد و ملتهایى را که به این صفت نکوهیده گرفتارند شامل مى‏شود.” [۲۰۹]
قرآن در سوره نجم آیه ۳۲ صریحا خطاب به همه مسلمانان کرده، مى‏گوید:
“…..فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقی”(سوره نجم،آیه ۳۲)؛ پس خودستایى نکنید، او پرهیزگاران را بهتر مى‏شناسد.
بنابراین، سرچشمه اصلى این عمل ناپسند(خود ستایی)، عدم شناخت خویشتن است چرا که اگر انسان خود را به خوبى بشناسد، کوچکى خود را در برابر عظمت پروردگار، و ناچیز بودن اعمالش را در برابر مسئولیتهاى سنگینى که بر عهده دارد، و نعمتهاى عظیمى را که خدا به او بخشیده بداند، هرگز گام در جاده خودستایى نخواهد گذاشت. غرور و غفلت و خود برتربینى و تفکرات جاهلى نیز انگیزه‏هاى دیگرى براى این کار زشت است.
خودستایى از آنجا که بیانگر اعتقاد انسان به کمال خویشتن است مایه عقب‏ماندگى او است، چرا که رمز تکامل” اعتراف به تقصیر” و قبول وجود نقصها و ضعفها است. به همین دلیل اولیاى خدا همیشه معترف به تقصیر خود در برابر وظائف الهى، بودند، و مردم را از خودستایى و بزرگ شمردن اعمال خویش نهى مى‏کردند.[۲۱۰] در حدیثى از امام باقر ع در تفسیر آیه مورد بحث (فلا تزکوا انفسکم) آمده است:
“لا یفتخر احدکم بکثره صلاته و صیامه و زکاته و نسکه، لان اللَّه عز و جل اعلم بمن اتقى”[۲۱۱]؛ هیچ کس از شما نباید به فزونى نماز و روزه و زکات و مناسک حج و عمره افتخار کند؛ زیرا خداوند پرهیزگاران شما را از همه بهتر مى‏شناسد.
۳-۱-۲-۲-۳٫ دیدگاه شناختی قرآن مبنی بر عدم باید اندیشی فرد در انجام امور؛ وابستگی و اضطرار انسان به خدا
قرآن کریم در تعلیم الهى خود تمامى آنچه که در عالم هستى است چه ذوات و چه آثار و افعال ذوات را، مملوک خدا به تنهایى مى‏داند که مى‏تواند در مملوک خود هر قسم تصرفى نموده و هر حکمى را انفاذ بدارد، و کسى نیست که حکم او را تعقیب کند و غیر خدا ،هیچ کس، هیچ چیز را مالک نیست، مگر آنچه را که خدا تملیکش کرده، و او را بر آن توانا نموده، تازه بعد از تملیک هم باز خود او مالک و قادر بر آن است (و مانند تملیک ما به یکدیگر نیست که وقتى چیزى به کسى تملیک کنیم دیگر خودمان مالک نیستیم). آیات قرآنى که بر این حقیقت دلالت کند بسیار زیاد است؛ از جمله آیه ۲۳-۲۴ سوره کهف:
“وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداًً (۲۳) إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسى‏ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً”(سوره کهف،آیه ۲۳)؛ و هرگز در مورد کارى نگو: «من فردا آن را انجام مى‏دهم. مگر این که خدا بخواهد، و هر گاه فراموش کردى (جبران نما) و پروردگارت را بخاطر بیاور، و بگو امیدوارم که پروردگارم مرا به راهى روشنتر از این هدایت کند.
“علامه طباطبایی” در تفسیر آیه می فرمایند: “این آیه شریفه چه خطابش را منحصر به رسول خدا (ص) بدانیم و چه اینکه بگوییم خطاب به آن حضرت و به دیگران است، متعرض امرى است که آدمى آن را کار خود مى‏داند، و به طرف مقابل خود وعده مى‏دهد که در آینده این کار را مى‏کنم. تمامى ذواتى که در عالم است که داراى افعال و آثارى هستند و ما آنها را سبب و فاعل و علت آن افعال و آثار مى‏نامیم، هیچ یک مستقل در سببیت خود نیستند، و هیچکدام در فعل و اثر خود بى نیاز از خدا نیست، هیچ عملى و اثرى از آنها سر نمى‏زند مگر آنکه خدا بخواهد، زیرا او است که آن را قادر بر آن فعل کرده و در عین حال سلب قدرت از خود ننموده، تا آن فاعل بر خلاف اراده خدا اراده‏اى کند. و آیات داله بر این که هر عملى از هر عاملى موقوف بر اذن خداى تعالى است، بسیار زیاد است؛ از آن جمله مى‏فرماید:”ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَهٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَهً عَلى‏ أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ” (سوره حشر، آیه ۵) یعنی هیچ درخت خرمایى را قطع نمى‏کنید و یا به حال خود نمى‏گذارید مگر به اذن خدا . و نیز مى‏فرماید:”ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ”(سوره تغابن، آیه ۱۱)؛ یعنی هیچ مصیبتى نمى‏رسد مگر به اذن خدا. و نیز مى‏فرماید: “وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ”(سوره اعراف آیه ۵۸)؛یعنی سرزمین پاک روئیدنیش نمى‏روید مگر به اذن خدا. همچنین آیات زیاد دیگرى از این قبیل. پس انسان عارف به مقام پروردگار خود و کسى که خود را تسلیم پروردگار خویش ساخته مى‏بایستى هیچ وقت خود را سبب مستقل در امرى و در کارى نداند، و خود را در آن کار مستغنى از خدا نپندارد، و بداند که اگر مالک آن عمل و قادر بر آن است، خداى تعالى تملیکش فرموده؛ و او بر آن کار قادرش ساخته. و ایمان داشته باشد به اینکه:” أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً”- نیروها همه از خدا است”. لا جرم هر وقت تصمیم مى‏گیرد که عملى را انجام دهد باید عزمش توأم با توکل بر خدا باشد هم چنان که خودش فرموده:” فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ”(سوره آل عمران،آیه ۱۵۹) و هر وقت به کسى وعده‏اى مى‏دهد و یا از عملى که در آینده انجام دهد خبرمى‏دهد، باید مقیدش کند به اذن خدا، و یا به عدم مشیت خدا خلاف آن را، و بگوید این کار را مى‏کنم اگر خدا غیر آن را نخواسته باشد.”[۲۱۲]
از پاره‏اى از روایات استفاده مى‏شود که اگر کسى سخنى را در ارتباط با آینده بدون انشاء اللَّه بگوید خدا او را به خودش وامى‏گذارد و از زیر چتر حمایتش بیرون مى‏برد. در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است: امام دستور داده بود نامه‏اى بنویسند، هنگامى که نامه پایان یافت و به خدمتش دادند ملاحظه کرد، انشاء اللَّه در آن نبود، فرمود:” شما چگونه امیدوار بودید که این نامه (یا این کار) به پایان برسد در حالى که انشاء اللَّه در آن نیست، نگاه کنید در هر جاى آن نیست بگذارید”.[۲۱۳]
۳-۱-۲-۲-۴٫ دیدگاه رفتاری قرآن مبنی بر عدم تکلف مؤمن در عمل، سخن و معاشرت
تکلف از اخلاق صالحان و شعار متقین نیست؛ خداوند در آیه ای از قرآن، پیامبرش را از تکلف برحذر می دارد:
” قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفینَ”(سوره ص،آیه۸۶)؛ (اى پیامبر!) بگو: من براى دعوت نبوّت هیچ پاداشى از شما نمى‏طلبم، و من از متکلّفین نیستم!
در مفردات راغب درباره “تکلف”آمده است که “آن اسم است برای آن چه که با مشقت یا تصنع و ظاهرسازی انجام شود.”[۲۱۴]
شیخ طوسی در تفسیر “وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ” می فرماید: “من از کسانی که در طلب امری که اقتضای عقلی ندارد و خودشان را به رنج و سختی می اندازند، نیستم. صفت متکلف، صفتی است که بر امر ناپسندی اطلاق می شود. پس برای همین (خداوند خطاب به پیامبر(ص)می فرماید)(به افراد بگو)”و من از متکلفین نیستم” زیرا به درستی که او(پیامبر(ص) )به امر زیبایی که حق آن را اقتضاء می کند، دعوت می فرماید.” [۲۱۵]
در روایات اسلامى بحثهاى فراوانى در باره نشانه‏هاى”متکلفین” و علائم آنها آمده است؛ از جمله: امام صادق(ع) در حدیثی درباره شخص متکلف می فرمایند: “المتکلف مخطئ و ان أصاب، و المتکلف لا یستحلب فی عاقبه امره الا الهوان، و فی الوقت الا التعب و العنا و الشقا، و المتکلف ظاهره ریاء و باطنه نفاق، و هما جناحان بهما یطیر المتکلف، و لیس فی الجمله من أخلاق الصالحین و لا من شعار المتقین، المتکلف فی اى باب کان قال الله تعالى لنبیه قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ”.[۲۱۶] متکلف در عاقبت کار جز پستى و خوارى نتیجه‏اى نخواهد گرفت، و امروز نیز جز رنج و زحمت و ناراحتى بهره‏اى ندارد. متکلف ظاهرش ریا، و باطنش نفاق است، و پیوسته با این دو بال پرواز مى‏کند! خلاصه تکلف از اخلاق صالحین و شعار متقین نیست در هر چه بوده باشد، همانگونه که خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: بگو من از شما پاداشى نمى‏طلبم و از متکلفان نیستم.
همچنین در حدیثی دیگر وارد شده است:”التکلف من اخلاق المنافقین”[۲۱۷]؛ تکلف و به سختی انداختن خود از خصوصیات اخلاقی منافقان است.
از مجموع این روایات به خوبى استفاده مى‏شود که متکلفان کسانى هستند که از جاده حق و عدالت و راستى و درستى قدم بیرون نهاده، واقعیتها را نادیده مى‏گیرند، به پندارها روى مى‏آورند، از امورى که آگاهى ندارند خبر مى‏دهند، و در امورى که نمى‏دانند دخالت مى‏کنند، ظاهر و باطنشان دو تاست،و حضور و غیابشان متضاد است، خود را به رنج و زحمت مى‏افکنند، و نتیجه‏اى جز سرشکستگى و بدبختى به دست نمى‏آورند، و پرهیزگاران و صالحان از این”صفت” به کلى پاک و منزه هستند.[۲۱۸]
نتیجه بررسی تطبیقی: با توجه به آیات قرآنی، اعتقاد فرد مبنی بر این که باید در همه کارهایش کاملاٌ قابل، با عرضه و موفق باشد، اعتقاد قابل قبولی نیست؛ در دیدگاه شناختی قرآن مبنی بر عدم کمال گرایی فرد در انجام امور، تکلیف افراد به اندازه قدرت و توانایی آن ها است؛ زیرا توانایی های افراد مختلف است و خداوند بندگانش را به اندازه قدرت و توانایی های آنان، تکلیف می کند؛ و در دیدگاه شناختی قرآن مبنی بر عدم باید اندیشی فرد در انجام امور، وابستگی و اضطرار انسان به خداست؛ زیرا انسان عارف به مقام پروردگار خود و کسى که خود را تسلیم پروردگار خویش ساخته، هیچ وقت خود را مستقل در امرى و در کارى نمی داند، و خود را در آن کار مستغنى از خدا نمی پندارد، و در تمام امور بر خداوند توکل می کند؛ که البته این اعتقاد الهی با بهداشت روانی فرد هم سازگاری دارد؛ زیرا اگر فرد علی رغم سعی و تلاش در امری، موفق نشد، خود را سرزنش نمی کند؛ زیرا معتقد است که مشیت خدا بر آن تعلق نگرفته است. بنابراین، افرادی که این گونه می اندیشندکه باید در تمام موارد زندگی کامل و بی نقص باشند و حداکثر موفقیت را به دست آورند، به دلیل محدودیت های خودشان، احساس سرخوردگی و حقارت می کنند و این احساس، در رفتار آنان به صورت های تکبر، خودستایی و تکلف، نمود پیدا می کند؛ قرآن کریم، مردم را به عدم خودستایی و تکلف دعوت می کند.
با توجه به آموزه های قرآن، این باور غیر عقلانی که آلبرت الیس مطرح می کند، با آموزه های قرآن منطبق می باشد. اما این که الیس در درمان این باور غیر عقلانی، معتقد است که انسان ها به صرف وجود داشتن(خود پذیری نامشروط) خوب و ارزشمند هستند، نه بر مبنای عملکرد و رفتارشان؛ با آموزه های قرآن منطبق نمی باشد. زیرا کرامت ارزشی انسان از دیدگاه قرآن، در گرو انتخاب آگاهانه راه کمال و تقواست و در این مسیر طبعاَ همه انسان ها دارای ارزشی مطلق و یکسان نخواهد بود. بلکه اهل ایمان و عمل صالح دارای فضایل و ارزش های والا و مثبت، و اهل کفر و عصیان، واجد رذایل و عناصر منفی بوده و هر یک مراتب مختلفی خواهند داشت.
بنابراین، پس از بررسی این باور غیر عقلانی، و تطبیق آن با آموزه های قرآن کریم، می توان به این نتیجه رسید که این دیدگاه در قرآن، همانند نظریه الیس، دارای ابعاد شناختی- رفتاری است و آدمی می تواند از طریق آگاهی و شناخت نسبت به این که، وابستگی و اضطرار انسان مومن به خدا است، به اصلاح رفتارهای خود(عدم خودستایی و تکلف در کردارش) به مبارزه با این باور غیر عقلانی بپردازد. با این تفاوت که در روان شناسی، مراجع و با کمک درمانگر، راهکارهای شناختی و رفتاری آن ها را تعیین می کنند (درمانگر به بیمار کمک می کند تا فرد، بتواند خود را از عملکردش متمایز ببیند). [۲۱۹] اما در قرآن، راهکارهای شناختی و رفتاری از قبل به طور کامل از سوی خداوند تعیین و تعریف گشته اند. زیرا که خداوند متعال بهترین درمانگر آدمی است که نفس و روان او را به طور کامل می داند.
۳-۱-۳٫ باور غیر عقلانی شماره سه
اعتقاد فرد مبنی بر این که مردم اصلاٌ نباید غیرمنصفانه و زننده عمل کنند؛ و وقتی غیرمنصفانه و زننده عمل می کنند، باید آنها را سرزنش و لعنت کرد و آنها را آدم های بد و پستی دانست. [۲۲۰]
الیس، معتقد است که این باور از این اعتقاد سرچشمه می گیرد که گروهی از مردم، بد، شرور و بد ذات هستند و باید به آن ها برچسب آدم بد زد؛ و لذا این افراد باید به شدت تنبیه و مذمت شوند[۲۲۱].
۳-۱-۳-۱٫ تبیین این باور در روان شناسی
“الیس”، در توضیح و درمان این باور غیر عقلانی، معتقد است که معیار مطلقی برای درست و نادرست بودن امور وجود ندارد؛ و در این زمینه، با فلسفه پست مدرنیسم هم عقیده است که بر این دیدگاه تاکید می کند که درست و غلط مطلق نداریم.[۲۲۲] الیس، می گوید: “فقط چیز های داریم که از نظر انسان صحیح یا ناصحیح هستند، حتی معقول و نامعقول هم نسبی هستند. و لذا منظور ما از باورهای معقول، باورهایی هستند که معمولاً در شرایط معمول، موثر هستند و کار می کنند؛ یعنی نتایجی که می خواهیم (نوعی تجربه درونی)، به بار می آورند. اما رفتار معقول، وحی منزل نیست که قابل تغییر نباشد و لذا انسان، آزادی زیادی در انتخاب ندارد و تمام انسان ها دچار خطا و اشتباه می شوند و سرزنش و تنبیه موجب اختلال عاطفی بیش تر و رفتار بدتر می شود. بنابراین، فرد عقلانی، دیگران را سرزنش نمی کند که به احساس خودکم بینی و بی ارزشی فرد منجر شود. لذا بهتر است که خطا کاران، ترغیب شوند که مسئولیت اعمال خود را در صورت خطا بپذیرند و در اصلاح آن، بکوشند.”[۲۲۳]
۳-۱-۳-۲٫ نقد و بررسی تطبیقی
مکتب های عقلانی، انسان را به عنوان موجود برتر و کامل تر جهان در دسترس ما، ارج می نهند، و هیچ مبنا و دلیل برای تحقیر و محکومیت او نمی شناسند. از نظر اسلام نیز، انسان یک موجود زمینی است یعنی در زمین آفریده شده است، اما در او روح خدا دمیده اند. انسان موجودی است که هیچ گونه سابقه بد یا خوب ندارد و با نهاد پاک به دنیا می آید؛ قرآن کریم در این باره می فرماید:
“وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ” (سوره نحل، آیه ۷۸)؛ خدا شما را از بطن مادرانتان بیرون آورد و هیچ نمى‏دانستید. و برایتان چشم و گوش و دل بیافرید. شاید سپاس گویید.

نظر دهید »
فایل شماره 8397
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

«پیج» و «ونگ»(۲۰۰۰) چهارچوبی را برای اندازه گیری رهبری خدمتگزار ارائه کرده‌اند. مدل آن‌ها شامل توجه به چهارچوب حوزه‌ی رهبری است. خروجی آن‌ها اثر مثبتی بر جامعه و فرهنگ دارد.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

شخصیت: شخصیت رهبر و کاراکترهایی از شخصیت وی که مورد توجه قرار می‌گیرد شامل شجاعت خدمتگزاری، روحیه خدمت رسانی دیگران، کمال جویی و تعهد می‌باشد.
روابط: انواع روابط، پیوندها و ارتباطاتی که رهبر با دیگران برقرار می‌کند، مورد توجه قرار می‌گیرد.
وظیفه: رهبر برای اعمال رهبری باید وظایفی را انجام دهد که شامل خلق بینش و تصمیم گیری می‌شود.
فرایند: در این حوزه، بهبود فرایندهای سازمانی مورد توجه قرار می‌گیرد که شامل تیم‌سازی و مدل‌سازی می‌شود.
آن‌ها از بررسی گسترده ادبیات رهبری، حدود ۴۰۰ معیار شناسایی کردند و پس از حذف و ادغام به ۹۹ معیار نهایی دست یافته و آن‌ها را در دوازده طبقه اصلی قرار دادند که عبارتند از کمال جویی، فروتنی، خدمت رسانی، توجه به دیگران، توانمندسازی کارکنان، بینش مداری، هدفگذاری، هدایت، مدل سازی، تیم سازی و تصمیم گیری مشارکتی(پیج و ونگ، ۲۰۰۰)
۳٫تئوری رهبری خدمتگزار «پترسون»[۱۲]
«کوهن»[۱۳] (۱۹۹۱) معتقد است زمانی که تئوری‌های موجود قادر به تشریح پدیده‌های مشاهده شده نیستند، در این صورت یک تئوری جدید مورد نیاز است. «پترسون» (۲۰۰۳) تئوری کارکردی در زمینه رهبری خدمتگزار را ارائه کرد. وی در این تئوری با تعریف ارزش‌های رهبری خدمتگزار، ارزش‌هایی که او آن‌ها را سازه‌[۱۴]های رهبری خدمتگزار نامیده، زمینه ساز تحقیقات بسیاری دراین زمینه بوده است. از دیدگاه «پترسون» تئوری‌های معمولی در زمینه رهبری مانند رهبری تحول آفرین و رهبری تبادلی به اندازه کافی به توصیف ارزش‌ها نپرداخته‌اند.
طبق نظرات «پترسون» و «راسل» (۲۰۰۴) رهبری تحول آفرین تمرکز رهبر را به سازمان نشان می‌دهند و برای توضیح رفتارهایی که ماهیتاً نوع دوستانه می‌باشد، کافی به نظر نمی‌آید و این در حالی است که تئوری رهبری خدمتگزار بر پیروان تمرکز کرده و این چنین رفتارهایی را به روشنی نشان می‌دهد. این چنین فضیلت‌ها و معنویاتی از مشخصات و ویژگی‌های کیفی محسوب می‌شوند و بخشی از شخصیت و منش یک فرد به شمار می‌روند. به علاوه، این فضایل، دارای خصوصیات اخلاقی شایسته و متعالی هستند. این کیفیات اخلاقی به خوبی رهبری خدمتگزار و کسانی را که بر اساس این فضایل درونی عمل می‌کنند را توصیف کرده، نگرش‌ها، شخصیت و خصوصیات رفتاری او را شکل می‌دهند. بنابراین «پترسون» رهبری خدمتگزار را به این شکل تعریف می‌کند: رهبران خدمتگزار، رهبرانی هستند که بر پیروان خود توجه دارند، لذا به موجب آن، پیروان از اولویت‌های نخست سازمان به حساب می‌آیند و ملاحظات سازمانی در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرند. عوامل تشکیل دهنده رهبری خدمتگزار، فضایلی هستند که از ویژگی‌های اخلاقی پسندیده در یک فرد به حساب می‌آیند. سازه‌های رهبری خدمتگزار طبق نظریات «پترسون» عبارتند از:
۱- عشق الهی، ۲- تواضع و فروتنی، ۳- نوع دوستی، ۴- اعتماد، ۵- چشم انداز، ۶- خدمتگزاری، ۷- توانمندسازی.
این‌ها هفت سازه‌ای هستند که مدل رهبری خدمتگزار «پترسون» بر آن اساس قرار دارد که به بررسی هر یک به تفصیل می‌پردازیم:
عشق الهی: اساس رابطه‌ی پیرو و رهبر خدمتگزار بر اساس این عشق بنیان نهاده شده است. «وینستون»[۱۵] (۲۰۰۴) معتقد است که این عشق، عشق به مفهوم اخلاقی، اجتماعی و معنوی می‌باشد. این عشق سبب می‌گردد که رهبران، هر فرد را تنها به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف در نظر نگیرند؛ بلکه هر فرد به عنوان یک انسان کامل، انسانی با نیازها، خواسته‌ها و تمایلات گوناگون دیده شود.
تواضع و فروتنی: فروتنی از دیدگاه «ساندیج» و «ونیز»[۱۶] (۲۰۰۱) به معنای این است که فرد، تنها به خودش توجه نداشته؛ بلکه به دیگران نیز توجه دارد و توانایی‌ها و استعدادهای سایرین را نیز مورد توجه قرار می‌دهد. «سویندل» معتقد است که فروتنی به این معنا نمی‌باشد که فرد برای خودش احترامی قایل نمی‌باشد؛ بلکه فروتنی به معنای این است که یک فرد نه خودش را برتر و نه کمتر از دیگران ببیند. رهبران خدمتگزار نیز، این ویژگی را به وسیله توجه به سایرین و اولویت دادن به نیازهای پیروان خود نشان می‌دهند. رهبران اثربخش، رهبرانی هستند که فروتنی خود را به وسیله احترام به پیروان و قدردانی از آن‌ها نشان می‌دهند.
نوع دوستی: «کاپلان»[۱۷] نوع دوستی را به معنی کمک کردن و یاری رساندن به دیگران می‌داند. البته تنها در صورتی که به قصد کمک کردن و یاری رساندن باشد. در واقع نوع دوستی به نوعی خود را فدای دیگران کردن[۱۸] می‌باشد. اگرچه هیچ نفع شخصی وجود نداشته باشد. «اینزبرگ» رفتارهای نوع دوستانه را به این شکل تعریف می‌کند: «رفتارهای داوطلبانه‌ای که به قصد منفعت رساندن به دیگران انجام می‌گیرد و انگیزه دریافت پاداش‌های خارجی در آن، نقشی ندارند». از این دیدگاه، نوع دوستی به نوعی دارای جنبه‌های اخلاقی می‌باشد. «مونرو»[۱۹] (۱۹۹۴) برای توصیف نوع دوستی به فاکتورهایی مانند هویت، خودآگاهی و یکدلی اشاره کرده است. «مونرو» نوع دوستی را بدینگونه شرح می‌دهد: «رفتارهایی که به قصد منفعت رساندن به دیگران انجام می‌شود، حتی اگر برای انجام دهنده متضمن آن باشد که خود را به خطر بیندازد و در این راه، ریسک زیادی را نیز متحمل شود».
چشم انداز: از دیدگاه رهبری، چشم انداز یک تصویر منحصر به فرد و ایده آل از آینده است. «گرینلیف» واژه‌های دوراندیشی و مفهوم سازی را برای تشریح چشم انداز به کار برده است. او معتقد است که رهبری خدمتگزار نیاز دارد که حس از نادانسته‌ها داشته باشد و بتواند غیرقابل پیش‌بینی‌ها را پیش‌بینی کند. نقش محوری رهبری خدمتگزار، ایجاد چشم‌انداز استراتژیک برای سازمان است. یکی از روش‌های مهم که رهبری را از مدیریت متمایز می‌سازد، این است که رهبران بتوانند چشم اندازی برای آینده ایجاد کنند. چشم انداز باید کاملا الهام بخش و توانمندساز باشد. چشم انداز اعضای سازمان را به هم پیوند و آینده‌ای روشن را نوید می‌دهد. توسعه‌ی یک چشم انداز تغییرات و تحولات سازمانی را تسهیل می‌سازد. یک چشم انداز خوب مبتنی بر آرزو و آمال خودمحوری نیست؛ بلکه یک سیستم ارزشی تشکیل می‌دهد تا صداقت سازمانی را ارتقاء بخشیده و یادگیری و سازگاری را تشویق کند. «بلانچارد» چشم انداز را به این شکل شرح می‌دهد: تصویری از آینده که اشتیاق و علاقه را در کارکنان ایجاد می‌کند. چشم انداز در بافت رهبری و سازمان‌ها، حالتی کلی، مطلوب و پسندیده از آینده سازمان تعریف شده است. چشم انداز برای رهبری شایسته مورد نیاز است. «بوچن»(۱۹۹۸) اشاره بر این دارد که چشم انداز در مدل «گرینلیف» یکی از اجزای بسیار مهم محسوب می‌گردد و این که رهبران خدمتگزار بایستی همواره به آینده توجه داشته باشند.
اعتماد: اعتماد، اطمینان مبتنی بر صداقت، توانایی و شخصیت یک فرد است و یا به بیانی دیگر، اعتماد عبارت است از اشتیاق و علاقه یک گروه به اقدامات حساس گروه دیگر، ایجاد حفظ اعتماد در سازمان لازم و ضروری می‌باشد. اعتماد ریشه رهبری محسوب می‌گردد و یکی از مهم‌ترین عوامل نفوذ در روابط پیرو ـ رهبر، اثربخشی رهبری به بهره وری است. اعتماد در ارتباطات بین فردی مهم‌ترین عامل است. رهبران بایستی توجه زیادی به افراد نشان دهند و صداقت را به کار گیرند تا بتوانند اعتماد ایجاد کنند. صداقت و روراستی برای ایجاد اعتماد بین فردی و سازمانی بسیار مهم است. در غیاب اعتماد، ترس بر سازمان حاکم گشته و بهره وری کاهش می‌یابد. «راسل» ارزش‌های صداقت و شایستگی را شکل دهنده‌ی اعتماد سازمانی و اعتماد بین فردی قلمداد می‌کند و معتقد است که این اعتماد جوهره‌ی رهبری خدمتگزار محسوب می‌گردد (دنیس، ۲۰۰۴).
خدمت رسانی: خدمت رسانی در قلب رهبری خدمتگزار جای دارد(گرینلیف[۲۰]، ۱۹۹۷). رهبران خدمت رسانی به دیگران را در رفتارها، نگرش‌ها و ارزش‌های خود نشان می‌دهند. رهبر خوب، کسی است که به دیگران خدمت می‌کند تا اینکه دیگران به او خدمت کنند. رهبر خدمتگزار در وهله‌ی اول بایستی مطمئن گردد که نیازها و اولویت‌های پیروانش برآورده شده است(کاردونا، ۲۰۰۰). باید رهبران به ارائه‌ خدمت مشتاق بوده و مفتخر باشند. خدمت‌رسانی هسته‌ی محوری رهبری خدمتگزار بوده و یک ضرورت اخلاقی محسوب می‌گردد. کارکنان در برابر کسانی که به آن‌ها خدمت می‌کنند، احساس مسئولیت داشته باشند. «گرینلیف» ادعا می‌کند رهبرانی گه به زیردستان خود خدمت می‌کنند، بایستی احساس مسئولیت داشته باشند. خدمت رسانی در مباحث رهبری کمتر مورد توجه قرار گرفته و کمتر به آن پرداخته شده است و آن به دلیل آن است که همواره این بدگمانی بوده است که هر فردی بر اساس منطق منافع شخصی خود عمل می‌کند و دیگر جایی برای توجه به منافع دیگران وجود نخواهد داشت. از سوی دیگر، بعضی از نویسندگان ادعا کرده‌اند که بعضی از انگیزه‌های نوع دوستانه موجب می‌گردد که برای یک رهبر، این امکان وجود داشته باشد که منافع شخصی خود را کنار گذاشته و به دیگران خدمت کنند.
توانمندسازی: توانمندسازی عبارت است از واگذاری قدرت به دیگران و برای رهبری خدمتگزار شامل گوش دادن مؤثر، ایجاد احساس، معنادار بودن در افراد، تأکید بر کار تیمی و ارزش نهادن به عشق و برابری می‌باشد. توانمندسازی عامل مؤثر و ضروری و حیاتی در اثربخشی محسوب می‌گردد. توانمندسازی بر کار تیمی تأکید داشته و ارزش‌های دوست داشتن و علاقه و برابری را منعکس می‌سازد. برای توانمندسازی، رفتار رهبری باید به دنبال خود کشیدن و جذب باشد نه هدایت. هدف توانمندسازی ایجاد رهبرانی موفق در سطوح مختلف سازمان است. «مک گی» و «تراول» و «کوپر» معتقدند که فهم پیش فرض‌های اولیه و اطلاعات زمینه‌ای در مسایل مهم موجب توانمندسازی کارکنان در کشف معنی و مقصود عمیق در کار و شغلشان فعال در تصمیم‌گیری‌های سازمان می‌گردد. «باس» نیز توانمندسازی را تقسیم قدرت با پیروان در برنامه‌ریزی و تصمیم گیری می‌داند(دنیس، ۲۰۰۴).
شکل ۲-۱) سازه ‌های رهبری خدمتگزار (Patterson, 2003)
همانطور که در شکل نشان داده شده است، سازه‌های رهبری خدمتگزار همراه به هم عمل می‌کنند. این مدل با عشق الهی شروع و به خدمت رسانی پایان می‌یابد. رهبران خدمتگزار می‌توانند نفوذ و تأثیری شفابخش از طریق آینده نگری، شهود، آگاهی، ادراک و هنر تفکر عمیق بر افراد و سازمان خود داشته باشند(پترسون، ۲۰۰۳؛ دنیس و بوکارنی[۲۱]، ۲۰۰۵).

    1. مدل رهبری خدمتگزار تورو

در مدل رهبری خدمتگزاری تورو، هدف این است که سازمان بتواند همراه با فرهنگی که در محیط متغیر و رقابتی وجود دارد، به فعالیت بپردازد. «ملروز» مدل رهبری تورو را مبتنی بر سه پیش فرض می داند: اگر رهبر به نیازها و انتظارات پیروان متمرکز باشد، و بر روابط بین فردی ارزش قایل شود و مشارکت کارکنان را به رسمیت بشناسد و آن‌ها را در تصمیمات مشارکت دهد، نتیجه این خواهد بود که حس عمیقی از اعتماد، مسئولیت پذیری، خلاقیت و نوآوری به وجود خواهد آمد. این نتیجه تیم قوی را به وجود خواهد آورد که اعضای آن، تمایل دارند نیازهای مشتریان و بهره وری را بهبود بخشند. آنچه که در مدل تورو مهم است، قابلیت کاربرد این مدل در اکثر سازمان‌ها می‌باشد(اوسترم[۲۲]، ۲۰۰۶).
شکل شماره ۲-۲) مدل رهبری خدمتگزار «تورو» (اوسترم، ۲۰۰۶)
۲-۱-۶) کاربردهای رهبری خدمتگزار
از سال ۱۹۷۰ کاربردهایی برای رهبری خدمتگزاردر ۶ حوزه بیان شده است که به طور خلاصه به شرح آن‌ها می‌پردازیم (واشقانی فراهانی، ۱۳۸۷).
اولین حوزه مربوط به فلسفه و مدل سازمانی رهبری خدمتگزار است، بدین معنی که کسانی از آن استفاده می‌کنند که برای کارهای سودمند تجاری، کار می‌کنند. همچنین سازمان‌های غیرانتفاعی از قبیل بیمارستان‌ها، کلیساها و دانشگاه‌های آن را مورد استفاده قرار می‌دهند. کاربرد بدین صورت است که افراد، رهبری خدمتگزار را به عنوان یک راهنمای فلسفی قبول دارند. همچنین در سازمان‌ها به عنوان بخشی از رسالت سازمان قرار گرفته است. البته امروز این سبک از رهبری بسیاری از متفکران و نویسندگان و رهبران را تحت تأثیر قرار داده است، به عنوان مثال، مدیرعامل شرکت «میلر هرمن[۲۳]» در این مورد بیان می‌کند که: «رهبری خدمتگزار نیاز دارد که احساس، باور و فهمیده شود و تمرین شود». همچنین «سنگه» نویسنده کتاب «پنجمین فرمان» به خوانندگان و افراد توصیه کرده است که در مورد رهبری، ابتدا باید کتاب «گرینلیف»؛ یعنی «رهبری خدمتگزار» مطالعه شود، چون طبق گفته‌های خودش، مفیدترین بیانی است که او در مورد رهبری با آن برخورد کرده است».
دومین کاربرد رهبری خدمتگزار مربوط به نقش بنیادی آن برای «آموزش اعتمادسازی» است. «گرینلیف» در مقاله‌ای تحت عنوان «امانت داران در نقش خدمتگزاران» بیان کرده امانتدارانی که مثل رهبران خدمتگزار عمل می‌کنند، می‌توانند سازمان‌هایی را به وجود بیاورند که از کارایی و کیفیت بالایی برخوردار باشند. لازم به ذکر است که در دهه گذشته، یکی از صاحب‌نظران به نام «لیلی اندومنت[۲۴]» برنامه‌هایی را تنظیم کرده است که امانتداری را به عنوان یکی از وظایف رهبران خدمتگزار آموزش و تعلیم می‌دهد.
یکی دیگر از کاربردهای رهبری خدمتگزار، نقش عمیق آن در سازمان‌های رهبری ارتباطی است که امروز تعدادی از گروه‌های رهبری ارتباطی، از منابع مرکز «گرینلیف» به عنوان آموزش و یادگیری استفاده می‌کنند. همچنین سازمان‌های بین‌المللی رهبری ارتباطی، رهبری خدمتگزار را به عنوان مرکز ویژه برای فعالیت‌هایشان پذیرفته است و این سازمان در سال ۱۹۹۱ جایزه رهبری ارتباطی بین‌المللی را به «رابرت گرینلیف» هدیه کرد.
چهارمین کاربرد رهبری خدمتگزار مربوط به حوزه‌های آموزش تجربی است که این آموزش در بسیاری از دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها تدریس می‌شود. آموزش تجربی با «آموزش همراه با کار» در حال حاضر بخشی از تجربه آموزشی دانشجویان است. در دهه ۱۹۸۰ گروهی از مربیان برنامه‌های آموزشی تحت عنوان «یادگیری خدمت» طرح ریزی کردند که ارتباطی بین مفهوم رهبری خدمتگزار و آموزش تجربی ایجاد کنند که این امر باعث شد در دهه گذشته، برنامه‌های آموزشی تجربی روی برنامه «یادگیری خدمت» تمرکز ویژه‌ای داشته باشند.
پنجمین کاربرد رهبری خدمتگزار روی «برنامه‌های آموزشی و یادگیری‌های متنوع دیگر» توجه دارد که این آموزش‌ها در رشته‌های مدیریت و رهبری در دانشگاه‌ها و کالج‌ها انجام می‌شوند. این کار موجب می‌شود بسیاری از دانشجویان و دانش آموخته‌ها، رهبری خدمتگزار را با رشته‌های مرتبط خود آمیخته کنند. اهمیت آن در حدی است که چندین کالج و دانشگاه رهبری خدمتگزار را به عنوان یک رشته دانشگاهی پیشنهاد کرده‌اند و بسیاری از دانشجویان مقالات بسیاری در این موضوع نوشته‌اند. همچنین بسیاری از مشاوران و سازمان‌ها، آن را به عنوان چهارچوبی برای حمایت فعالیت‌هایشان قرار داده‌اند.
ششمین کاربرد رهبری خدمتگزار در حوزه «رشد معنوی و شخصیتی افراد» از طریق برنامه‌های موجود است. البته این کاربرد در راستای عقیده چند تن از صاحب نظران چون «اسکات پک»[۲۵]، «پالمر»[۲۶] و «کوپر»[۲۷] است که توسعه و گسترش استعدادهای بالقوه و روحانی بشریت را بیان می‌کنند. بنابراین رهبری خدمتگزار با تشویق افراد و سازمان‌ها به خدمتگزاری سبب می‌شوند تا افراد به رشد و سطح بالایی از کیفیت زندگی دست پیدا کنند و از این طریق جامعه و سازمان‌ها را بهبود بخشند.
۲-۱-۷) مزایای رهبری خدمتگزار
اگرچه تحقیقات نشان داده است که رهبری خدمتگزار عمدتا به جای توجه به نتایج سازمانی به افراد و کارکنان توجه می کند، اما هنوز برخی از دانشمندان ادعا می‌کنند که می‌توان به کمک رهبری خدمتگزار به نتایج سازمانی سودمند دست یافت. برخی از مزایایی که رهبری خدمتگزار به دنبال دارند عبارتند از (آندرسون[۲۸]، ۲۰۰۹):
خلاقیت و نوآوری
تمرکز بر ارزش‌ها و مأموریت
پاسخگویی و انعطاف پذیری
تعهد به ارائه‌ خدمات(داخلی و خارجی)
احترام گذاشتن به کارکنان و در نتیجه دستیابی به وفاداری کارکنان
همچنین رهبری خدمتگزار می‌تواند بهره وری سازمان را بهبود بخشیده و عملکرد مالی را تقویت نماید. مطالعات بیانگر آن است که بین سبک رهبری خدمتگزار و اعتماد رابطه برقرار است و اعتقاد بر این است که نحوه‌ی ادراک مثبت کارکنان از رهبری خدمتگزار وابسته به اعتمادی است که می‌بایست از سوی رهبران وجود داشته باشد. در سبک رهبری خدمتگزار، رهبر به زیردستان و کارکنان خود اعتماد داشته و در نتیجه کارکنان نیز به رهبران و مدیران خود اعتماد خواهند داشت (جوزف و وینستون[۲۹]، ۲۰۰۵). رهبری خدمتگزار این پتانسیل را دارد تا به عنوان یک نیروی متحول کننده باعث افزایش انگیزه کارکنان شود. چالشی که ممکن است در سازمان‌های آینده گریبانگیر گردد، توسعه‌ی رهبرانی که در آنِ واحد می‌بایست هم سیستم‌های سازگاری را ایجاد نموده و هم شأن و منزلت افراد را حفظ نمایند. وجود این پارادوکس نیاز مبرم به رهبری خدمتگزار را مبرهن می‌سازد؛ چرا که در سیستم‌های رهبری سنتی، قدرت در دست افراد معدودی بوده و دیگران می‌بایست از وی پیروی می‌کردند و این دقیقا نقطه‌ی مقابل رهبری خدمتگزار است. رهبری خدمتگزار بر مبنای خدمت رسانی به تمامی افراد و در نتیجه کل سازمان است (آندرسون، ۲۰۰۹).
۲-۱-۸) رهبری خدمتگزار و رهبری تحول آفرین
رهبران خدمتگزار و تحول آفرین کیفیات و ویژگی‌های تقریبا یکسان و مشابهی دارند. با مطالعه در این دو سبک رهبری مشخص می‌شود که هر دو این سبک‌های رهبری ریشه در مفهوم رهبری کاریزماتیک دارند. این مفهوم که برای اولین بار توسط «وبر» مطرح شد بر صفات و ویژگی‌های خاص رهبر که ناشی از شخصیت کاریزمای او است، تأکید دارد. با مقایسه این دو سبک رهبری مشخص می‌شود که هر دو بر تشویق افراد، ارزش گذاردن به افراد، شنود مؤثر، مربی و معلم بودن و توانمندسازی دیگران تأکید دارند. در واقع، بر اساس تئوری‌های مذکور بیشترین شباهت را می‌توان در توجه فردی و تأکید بر توانمندسازی دیگران مشخص نمود. هر دو سبک بر چشم انداز داشتن، شنود مؤثر، توانمندسازی دیگران، ارتباط برقرار کردن، مدل سازی، اقناع و صداقت تأکید دارند.
رهبری تحول آفرین و رهبری خدمتگزار، دو تئوری متضاد و در مقابل هم نیستند؛ بلکه آن‌ها ایدئولوژی ‌های مکمل هستند؛ زیرا هر دو آن‌ها تشکل‌های عالی رهبری را معرفی می‌کنند. اما این دو مفهوم، تفاوت‌هایی نیز دارند در حالی که هم رهبری خدمتگزار هم رهبری تحول‌آفرین بر تأکید گذاشتن و نفوذ تأکید دارند، رهبری خدمتگزار به شیوه‌ای غیرسنتی؛ یعنی قرار گرفتن در مقام خدمتگزاری به این تأثیر دست می‌یابد. رهبری خدمتگزار تأکید بیشتری بر خدمت کردن به پیروان دارد و همچنین آزادی بیشتر و اعتماد بیشتری به زیردستان نشان می‌دهد. رهبری تحول‌آفرین بیشتر بر اهداف سازمان تأکید دارد در حالی که رهبری خدمتگزار بر افراد که پیروان او هستند تأکید و تمرکز دارد(استون[۳۰] و همکاران، ۲۰۰۴).
رهبری خدمتگزار همانند رهبری تحول آفرین با بهره گرفتن از مکانیزم‌های سازمانی مانند پاداش، ارتباطات، سیاست‌های سازمانی و شیوه‌ها و روش‌ها باعث ایجاد فرهنگ مولد روانی با ویژگی‌های معنوی بودن، شخصی، مولد، منفعل و تمایل به حفظ وضع موجود می‌شود که این فرهنگ موجب می‌شود که رهبری خدمتگزار در محیط‌های ثابت موفق‌تر عمل کند و در محیط‌های پویا به شکل ناموفق‌تر از رهبری تحول آفرین عمل کند و این سبک رهبری را برای دوره ثابت و آرامش در سازمان مناسب کند. در مقابل رهبری تحول آفرین، با بهره گرفتن از مکانیزم‌های سازمانی مانند پاداش، ارتباطات، سیاست‌های سازمانی و شیوه‌ها و روش‌ها باعث ایجاد فرهنگ توانمندسازی پویا با ویژگی‌های فعال، قوی، پویا و نوآور می‌شود. این فرهنگ سبب می‌شود که رهبری تحول آفرین در محیط‌های پویا موفق‌تر عمل کند و در محیط‌های ثابت به شکل ناموفق‌تر از رهبری خدمتگزار عمل کند و این سبک رهبری را برای دوره‌های بحران یا گذار از وضعیت فعلی و مخصوصا زمان‌های ایجاد تغییر مناسب کند.
جدول ۲-۱) مقایسه ویژگی‌های رهبری خدمتگزار و رهبری تحول آفرین (استون و همکاران، ۲۰۰۴)

نظر دهید »
فایل شماره 8396
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

۹- ابوالقاسم منصفی،سازمانهای بین المللی،۱۳۸۵
۱۰- مرتضی میرمحمد،نقش سازمانهای منطقه ای در حفظ صلح در دوره پس از جنگ سرد،۱۳۷۶
۱۱- دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی،سازمان همکاری شانگهای،۱۳۸۸
فصل سوم
نگرش قدرتهای بزرگ به آسیای مرکزی: آمریکا، روسیه و چین
رویکرد آمریکا به آسیای مرکزی
۱- رویکرد امریکا به اسیای مرکزی:
آمریکا پس از فروپاشی نظام دو قطبی با توجه به توان نظامی اقتصادی و در پرتو نظم نوین جهانی واستقرار یک نظام تک قطبی در راس هرم قدرت قرارداشته است.دوران پس از جنگ سرد زمان لازم را در اختیار آمریکا برای حضور فعال در عرصه ی بین المللی قرارداد وناتو به عنوان یک رژیم امنیتی قوی وتکاملی از این قاعده مستثنی نیست با توجه به نقش آمریکا در شکل گیری و تداوم این نهاد امنیتی میتوان یکی از دلایل گسترش پیمان اتلانتیک شمال را با تکیه برتِئوری در اثبات مبتنی بر سیطره بیان نمود.که به اثبات هژمونیک نیز مشهور است.در این تئوری دو واژه دیده میشود که به معنای ثبات و ایستایی برای حفظ وضع ظاهر است این تئوری را آمریکایی ها برای حفظ قدرت و توجیه منافع این کشور بیان میکنند.این تئوری نخستین بار توسط چارلزکیندلبرگر آمریکایی مطرح شد.ازنظرکیندلبرگر دنیا فقط به یک ثبات دهنده نیاز دارد.از نظر او ثبات دهنده منشوری سه وجهی را نشان میدهد که باید دارای شرایطی باشد:۱)بتواند مواد خام را کنترل کند.۲)بر منابع سرمایه استیلا داشته باشد.۳)تسلط او بر بازار ثابت شود.از نظر کوهن هژمون باید قادر و مایل باشد که دنیا را رهبری کندوهرگاه ثبات نظام تهدید شد قادر ومایل به رفع ان تهدید باشد.ثبات دهنده باید بتواند رژیم های بین المللی را ایجاد وحمایت کندوبه دنبال ان رژیم ها ثبات را حفظ کند.این رژیم ها در نهایت به صورت کالای عمومی وهمگانی تلقی می شوند.این کالاها هر چند در ابتدا توسط دولت سیطره جو برای جامعه جهانی ایجاد میشوند ولی سرانجام با گسترش ان نفع همگانی از رژیم ها حاصل می شود.نظام برتون وودز صندوق بین المللی پول وبانک جهانی پس از جنگ دوم جهانی ودر زمان سیطره آمریکا تاسیس شده اند و هنوز هم جامعه جهانی از ان استفاده میکند)الیسون و جانسون،۱۳۸۲: ۲۳).
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت nefo.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

نویسندگانی مانند کئوهن معتقدند که رژیم های بین المللی در درجه اول برای حفظ منافع دولت آمریکا، شرکت ها واتباع آمریکایی است ولی با عملکرد این رژیم ها عرف و قواعدی در دنیا ایجاد میشودکه توقعات سایر بازیگران را نیز بر آورده وثبات در دنیا برقرار می گردد. این ادبیات حاکی از ان است که سایر دولت ها از این کالاهای همگانی استفاده میکنند و در فحوای خود حاصل این پیام استکه کشورها وملت ها ی دیگر جیره خوار انرژی مثبتی هستند که آمریکا به نظام بین المللی تزریق نموده است در این دیدگاه سازمان پیمان آتلانتیک شمالی نیز در ابتدا به عنوان یک رژیم امنیتی برای حفظ منافع دولت آمریکا در مقابل تهاجم شوروی شکل گرفت ولی باعملکرد این رژیم وشکل گیری قواعد و عرف و گسترش کارکرد های ان به شرق به صورت یک کالای همگانی مورد بهره برداری وباعث برقراری ثبات میشود.چارلز کگلی معتقداست: دموکراسی یکی از مهم ترین تضمین های صلح منطقه ای است.این اصل در ناتو بسیار مورد توجه است.زیرا دموکراسی ها علیه یکدیگر به جنگ بر نمی خیزندو مباررت به عملیات تروریستی نمیکنند.در حالیکه دریافت تاریخی نشان داده است که هژمونی طلبی به عنوان یک اصل اساسی در سیاست خارجی آمریکا، مفاهیمی چون گسترش دموکراسی، حقوق بشر، صلح بین المللی و…را به کار گرفته است تا با کمترین هزینه بیشترین فایده را حاصل نماید.چامسکی بر این اعتقاد است که مهمترین اصل اجرایی برای تامین منافع ایالات متحده از طریق مداخله گرایی به انجام رسیده است .یگانه اصل راهنمای مداخله جویی آمریکا را در نظام بین المللی منافع ان کشور با توجه به مکتب جکسون جکونیسم وآموزه چرچیلی ان تشکیل می دهد.در قالب نقش پلیس جهان هدف ایالات متحده تاثیر گذاری بر واحدهای دیگر و وادار کردن انها به انجام رویه و رفتاری است که با اهداف و الگوهای ایالات متحده هماهنگی داشته باشد.بدیهی است اگر برخی واحدهای سیاسی در نظام بین الملل واکنش مورد انتظار ایالات متحده را به انجام نرسانند.در ان شرایط امریکا از ابزارهای الزام اوری برای رسیدن به هدف استفاده خواهد کرد.وبرای وادار کردن انها به تغییر رفتار خود سیاستهای تنبیهی را بکار خواهد گرفت.
دخالت و حضور آمریکا در مناطق مهم و استراتژیک جهان از جمله در قفقاز و آسیای مرکزی در راستای هژمونی طلبی آمریکا در جهان صورت میگیرد.اولویتها و محورهای سیاست خارجی آمریکا را در این مطقه میتوان در موارد زیر دسته دبندی کرد؛جلوگیری از احیای مجدد قدرت روسیه،مهار اسلام گرایی و جلوگیری از رشد اسلام خواهی،مهار جمهوری اسلامی ایران،منافع اقتصادی؛ مواد خام و بازارهای مصرف منطقه،اهداف و منافع نظامی و در نهایت ارائه یک الگو برای جمهوریهای منطقه.(حسین پور و ترابزاده،۱۳۸۰: ۷۷)
نگاهی گذرا نمایانگر ان است که در غایت این اهداف آمریکایی ها به دنبال سه وجهه مشهور چارلز کیندل برگر هستند؛ تا مواد خام را کنترل کنند،بر منابع سرمایه مسلط باشند و تسلط خویش را بر بازارهای مصرف تثبیت نمایند.آمریکا در این زمینه با توجه به پتانسیل های خود ضعف رقیب سنتی خویش در منطقه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و استفاده از وجهه فرصت ساز ضد واقعه یازده سپتامبر و با تکیه بر قدرت نظامی و اقتصادی برتر خویش،خود را قادر میداند که بعنوان تنها ثبات دهنده در تغییر ساختار نظام بین الملل در قرن بیست و یکم نقش بی طرفانه ای را ایفا کند.پس از دهه نود جهان شاهد نوعی سیاست یکجانبه گرایی آمریکا در نظام بین الملل بوده است که گسترش ناتو را میتوان از این دریچه بررسی کرد.در این فرایند ناتو مهمترین نهادی است که قادر به تثبیت و گسترش هژمونی ان بر اروپا بود.این بحران که کشورهای اروپایی از حل ان ناتوان شدند با مداخله آمریکا کنترل شد.در این بحران کشورهای اروپایی به محدودیت خود در ایجاد سیاست امنیتی مشترک و میزان وابستگی خود به آمریکایی ها پی بردند.ناتو در حوزه عقلانیت ابزاری آمریکا سیاست کشورهای اروپایی را تحت تاثیر قرار داد و ازظهور قدرتهای سلطه جو و رقیب با سیاست های سلطه طلبانه آمریکا در اروپا جلوگیری نمود.آمریکا برای ایجاد نظم جدید بویژه در اروپا به ناتو متکی است.ناتو تنها نهادی است که دخالت و نفوذ آمریکا را در اروپا و اروپای شرقی مشروع میسازد.و کیسینجر انرا جایزه بزرگ پیروزی در جنگ سرد میخواند.آمریکا در دهه نود فرایند تحول ناتو را برای تبدیل ان به ابزاری کارآمد برای هژمونی خود مدیریت کرده است.
برگزاری اجلاس سران در سال ۱۹۹۱ در رم نقطه عطفی برای تدوین رهیافتهای جدید امنیتی بود.در این اجلاس به حفظ توان جمعی و مدیریت بحران توجه خاص شد.اجلاس بیانیه ای به نام صلح و همکاری منتشر کرد که بر افزایش همکاری با کشورهای اروپای مرکزی و شرقی تاکید داشت.ناتو در حاشیه این اجلاس اقدام به تشکیل نهادی به نام شورای همکاری اتلانتیک شمالی کرد که مشتمل بر کشورهای عضو ناتو و شش کشور اروپای شرقی و سه کشور بالتیک بود.در سال۱۹۹۲ کشورهای شوروی پیشین نیز به این شورا پیوستند.وظیفه این شورا ارائه خدمات در عرصه های نظامی،سیاسی،بودجه بندی و دفاعی بود.(کازرونی،۱۳۷۶: ۱۳۵)
بوش پدر پیش از اجلاس ماستریخت ۱۹۹۲ اظهار داشت بیم ان میرود که متحدین دوران جنگ سرد به دشمنان اقتصادی تبدیل شوند.بنابر این حضور دایمی نظامی آمریکا در اروپا در قالب ناتو علاوه بر ابعاد امنیتی،دارای ابعاد اقتصادی نیز هست.گسترش ناتو،منافع گسترده تجاری نیز برای اعضا به همراه دارد.در حالی که بازارهای تسلیحات کشورهای شرق اروپا و حتی بازارهای غیر دفاعی ان جاذبه های زیادی برای آمریکا دارد.از این جهت است که بوش اول حضور دایمی نظامی آمریکا را در قالب ناتو واجد ابعاد امنیتی و اقتصادی میداند.اولین واکنش روسیه در برابر گسترش ناتو به شرق با پیشنهاد برنامه مشارکت برای صلح مدیریت شد.استقلال و خود کفایی کشورهای خارج نزدیک روسیه به طور موثری مانع از احیای امپراطوری روسیه در منطقه خواهد شد.و این هدف به طور موفقیت امیزی مورد تعقیب جدی آمریکا قرار گرفته است.منافع غرب در این است که از استقلال سه کشور سه کشور قفقاز و سه کشور آسیای مرکزی ازبکستان،قزاقستان و ترکمنستان اطمینان یافته و همچنین جزء حکومتهای منطقه ای اساسا سکولار و طرفدار غرب باشند.برای رسیدن به این اهداف مسلما ما باید در اینده شاهد نزدیکی هر چه بیشتر ترکیه و آمریکا باشیم.
۲- ملاحظات سیاسی آمریکا در آسیای مرکزی:
از یک منظر استراتژیک،مقامات و صاحب نظران اهمیت روزافزونی برای موقعیت آسیای میانه که در چهار راه اوراسیا قرار دارد قائل هستند.برای مثال صاحب منصب پیشین آمریکا برژینسکی از مقامات سابق ایالات متحده در پاییز ۱۹۹۷ از تغییر جهت کشورهای آسیای مرکزی کاملا تحت تاثیر قرار گرفت.وی خواستار یک استراتژی آمریکایی برای تحکیم و دائمی کردن پلورالیسم ژئوپلیتیک فعلی روی نقشه اوراسیا جهت شکل دهی یک سیستم امنیتی تعاونی فرا اوراسیایی جدید در اینده شد که کاملا با بحث تمامیت CIS روسیه یا بگونه واضح تری با نقش کلیدی روسیه در آسیای مرکزی در تعارض است.استفان بلنک ادعا دارد که منابع روبه رشد ایالات متحده در منطقه در بالاترین درجه استراتژیک و یا حتی ژئوپلیتیک قرار دارد.وآمریکا قصد دارد نفوذ خود را تقویت کرده و مانعع نفوذ دیگران شود.این امر تمام ابزار سنتی قدرت نظیر قدرت نظامی،پتانسیل برتر اقتصادی و نیز تعهد به یکپارچه کردن و هدایت هرچه بیشتر منطقه به سوی غرب را در هر دو زمینه دفاع و اقتصاد در هم می امیزد.(ماجدی،۱۳۸۲: ۹۹)
آمریکا در سال ۱۹۹۸ استراتژی نوین درباره آسیای مرکزی را مطرح کرده است.که در ان حمایت کامل از کشورهای منطقه برای کسب استقلال واقعی از روسیه،استفاده از منابع نفت و گاز انجا، جلوگیری از حضور ونفوذ ایران در انجا و قرار دادن منطقه در حوزه منافع راهبردی آمریکا بیان گردیده است.به گفته برژینسکی اصلی ترین جایزه ژئوپلیتیک برای آمریکا،اوراسیاست وتفوق جهانی آمریکا بطور مستقیم به این بستگی دارد که تا چه میزان بتواند بطور موثر برتری خود را در قاره اوراسیا حفظ کند.وی در ادامه ادعا میکند که آمریکا اکنون تنها ابرقدرت در اوراسیا میباشد.بنابراین هر رویداد توزیع قدرت در اوراسیا دارای اهمیت تعیین کننده برای برتری جهانی و برای میراث تاریخی آمریکا خواهد داشت.وی مینویسد با وجود نشانه های هشدار دهنده در افق اروپا و آسیا، سیاستهای آمریکا باید بر کل اوراسیا تمرکز کند و بر مبنای یک نقشه ژئواستراتژیک استوار باشد.وی توصیه میکند که در کوتاه مدت باید اطمینان پیدا کرد که هیچ کشور یا گروهی نتوانند توانایی بیرون راندن آمریکا از اوراسیا را کسب کنند.و یا در زمینه کاهش قابل توجه نقش مهم داوری آمریکا موفقیتی بدست اورند.
برژینسکی باتوجه به اهمیتی که به آسیای مرکزی و قفقاز قائل است،اعتقاد دارد که کلید نظارت بر اوراسیا نفوذ در آسیای مرکزی وقفقاز است.و در نتیجه آمریکا باید بحران های این منطقه را مدیریت کند و در برقراری ثبات در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی کوشا باشد.آمریکا نه تنها باید روابط خود را با قدرت های بزرگ،بلکه با قدرت های منطقه ای مانند ایران و ترکیه نیز بهبود بخشد.وی روسیه وچین،دو کشور قدرتمند و دارای مرز مشترک با آسیای مرکزی و قفقاز را بعنوان کشورهایی شناسایی میکند که احتمال دارد منافع آمریکا را در این منطقه به خطر اندازد.وی تاکید میکند که هر کشوری بتواند بر آسیای مرکزی قفقاز تسلط پیدا بکند،توانایی مورد تهدید قرار دادن آمریکا در خلیج فارس را خواهد داشت.مسلم است که دولت آمریکا در صدد تضعیف جایگاه روسیه در آسیای مرکزی قفقاز و سایر مناطق اوراسیایی میباشد و تلاش خواهد کرد که روسیه را از لحاظ اقتصادی و سیاسی به اروپا و آمریکا وابسته نگه دارد.(قائدی،۱۳۸۱: ۱۶۶)
پس از حملات یازده سپتامبر آمریکا اشکارا ادامه حضور خود را با علایق امنیتی در آسیای مرکزی پیوند زده است.پیش از ان منافع آمریکا در این منطقه برای جلوگیری از احیای نفوذ تاریخی روسیه و نیز جلوگیری از تامین منافع و نفوذ جمهوری اسلامی ایران و اصولا کنترل منابع انرژی در منطقه تعیین میشد.با حملات یازده سپتامبر به نیویورک و واشنگتن عصر جدیدی اغاز شد وآمریکایی ها بیشتر و عمیقتر از نفوذ ارتش بریتانیا در قرن نوزدهم به اوراسیا نفوذ پیدا کردند.از انجا که هدف اصلی آمریکا حفظ موقعیت تک قطبی خود در قرن بیست و یکم است همچنان در این منطقه خواستار باقی ماندن است.چالشهای موجود شامل هند،روسیه و چین است.از تقطه نظر آمریکا چین قدرت رقیب عمده در اوراسیاست.بدین ترتیب آمریکا میخواهد با بهره گرفتن از قدرت اقتصادی خود در منطقه نفوذ یابد وبه دنبال ان به هدف اصلی خود یعنی یافتن موضعی میان روسیه و هند که قدرتهای بزرگ منطقه ای هستند و چین که بزرگترین داوطلب برای ابر قدرت شدن در سالهای اتی است،دست یابد.یکی از مهترین اهداف امریا جلوگیری از متحد شدن اوراسیا زیر نظر یک قدرت واحد میباشد.تصور بر این است که اگر چنین قدرت واحدی منابع اوراسیا را در اختیار بگیرد،توازن قوای جهانی به زیان آمریکا تغییر خواهد کرد.توضیح ایالات متحده درباره اهدافش در آسیای مرکزی مجادله برانگیز نیست؛افزایش اقتدار و استقلال کشورهای آسیای مرکزی،جهت تشویق انها برای تبدیل شدن به جوامعی دموکراتیک،مرفه،باثبات و نیز کمک به حل اختلاف بین انان.این امر از جمله با متنوع ساختن تجارت،سیاست های انرژی و پیوندهای امنیتی کشورهای جدید مقدور است.بدون شک برنامه ها و سیاستهای کمک دموکراتیک از اهداف ایالات متحده مبنی بر دموکراتیزه کردن،همکاری منطقه ای،حل اختلافات و تقویت منطقه در مقابل تلاشهایی که ایجاد حوزه نفوذ روسیه را دنبال میکنند.کمک به همکاری و وحدت امنیتی منطقه ای از طریق نهادهایی نطیر گردان آسیای مرکزی نشانگر ابعاد نظامی این سیاست است. ایالات متحده قصد دارد از دموکراتیزه شدن،اقتصاد و بازار آزاد و وحدت با جامعه کشورهای اروپایی حمایت کند تا سلاح های کشتار جمعی و مواد هسته ای را از منطقه دور کند و منطقه را برای سرمایه گذاری آمریکا باز کند.
در جایی که منافع اقتصادی و امنیتی آمریکا با پیشرفت دموکراسی ملازمه دارد و یک روند دموکراتیک در حال جریان است،ارتقاء دموکراسی جزئی از سیاست آمریکا میشود.وقتی منافع آمریکا مناسبات با دولتهای غیر دموکراتیک را اقتضا میکند و در جایی که روندی دموکراتیک مشهود نیست،سیاست آمریکا تا حد زیادی از ان احتراز میکند.در آسیای مرکزی دموکراتیزه کردن سیاسی بخوبی صورت نگرفته است.دولت های منطقه به جز قرقیزستان از تلاش های آمریکا جهت دموکراتیزه کردن جلوگیری کرده اند و انرا مجبور کرده اند تا مناطقی که احتمال دستیابی به نتایج مثبت تری در انها میرود را مد نظر قرار دهد.با انکه تاکید شعاری ایالات متحده بر دموکراسی فروکش نکرده است،روشن است که این برنامه ها در مقابل مخالفت رژیم های حاکم و اولویتهای رقابتی آمریکا با شکست مواجه شده اند.نمایش عظیم و شتابدار سرمایه گذاری ایالات متحده و حضور نظامی در این کشورها نشان دهنده شکلی از نمایش قدرت است.ولی دخالت بیشتر اقتصادها و دخالتهای خارجی در کشورهای آسیای مرکزی بی ثباتی داخلی انها را تسریع میکند.زیرا تقاضا برای دموکراتیزه شدن یا نفوذ خارجی، بیشتر از تحمل حکومتهای گرفتار است. بیشتر ناظران و حتی برخی اظهارنظرهای رسمی ایالات متحده،تمامیت اشکال مختلف دخالت منطقه ای آمریکا را نشان میدهد که هدف ان پیشبرد اهدافی نظیر شکستن انحصار روسیه،توانایی و قدرت ایالات متحده،پیوند ددادن منطقه با غرب از طریق PFP،افزایش توانایی نظامی محلی برای دفاع از خود،جلوگیری از اتکا نظامی به روسیه،جلوگیری از فعالیت روسیه به عنوان تنها میانجی در حل اختلافات منطقه که روش اصلی نشان دادن قدرت است ضامن تحکیم و تداوم حضور در منطقه برای دفاع از منابع انرژی ایالات متحده است.که این اهداف خطر کشیده شدن نسبتا اسان آمریکا به درون اختلافات نژادی محلی در نقش یک ایجاد کننده و یا حافظ صلح را بهمراه دارد.اهداف غرب مستلزم شکستن تسلط روسیه بر بخش جنوبی CIS بعنوان یک مجموعه است.این تسلط با تلاش جهت ایجاد یک حوزه نفوذ ویژه روسیه بصورت یک اپوزیسیون محلی مصمم و یا حتی اتحادیه احیا شده البته نه اتحادشوروی دیگر ناگزیر اممنیت منطقه ای راکاهش میدهد.از انجا که دولتهای آسیای مرکزی با بزار و وسائل محدود و امکانت اندکی پا به عرصه رقابتی بین المللی گذاشته اند بازی بزرگی که اکنون در منطقه ای از اروپا تا چین در جریان است گزینه ای بجز تاکید بر انرژی به انها نمیدهد.این رقابت برای اعمال نفوذ بر انرژی و در نتیجه بر سرنوشت آسیای مرکزی سیاست انرژی ایالات متحده را به یک سیاست استراتژیک به تمام معنا تبدیل میکند.همانطور که ژنرال انتونی زینی فرمانده(CENTCOM) فرماندهی مرکزی آمریکا گفته است؛دسترسی به انرژی هدایت کننده کل سیاست آمریکا در منطقه است.(وحیدی،۱۳۸۱: ۵۵)
بعد از فروپاشی شوروی استراتژی کلان آمریکا بر همگرایی جمهوریهای شوروی در نظام اقتصاد بین الملل استوار شد.فرض بر این بود که اگر این کشورها در نظام اقتصاد بین المللی مشارکت کنند به مشکلات اقتصادی خود پایان خواهند داد و دیگر به روسیه روی نخواهند اورد.ویژگی های جغرافیایی آسیای مرکزی نقش سنتی روسیه را در اتصال ان به جهان و بازارهای جهانی تداوم بخشیده است.در این زمینه آمریکا وکشورهای غربی به جستجوی وسعی برای یافتن و اراده جایگزین مناسب پرداخته اند.منافع استراتژیک،دسترسی به انرژی و جلوگیری از احیای یک امپراطوری روسی و سیاست بین المللی ارزشی مبنی بر ترویج دموکراسی بعنوان اصلیترین هدف در حضور منطقه ای آمریکا از حیث شعاری و نیز واقعی ظاهر میشود.
در فوریه ۱۹۹۵ ایالات متحده تصمیم به حمایت از خطوط لوله ای گرفت که بجای ترکیه از روسیه عبور میکرد.در ان زمان منابع وزارت امور خارجه ونیویورک گفتندکه این پشتیبانی نشان دهنده تغییر عمده در سیاست آمریکا در قبال آسیای مرکزی است.برخورد جدید که از سوی شوای امنیت ملی هماهنگ شده بود جهت شکستن تسلط روسیه بر صادرات نفت آسیای مرکزی طراحی شده بود.هدف از ان هم کمک به تضمین بقا کشورهای مستقل منطقه و هم محافظت از منافع جمعی ایالات متحده است.تا انزمان واشنگتن با ترغیب ترکمنستان به صدور گاز به اوکراین علارغم ناتوانی یا قصور اوکراین در پرداخت بهای ان در اقتصاد انرژی آسیای مرکزی دخالت کرده بود.همچنین واشنگتن ضمانتهای مشخص درباره بستن شیرهای نفت توسط مسکو به قزاقستان داده بود.این یکی از نخستین تصمیمات ایالات متحده برای مطرح کردن خود بعنوان میانجی میان روسیه و کشورهای آسیای مرکزی بود.تا در موارد بالا گرفتن اختلاف میان انها بر سر سیستم خطوط لوله که مورد استفاده مشترک قرار میگیرد دخالت نماید.در ماه مه ۱۹۹۵ ویلیام وایت معاون وزیر انرژی از اسیای مرکزی دیدن کرد و جمهوریها راتشویق کرد که خود را تولید کنندگان مهم نفت و گاز طبیعی به حساب اورند و با ایران و روسیه بعنوان رقیب برخورد کنند.
ایالات متحده امادگی خود را بری میانجیگری در اختلافات بر سر رژیم حقوقی برای حفاری جهت یافتن منابع انرژی در دریای خزر اعام داشته است.اکنون این کشور اصرار دارد که هر خط لوله ای باید روسیه را دور بزند و از آسیای مرکزی و از زیر دریای خزر و سپس از آذربایجان و گرجستان به جیحان در ساحل دریای مدیترانه برسد.تعهد آمریکا به خطوط لوله متعدد بوضوح قصد دارد تا حد امکان روسیه و ایران را از تسلط بر تصمیمات مربوط به خطوط لوله اینده باز دارد.و نیز آمریکا پیشنهاد اعزام نیروهای حافظ صلح در قالب عملیاتی بین المللی تحت نظر سازمان امنیت و همکاری اروپابه ناگورنو قره باغ را داده است.و مانورهایی را در قزاقستان و دریای سیاه هدایت و رهبری کرده است.بدین ترتیب برای حفظ آسیای مرکزی و قفقاز بعنوان یک منطقه رقابت آزاد و جلوگیری از هرگونه برتری ایران و روسیه در ان واشنگتن در واقع به میانجی یا رهبر کلیه مسائل محلی بین کشورها و بین الملل تبدیل شده است.تمرکز بروی مسائل انرژی نقش اساسی آمریکا را در موسسات مالی بین المللی که نقش عمده ای در هدایت منابع خارجی به آسیای مرکزی دارند را تحت شعاع قرار میدهد.علاوه بر این منابع فراوان در مسیرهای خطوط لوله منجر به ان شده است که واشنگتن موضع گیری های اشکاری در مورد وضعیت بین المللی دریای خزر اتخاذ کند و رهبری سازماندهی یا ضمانت پروژه های سرمایه گذاری منطقه ای را بدست گیرد.(اخوان کاظمی،۱۳۸۵: ۳۷)
این فرایند در نوامبر ۱۹۹۹زمانی که واشنگتن امضای تفاهم نامه ها در زمینه احداث خط لوله باکو ـ جیحان را که ایران،روسیه و تنگه ها را دور میزند،تدوین کرد به اوج خود رسید.واشنگتن این فرایند را در کلیه مراحلش اعم از ترتیب دادن،تامین مالی،برطرف کردن اختلافات و گرفتن حداکثر تعهدات ممکن از شرکا رهبری کرده است.واشنگتن به گرجستان گفته است که هر کشتی در بنادر ان از نفت خزر بارگیری میشود،بخشی از ان باید به اوکراین برود تا وابستگی این کشور را به روسیه در تامین انرژی کاهش دهد.آمریکا قویا با تلاشهای روسیه جهت کسب انحصار و یک حوزه نفوذ منحصر بفرد در حل اختلافات،برنامه های نظامی،سیاسی و اقتصادی و منابع انرژی در آسیای مرکزی و قفقاز مخالف است.
برای روسیه ایالات متحده،ترکیه،ایران،پاکستان،چین و کشورهای تولید کننده نفت و گاز اوراسیا کنترل این منابع انرژی و نیز کنترل حمل و نقل انها به بازار اگر به معنی کنترل بر سرنوشت کشورهای تولید کننده نباشد،دست کم به معنای اعمال نفوذ بر انها خواهد بود.نه اقتصاد بلکه سیاست بر تصمیمات حال و اینده در مورد خطوط لوله و پروژه های سرمایه گذاری عمده حاکم است و به احتمال فراوان یک فرایند سیاسی مشابه در میان مدعیان نفوذ و سیطره بر آسیای مرکزی در جریان است.محاسبات استراتژیک قیمت انرژی و قابلیت دستیابی از طریق خط لوله حساسیت منحصر بفرد آمریکا به قیمت نفت و گاز و مسائل سنتی امنیتی در اروپا،CIS و خاورمیانه سیاست ایالات متحده را شکل میدهد.ایالات متحده از منظر منافع استراتژیک خود کشورهای آسیای مرکزی را از گسترده ترین زاویه مد نظر قرار میدهد..نخست انکه آمریکا در نظر میگیرد که این کشورها از ذخایر غنی انرژی برخوردارند و ایالات متحده از طریق منابع انرژی سعی بر کنترل جهان دارد.دوم اینکه این کشور قصد دارد بوسیله حضور فعال در آسیای مرکزی با بنیاد گرایی مقابله کند و نگران اتحاد آسیای مرکزی و خاورمیانه و تبدیل انها به یک منطقه پویای تندروی اسلامی است..سوم انکه آمریکا در صدد مهار روسیه است.چهارم انکه آمریکا برای ورود به آسیای مرکزی در صدد مهار برنامه استراتژیک چین است و بعنوان بخشی از این هدف در تلاش برای اعمال نفوذ در سین کیانگ است.
برای آمریکا مهمترین عامل تاثیر گذار برسیاست منطقه ای ان در حوزه خزر و آسیای مرکزی را باید در استراتژی امنیت انرژی و سیاست مهار دوگانه این کشور خلاصه کرد.در چارچوب این سیاست آمریکا اهداف زیر را در منطقه دنبال میکند.۱- شکستن انحصار تولید در برخی از حوزه های عمده نظیر خلیج فارس بخصوص پس از تحولات یازده سپتامبر که ریشه های فکری و عملی ان را باید در بطن کشورهای نفت خیز منطقه و احساس انزجار و تنفر از آمریکا جستجو کرد.۲-کاهش ضریب اسیب پذیری تامین انرژی جهان از طریق اخلال در تولید و انتقال به بازارهای مصرف.۳-اجتناب از تکرار شوک های نفتی ۱۹۷۳،۱۹۷۹،۱۹۹۰) ۳)کاهش ضریب مانور و تاثیر گذاری کشورهای عمده تولید کننده نفت وسازمانهای مربوط مثل اوپک در افزایش کنترل قیمت نفت.۴- اجرای سیاست مهار دوگانه علیه روسیه و ایران با توجه به اینکه به نظر آمریکا انتقال نفت و گاز از طریق روسیه موجب برخورداری این کشور از توان قابل ملاحظه ای برای اعمال فشار بر کشورهای منطقه میباشد.احداث خط لوله از ایران نیز به دلیل اختلافات سیاسی دامنه دار دو کشور و امکان تقویت حوزه خلیج فارس،با سیاست کلی آمریکا مخالف است).جلالی،۱۳۷۸: ۶۲)
سیاست دولت آمریکا در نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ در منطقه وابسته کردن دولتهای آسیای مرکزی از نظر امنیتی به ترکیه از طریق خطوط لوله وسیستم های پیشرفته ارتباطی بود.ظاهرا روسیه و آمریکا در استخراج ثروت معدنی منطقه و درآمد سازی از ان منافع مشترکی دارند و واشنگتن باید بزرگوارانه روسیه را در برنامه هایش برای متحد کردن منطقه با غرب سهیم کند.
افزایش کمکهای مالی آمریکا به جمهوریهای آسیای مرکزی علاوه بر اینکه بر توان کشورهای منطقه در اجرای ترتیبات امنیتی در نواحی مرزی خود کمک میکند.عاملی برای تشویق این کشورها به همکاری نظامی و امنیتی با آمریکا به شمار میرود.و این موضوع میتواند اولا به کاهش نقش روسیه در معادلات امنیتی آسیای مرکزی کمک کند.ثانیا میتواند بر شک برخی کشورهای عضو قرارداد امنیتی محلی مبنی بر ناتوانی روسیه در پاسخ گویی به نیازهای امنیتی کشورهای آسیای مرکزی بیفزاید.بویژه انکه برخی از این جمهوریها با در پیش گرفتن استراتژی های خاص اینده این قرارداد را با خطر نابودی مواجه کرده اند.با وجود این باید گفت که سیاست ایالات متحده در مورد روسیه از مشخصه های دوران جنگ سرد تبعیت نمیکند.سیاست آمریکا در قبال روسیه بر محور تشدید دوستی استراتژیک استوار است.به عبارت دیگر آمریکا به منظور توسعه حوزه نفوذ سیاسی،بهره برداری از منابع عظیم نفت و گاز،تداوم اقتدار نظام جهانی مبتنی بر نظم آمریکایی و همه گیر کردن ارزشهای آمریکایی،حضور در منطقه دریای خزر را همگام با سیاست دموکراتیزه کردن روسیه و قوام دادن به دوستی استراتژیک با مسکو در عین رقابت برای کسب موقعیت مساعدتری در منطقه میداند.روابط دو کشور در دوران بعد از سقوط کمونیسم به رهبری یلتسین و پوتین به گونه ای بوده است که رهبران آمریکا را راسخ تر از همیشه به توسعه سیاستهای نزدیک تر اقتصادی،تنیدگی گسترده سیاسی،مبادله وسیع تر اطلاعات و اشتراک مساعی نظامی سوق داده است.آمریکا که زمانی نزدیک به هفت هزار کلاهک اتمی را برای نابودی اتحاد شوروی ذخیره کرده بود امروزه دومین سرمایه گذاری در روسیه در اختیار دارد.
پوتین سیاست خارجی روسیه را بر خلاف یلتسین بر مبنای برنامه توسعه اقتصادی با اتکا بر کمک های آمریکا و غرب،بر مبنای ملاحظات ژئوپلیتیک استوار کرد و کوشید قدرت روسیه را افزایش دهد.و دست کم حوزه نفوذ روسیه را در مناطق زیر پوشش شوروی سابق تقویت نماید.هر چه مسکو در خارج نزدیک موفق تر باشد چالش بزرگتری برای منافع آمریکا در خاورمیانه و اروپا بوجود میاورد.برای دولت بوش بازگشت وسیه به صحنه رقابت ژئوپلیتیکی در اوراسیا به معنای بازگشت به دوران جنگ سرد خواهد بود.حضور آمریکا در منطقه آسیای مرکزی میتواند در تضعیف پیمان شانگهای موثر باشد که در هر حال نفوذ چین و روسیه را در آسیای مرکزی تقویت میکند.و یکی از اهداف آمریکا از اعتبار انداختن این قررار داداز طریق اعضای ان (قرقیزستان و ازبکستان)است.با انکه توازن امتیازات در سیاست نفوذ در آسیای مرکزی به نفع روسیه است،این بدان معنا نیست که روسیه میتواند به خواسته خود مبنی بر پیشبرد منافعش در سراسر آسیای مرکزی موفق باشد.ولی این بدان معناست که اگر قرار است توازنی در منطقه در مسائل انرژی یا دیگر مسائل مهم امنیتی بدست اید،باید کشورهای بزرگ دیگر یا ائتلافی از کشورها برای حفظ این تعادل به کشورهای ساحلی کوچکتر نیرو ببخشند.ولی برای بدست اوردن این امر ان متعادل کننده خارجی باید اماده ایفای یک نقش دراز مدت تر و حتی بالقوه نظامی در منطقه باشد تا صلح و ثبات منطقه را تامین کند.نشانه های اندکی وجود دارد که نشان بدهد ایالات متحده بتواند یا میخواهد این نقش را در دراز مدت بازی کند.برای موفقیت یک متوازن کننده منطقه ای خارجی باید تلاشهای کشورهای فعلی منطقه برای متنوع سازی سرمایه گذاری خارجی در ذخایر انرژی تقویت شود.افزایش توان نظامی و اقتصادی این کشورها تشویق گردد،همکاری نظامی و اقتصادی منطقه ای ارتقا یابد و ثبات انها در داخل و خارج افزایش یابد.آمریکا تنها میتواند بخشی از این برنامه مبارزه طلبانه را بر عهده گیرد.این موضوع نشان میدهد که نقش متعادل کننده نمیتواند تنها بوسیله یک تعهد یکجانبه از سوی آمریکا ایفا شود. (کولایی،۱۳۸۴: ۱۹۰)
درباره دیدگاه ایالات متحده نسبت به مسئله اسلام گرایی باید گفت در این مورد با روسیه هم نظر میباشد که در مقابل هرگونه جریانات بنیادگرایی مخالفت کرده است.از دید کارشناسان آمریکایی اگر روند نامطلوب وقایعی مانند رشد بنیادگرایی اسلامی درگیری میان روسیه و جمهوریهای آسیای مرکزی به علت مسائل قومی،ارضی،منابع معدنی،بحران گرایش های قومی و گسترش سلاح های اتمی منطقه را به سوی بی ثباتی سوق دهد بر منافع آمریکا تاثیر خواهد گذاشت.در واقع پس از رخدادهای یازده سپتامبر مبارزه با اسلام از نوع طالبانی را به یکی از مهمترین و فوری ترین اولویتهای سیاست خارجی کاخ سفید تبدیل کرد.اهمیت مناطقی چون آسیای مرکزی و کشورهای واقع در ان نظیر ازبکستان در مجموعه ملاحظات فرامرزی این کشور افزایش چشمگیر یافت.که از دو علت اساسی سرچشمه میگرفت؛نخست نقش مهمی که این منطقه میتوانست در پیشبرد عملیات جنگی آمریکا در افغانستان ایفا کند.دوم فعال بودن تندروی مذهبی در برخی مناطق آسیای مرکزی که میتوانست به تقویت گرایشهای رادیکال در این منطقه بیانجآمد.مجموع این مسائل آمریکا را بر ان داشت تا به کشورهایی نظیر ازبکستان نزدیک شود.وزیر امور خارجه آمریکا در جریان دیدار خود از ازبکستان اعلام کرد که منافع کشورش در این منطقه دائمی است.وی افزود منافع ما انگونه که ما انها را در نظر میگیریم بطور غیر مشروطی بلند مدت اند.منافع ما باید در این ناحیه همیشگی باشد.لذا روابط ما بعد از بحران افغانستان نیز ادامه خواهد یافت.اما مخالفت های وسیع افکار عمومی و بسیاری از دولتها با اشغال عراق توسط آمریکا و چالش هایی که سالهای گذشته نیروهای آمریکایی با ان مواجه شدند،موجب کاهش حضور و نفوذ در آسیای مرکزی شد.بطوری که با درخواست دولت ازبکستان مجبور به خروج از پایگاه این کشور گشت.
۳- ملاحظات امنیتی آمریکا:
در دسامبر ۱۹۹۵ در یک نشست در مورد آسیای مرکزی در مقر ناتو،کارشناسان آمریکایی تا انجا پیش رفتند که منافع وسیع ایالات متحده در ذخایر انرژی خزر را دلیلی برای این امر خواندند که واشنگتن ممکن است ضمانتهای امنیتی خود در خلیج فارس را به این منطقه نیز تعمیم دهد.این امر تاکنون به وقوع نپیوسته است.با این حال نویسندگان آمریکایی دائما این منطقه و خاورمیانه بزرگتر که این منطقه را بخشی از ان میشمارند بخاطر دخایر انرژی ان تکیه گاه استراتژیک اینده یا فلات استراتژیک میخوانند.دخالت فزاینده ایالات متحده و ناتو فراتر از اجرای برنامه های PFP با کشورهای منطقه و تمرینات نظامی با این کشورهاست.فراهم سازی اموزش نظامی کشورهای آسیای مرکزی از سوی آمریکا و ترکیه قصد ان مبنی بر سازمان دهی یک نیروی حافظ صلح در قفقاز تنها نمونه ای بارز از چنین ادعایی است.
ایالات متحده متحده مصمم است تا از قدرت اقتصادی برای متحد کردن قفقاز و آسیای مرکزی با سیستم های امنیتی و اقتصادی غرب استفاده کند و سلطه خود را حتی در حیاط خلوت ادعایی روسیه حفظ کند.انکار هرگونه رقابت منطقه ای با روسیه و CIS توسط آمریکا با برنامه تمرینات نظامی از طریق PFP همخانی ندارد و این همانجایی است که دوگانگی در سیاست آمریکا در ان نهفته است.هرچند مادامی که حوزه خزر یک تولید کننده عمده انرژی است،این کلانی و عظمت منافع حضور آمریکا در منطقه خزر را توجیه میکند.بدین جهت سیاست آمریکا بر یک منطق متناقض استوار است.نیروهای نظامی در قالب حافظان یا سازندگان صلح ظاهر میشوند که مؤیدی بر این واقعیت است که اکنون عملیات صلح به عنوان اصلی ترین ابزار نظامی در ایجاد حوزه های نفوذ قدرتهای بزرگ جایگزین سیاست زور و قلدری شده است).ملکی،۱۳۷۶: ۸۳)
مشارکت اندک روسیه در کمک به برنامه های توسعه اقتصادی کشورهای آسیای مرکزی در سال های اولیه پس از فرو پاشی درحالی بود که علاوه بر مشارکت هشتاد درصدی شرکت های آمریکایی در سرمایه گذاریهای مشترک نفت و گاز منطقه،بین سالهای۱۹۹۹ـ۱۹۹۲ دولت این کشور تقریبا ۹/۱ میلیارد دلار کمک و اعتبار در چارچوب قانون حمایت از آزادی به کشورهای این منطقه اختصاص داد.و میزان کمک های نظامی ان به منطقه نیز بیش از ۲۸۰ میلیون دلار رسید.واقعه یازده سپتامبر هرچند مواضع آمریکا و روسیه را بر سر موضوع تروریسم به یکدیگر نزدیک کرد.اما این فرصت را برای آمریکا بوجود اورد که با کنار گذاشتن روسیه در زمینه مسائل امنیتی با کشورهای آسیای مرکزی وارد معامله شود.آمریکا که تا پیش از این از چچنی ها در قبال روسیه حمایت میکرد در افغانستان انها را مورد حمله قرار داد و دست روسها را نیز در سرکوب انها باز گذارد.(کولایی،۱۳۷۵: ۸۱)
حمله به افغانستان و حربه مبارزه با تروریسم فرصت جدیدی برای آمریکا بوجود اورد تا مناسبات امنیتی خود را با اکثر کشورهای منطقه مستحکم سازد و در کشورهای قرقیزستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان، آذربایجان و گرجستان به بهانه های مبارزه علیه تروریسم حضور نظامی پیدا کند.تحولی که تا قبل از یازده سپتامبر برای روسیه و دیگر کشورهای منطقه در این مقطع غیر قابل تصور بود.هشدار های روسیه درباره تلاش آمریکا جهت کسب نفوذ نظامی،سیاسی و اقتصادی در جنوب قفقاز و آسیای مرکزی و حساسیت شدید نخبگان روسی درابره منطقه نشان میدهد که روسیه با عزم راسخ با حضور گسترده ایالات متحده مبارزه خواهد کرد.این موضوع در بیانیه های رسمی روسیه که توسط ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه اظهار شده است صریحا بیان شده است.در پیش نویس دکترین جدید از مفهوم امنیتی روسیه آمده است که این کشور در مقابل فعالیت نظامی غرب در منطقه CIS از سیاست بازدارنده اتمی استفاده میکند.شاید این خطر وجود داشته باشد که روسیه و آمریکا در تلاش برای نجات متحدان و شریکای نزدیشان از شکست در اختلافات منطقه ای به رویارویی کشیده شوند.قدرتهای بزرگ معمولا خود را موظف به نجات دست نشاندگان میدانند.ازانجا که در آسیای مرکزی نیز منافع مانند اروپا بروشنی تعریف نشده اند،ممکن است یکی یا سایر انها مفق به فهم طبیعت خطرات برای طرف دیگر نشود.تعهداتی نظیر استفاده از سلاح های هسته ای یا شاید حتی جنگ متعارفی برای جلوگیری از شکست طرف مورد حمایت کاملا روشن نیست.اما تحولاتی که در آسیای مرکزی بعد از یازده سپتامبر روی داد احتمال وقوع چنین حادثه ای را کاملا منتفی ساخت.
کشورهای آسیای مرکزی به دلیل همجواری با با افغانستان نقش تعیین کننده در موفقیت عملیات نظامی آمریکا در افغانستان ایفا کردند و به مهمترین مسیر برای ارسال کمک های نظامی،بشر دوستانه و کسب اطلاعات نظامی از اوضاع این کشور تبدیل شدند.واشنگتن با اعلام جنگ علیه تروریسم بین المللی نیروهای نظامی را به رهبری آمریکا به کشورهای اتحاد شوروی سابق کشاند.ازبکستان،قرقیزستان و تاجیکستان محل استقرار پایگاه های آمریکایی شدند.جرج بوش رئیس جمهور آمریکا هنگام تقدیم لایحه بودجه دولت خود برای سال مالی ۲۰۰۳ به کنگره مقرر کرد که کمک های مالی آمریکا به ۲۵ کشور جهان که از نظر دولت واشنگتن در خط مقدم مبارزه با تروریسم بین المللی قرار دارند،افزایش یابد.بر این اساس تعدادی از کشورهای آسیای مرکزی از جمله قرقیزستان،تاجیکستان،ترکمنستان و ازبکستان در ردیف کشورهایی قرار گرفتندکه قرار بود کمک های اقتصادی بیشتری دریافت کنند.روزنامه لوموند این کمکها را شامل ۶۴ میلیون دلار برای مبارزه با شورشیان ۱۰۰ میلیون دلار برای توسعه گرجستان،۱۶۰ میلیون دلار برای مبارزه با اسلام گرایان در ازبکستان و کمک های مشابه دیگر به تاجیکستان و قزاقستان اعلام کرده است.(حاتمی،۱۳۸۲: ۲۴۱)
کنترل و محاصره افغانستان برای جلوگیری از رشد مسائل تروریستی و کنترل هرگونه افکار افراط گرایی از شاخصه های مهم استراتژی آمریکاست که در آسیای مرکزی دنبال میشود.این جنبه از نگرانی های امنیتی ایالات متحده با دیدگاه های اکثر دولت های آسیای مرکزی و قفقاز منطبق است.برای مثال اسلام کریم اف رئیس جمهوری ازبکستان در گفتگو با رادیو ازبکستان گفت:در حقیقت آمریکا نقش مهمی در نابودی طالبان و ماشین جنگی تروریسم داشت.در نتیجه انان ازبکستان را شر یک تجاوز نظامی و ایدئولوژیکی خلاص کردند.وی در ادامه افزود به نظر من انان تا زمانی که از وضعیت منطقه اطمینان پیدا نکنند برای محافظت از ما اینجا خواهند ماند.پیکار نظامی آمریکا نه تنها به رئیس جمهور اازبکستان کمک کرد تا جنبش اسلامی ازبکستان را نابود کند،بلکه چکی به مبلغ ۱۶۰ میلیون دلار کمک نیز دریافت کرد.این جنبش که پایگاه مطمئنی در افغانستان داشت با حمله به مناطق مرزی بیش از پیش ازار دهنده شده بود از همه مهمتر جهان بینی واشنگتن با دیدگاه تاشکند در چند سال گذشته منطبق است.نظم موجود را مبارزان اسلامی تهدید میکنند باید قاطعانه با انها مبارزه کرد.کالین پاول وزیر خارجه بوش در جریان سفر خود به ازبکستان اعلام کرد که برای توسعه سیاست خارجی مستقل این کشور حمایت کاملی خواهد کرد.و بطور اساسی به خروج تاشکند از حوزه نفوذ روسیه کمک میکند).واعظی،۱۳۸۶: ۱۷۵)
دولت آمریکا چند موفقت نامه نظامی کوتاه مدت با کشورهای قرقیزستان،قزاقستان،تاجیکستان و ازبکستان برای استقرار نظامیان این کشور و یا استفاده از پایگاه ها و تجهیزات نظامی انها منعقد کرد.طبق این توافق ها حدود ۱۵۰۰ سرباز آمریکایی در پایگاهی در خان اباد در ازبکستان،ده هزار نفر در پایگاهی در کولاب تاجیکستان و ۳۰۰۰ نفر در پایگاه هوایی مناس در قرقیزستان مستقر شدند.آمریکا همچنین ابراز تمایل کرد تا در شهر ترمز ازبکستان که در مجاورت امو دریا قرار دارد حضور یابد.وجود پایگاه های نظامی آمریکا در قرقیزستان و ازبکستان تضمین کننده صلح برای انان نبود زیرا تهدید اصلی برای انان از جانب مردم خودشان بود.مثلا در مورد قرقیزستان بسختی میتوان باور کرد که آمریکایی ها برای حمایت از یک رژیم غیر مردمی خود را به کشتن دهند.انها هرگز خطر وخامت روابط با چین در جریان ادعای پکن علیه بیشکک را نخواهند پذیرفت.بعد از حادثه یازده سپتامبر اولین کشوری که با آمریکا همراهی نمود و به نیروهای آمریکایی اجازه استقرار در خاک خود را داد،ازبکستان بود.ازبکستان همکاری کلیدی با پنتاگون را بنیان گذاشت.نیروهایی آمریکایی در پایگاه هایی مستقر گردیدند که در دهه ۱۹۸۰ شوروی سابق برای حمله به افغانستان از انها استفاده مینمود.بطور عمده انها در پایگاه های هوایی خان اباد در منطقه قشقا دریا در ۴۰۰ کیلومتری جنوب غرب تاشکند و ۱۵۰ کیلو متری مرز افغانستان مستقر شدند که این اولین حضور سربازان آمریکایی در منطقه کشورهای مستقل مشترک المنافع بود.ازبکستان از اینکه زیربنای اسلام گرایان در افغانستان از بین نرفته باشد و انها مجددا به ازبکستان حمله نمایند در هراس بود.علی رغم تردید در صلح در افغانستان منافع ازبکستان در حضور نیروهای آمریکا در افغ

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 235
  • 236
  • 237
  • ...
  • 238
  • ...
  • 239
  • 240
  • 241
  • ...
  • 242
  • ...
  • 243
  • 244
  • 245
  • ...
  • 460
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

روش ها و آموزش های کاربردی

 راهکارهای رفع پنالتی گوگل
 تغذیه سگ در سنین مختلف
 بهینه‌سازی سئو فروشگاه آنلاین
 کسب درآمد از یوتیوب حرفه‌ای
 حیوانات خانگی کم‌مشکل
 درآمد از اینستاگرام
 بهترین نژادهای خرگوش خانگی
 درآمد از طراحی هوش مصنوعی
 علل احساس بی‌ارزشی در رابطه
 فروش آنلاین درآمدزا
 درآمد از دوبله هوش مصنوعی
 درآمد از اینستاگرام حرفه‌ای
 ساخت اعتماد در رابطه
 آموزش Grammarly
 هدف‌گیری مخاطب فروشگاه آنلاین
 مشکلات گوارشی سگ
 تدریس آنلاین دلاری
 مشاوره آنلاین موفق
 علل بی‌اعتمادی در رابطه
 ابراز علاقه عملی در رابطه
 افزایش فروش فایل دیجیتال
 شناخت خرگوش لوپ
 آموزش Cartoon Animator
 معرفی سگ کوموندور
 اینفلوئنسرهای حیوانات خانگی
 تغذیه سگ کان کورسو
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

آخرین مطالب

  • فایل شماره 7605
  • فایل شماره 7915
  • فایل شماره 8302
  • دانلود فایل های پایان نامه در رابطه ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل شماره 7872
  • راهنمای نگارش مقاله در مورد بررسی فقهی پوشش در قرآن ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل شماره 8423
  • فایل شماره 7758
  • فایل شماره 8824
  • فایل شماره 7326

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان