روش ها و آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
دانلود پروژه های پژوهشی درباره بررسی چگونگی تأثیر عضویت ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 13 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

سوم. تغییر در گرایش‌ها: استفاده از اینترنت ممکن است موجب تغییر گرایش‌ها و ارزش‌ها شود و این‌گونه بر مشارکت تأثیر بگذارد. این تغییر می‌تواند از طریق تعاملات و تبادلات چندوجهی بین افراد مثلاً در فروم‌ها یا چت‌روم‌ها، صورت گیرد. ویژگی تعاملی اینترنت به‌ویژه در نسل دوم وب بارزتر است (همان).
چهارم. بسیج سیاسی: بنابر نظر برخی، اینترنت ابزار جدیدی برای بسیج سیاسی فراهم می‌کند. اولاً بسیج از طریق اینترنت کم‌هزینه‌تر از بسیج رودررو یا تلفنی است. درواقع هزینۀ فرستادن ایمیل یا به‌عضویت‌درآوردن افراد در بولتن‌ها و خبرنامه‌ها عملاً صفر است. ثانیاً بسیج اینترنتی نامتمرکز است، چراکه هرکسی می‌تواند با فرستادن ایمیل یا کامنت‌گذاشتن در فروم یا وب‌سایتی افراد را به مشارکت دعوت کند. به‌علاوه این نوع فراخوان به‌جز اندکی وقت به منبع دیگری نیاز ندارد. بنابراین با دسترسی به اینترنت «هم در کمیت بسیج یعنی افزایش تعداد درخواست‌های مشارکت برای فرد و هم در کیفیت آن یعنی تنوع فرستندۀ درخواست‌ها و نوع فعالیت‌ها تغییر ایجاد می‌شود» (همان: ۸۶۹). طبق نظریۀ وربا هم با افزایش امکان بسیج، امکان مشارکت افزایش می‌یابد. اندویزا دو استدلال موجود درمقابل ادعاهای این مکانیسم را نیز بیان می‌کند: اول. پیام‌هایی که از طرف افراد ناشناس برای فرد می‌رسد، معمولاً به‌عنوان اسپم[۱۱۷] شناخته می‌شود، لذا ممکن است فرستادن درخواست مشارکت در فعالیتی به‌این‌صورت بی‌تأثیر باشد و حتی تأثیر معکوس داشته باشد. دوم. این فرضیه که بسیج بیشتر به مشارکت بیشتر منجر می‌شود با این پیش‌فرض همراه است که همۀ انواع بسیج تأثیر یکسانی بر مشارکت دارند. این درحالی است که به‌نظر می‌رسد ارتباط رودررو مؤثرتر از دیگر انواع کم‌هزینۀ بسیج است، لذا درصورت توقف روش‌های مؤثرتری مانند ارتباط رودررو، افزایش بسیج اینترنتی شاید لزوماً به افزایش مشارکت منجر نشود (همان).

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

۲.۲. فیس‌بوک و مشارکت سیاسی
فیس‌بوک در زمرۀ سایت‌هایی است که با عنوان سایت‌های شبکۀ اجتماعی شناخته می‌شوند. همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره شد سایت‌های شبکۀ اجتماعی دسته‌ای از ابزارهای تکنولوژی اطلاعاتی‌ارتباطی هستند که برای کاربران امکانِ داشتن شبکۀ وسیعی از ارتباط‌ها را فراهم می‌کنند و از این جهت درمقایسه با تکنولوژی‌های ارتباطی ابتدایی‌تر منحصربه‌فرد هستند (ژانگ، ۲۰۱۳؛ الیسون[۱۱۸]، ۲۰۱۰) در تعریفی کلاسیک، این سایت‌ها سرویس‌های شبکه‌محوری هستند که برای کاربر پروفایل عمومی یا نیمه‌عمومی ایجاد می‌کنند و کاربر می‌تواند فهرست ارتباط‌هایش و نیز محتواهایی را که دیگران در سیستم ایجاد کرده‌اند، ببیند و در آن‌ها جست‌وجو کند (بوید و الیسون، ۲۰۱۱). فیس‌بوک، گوگل‌پلاس، توییتر، یوتوب و اینستاگرام ازجملۀ این سایت‌ها هستند.
رشد این سایت‌ها در سال ۲۰۰۹ توجه‌برانگیز شد، زمانی‌که پنج سایت بزرگ شبکۀ اجتماعی در هر ماه بیش از ۲ میلیارد بازدید داشتند (کافمن، ۲۰۰۹؛ مک‌کارتی، ۲۰۰۵). با فراگیرشدن این سایت‌ها، به‌تدریج استفاده از آن‌ها در کمپین‌های انتخاباتی و میان رأی‌دهندگان گسترش یافت. ۲۰میلیون توییتِ پست‌شده با هشتگ[۱۱۹] #election 2012 نمونه‌ای از گستردگی استفادۀ سیاسی از این سایت‌ها در ایام انتخابات است (ژانگ، ۲۰۱۳).
درمیان سایت‌های شبکۀ اجتماعی، فیس‌بوک با بیش از ۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون عضو فعال تا مارس ۲۰۱۴ محبوب‌ترین است. هر کاربر فیس‌بوک پروفایلی شامل اطلاعات شخصی دارد که با آن شناخته می‌شود. او می‌تواند حداکثر ۵ هزار دوست[۱۲۰] و تعداد نامحدودی دنبال‌کننده[۱۲۱] داشته باشد. هر کاربر وال[۱۲۲] دارد که می‌تواند روی آن استتوس[۱۲۳]، نوت[۱۲۴]، لینک[۱۲۵] خبر، ویدئو و عکس پست کند. این پست‌ها در فید[۱۲۶] یا خبرخوان دوستان و دنبال‌کننده‌های او به‌نمایش درمی‌آید و آن‌ها می‌توانند آن را لایک[۱۲۷] کنند، زیر آن کامنت[۱۲۸] بگذارند و آن را به ‌اشتراک[۱۲۹] بگذارند. تمام این فعالیت‌ها در فید سایر دوستان کاربر مشاهده‌پذیر است.
علاوه بر این ویژگی‌ها که بیانگر ارتباط بین دوستان فیس‌بوکی است، فیس‌بوک مکان‌های عمومی‌تری مانند صفحه‌ها و گروه‌هایی دارد که کاربران غیردوست می‌توانند در آن‌ها باهم در ارتباط باشند. این صفحه‌ها و گروه‌ها را کاربرانی با موضوع یا هدف خاصی می‌سازند و در آن محتواهایی را به‌اشتراک می‌گذارند. کاربران می‌توانند این صفحه‌ها و گروه‌ها را دنبال کنند و محتواهای آن‌ها را لایک کنند، به‌اشتراک بگذارند، زیر آن کامنت بگذارند، به کامنت‌های دیگر کاربران پاسخ دهند و با آن‌ها بحث کنند. بدین‌ترتیب بحث و تعامل بین افراد ناآشنا با هم در فیس‌بوک امکان‌پذیر می‌شود. این بحث‌ها معمولاً برای همیشه و گاه برای مدتی در این صفحات وجود دارد و برای عموم مشاهده‌پذیر است.
پژوهش‌های متعددی تأثیر فیس‌بوک و دیگر سایت‌های شبکۀ اجتماعی بر مشارکت سیاسی را بررسی کرده‌اند. مثلاً گیل د زونیگا (۲۰۱۲) در پژوهش خود نشان داد که دنبال‌کردن اطلاعات از طریق سایت‌های شبکۀ اجتماعی به‌طور مثبت و قوی بر سرمایۀ اجتماعی، مشارکت مدنی و مشارکت سیاسی آنلاین و آفلاین، هریک به‌طور جداگانه تأثیر می‌گذارد. این پژوهش با کنترل عواملی مثل متغیرهای دموگرافیک، استفاده از رسانه‌های سنتی، میزان هویت حزبی، دانش و تأثیرگذاری سیاسی و… که طبق تحقیقات قبلی به‌طور مستقل بر مشارکت تأثیر می‌گذارند، انجام شد (گیل د زونیگا، ژانگ و ولنزولا، ۲۰۱۲).
بود (۲۰۰۸) در پژوهش خود دو فرضیه را در نظر می‌گیرد و هر دو را تأیید می‌کند: اول. رفتارهایی در فیس‌بوک که تولید سرمایۀ اجتماعی را افزایش بدهد، امکان مشارکت سیاسی آفلاین را افزایش می‌دهد. این رفتارها شامل این موارد هستند: تعداد دوستان فیس‌بوکی، اینکه فرد هرچندوقت‌یک‌بار فیس‌بوکش را چک یا آپدیت کند، نسبت دوستان فیس‌بوکی که فرد در زندگی واقعی خود هم آن‌ها را می‌شناسد و تعداد گروه‌هایی از فیس‌بوک که فرد عضو آن است. دوم. رفتارهایی در فیس‌بوک که شبیه رفتارهای آفلاین سنتی هستند، امکان مشارکت آفلاین را افزایش می‌دهند. رفتارهایی مانند پست‌کردن مطالب روی پروفایل و اطلاع‌دادن به دوستان برای انجام همان کار (بود، ۲۰۰۸)
هائو (۲۰۱۴) طی پیمایشی در سنگاپور نشان داد استفادۀ خبری از سایت‌های شبکۀ اجتماعی رابطه‌ای مثبت و قوی با مشارکت سیاسی و مدنی آفلاین و آنلاین دارد (هائو، ۲۰۱۴). ژنوس (۲۰۱۴) نیز در مطالعۀ خود روی سه کشور پیشرفتۀ آمریکا و بریتانیا و استرالیا رابطۀ مثبتی را بین استفاده از رسانه‌های اجتماعی و مشارکت سیاسی جوانان به دست آورد (ژنوس، ۲۰۱۴).
ژانگ (۲۰۱۰) در پیمایشی تلفنی به این نتیجه رسید که وابستگی به سایت‌های شبکۀ اجتماعی با افزایش مشارکت مدنی رابطۀ مثبت دارد، ولی با افزایش مشارکت سیاسی رابطه ندارد. بحث‌های بین‌فردی سیاسی هم هر دو نوع مشارکت سیاسی و مدنی را افزایش می‌دهد. این پژوهش با کنترل عوامل دموگرافیک، احساس تأثیرگذاری، گرایش و علاقۀ سیاسی انجام شد (ژانگ، ۲۰۱۰). دمیتروا (۲۰۱۱) نشان داد انواع متفاوت رسانه‌های دیجیتال در کنار انگیزه‌های متفاوت افراد در استفاده از این رسانه‌ها، تأثیرات متفاوتی بر مشارکت و دانش سیاسی می‌گذارد، لذا چیزی به نام تأثیر کلی رسانه‌های دیجیتال وجود ندارد (دمیتروا، ۲۰۱۱). گیبسون (۲۰۱۳) در مطالعۀ خود بر سایت‌های شبکۀ اجتماعی در استرالیا نشان داد فقط ارتباطات آنلاینی منجر به بسیج در مشارکت سیاسی می‌شود که در فضای آفلاین واقعی وجود دارد (گیبسون، ۲۰۱۳). فنتون (۲۰۱۱) نیز در مطالعه‌ای اتنوگرافیک به این نتیجه رسید که منطق مشارکت خودمحوری که از طریق رسانه‌های اجتماعی توسعه می‌یابد، اساساً می‌تواند برای گروه‌های سیاسی تهدید باشد تا فرصت (فنتون، ۲۰۱۱).
وسنیک آلوجویک (۲۰۱۲) رابطۀ مشارکت سیاسی از طریق وب نسل دوم با مشارکت سیاسی آفلاین را در اروپا با مطالعه روی فیس‌بوک بررسی کرد. این پژوهش رابطۀ مثبتی را بین مشارکت سیاسی آنلاین و آفلاین نشان داد، به‌این‌معنی که هرچه افراد در مشارکت آنلاین از طریق فیس‌بوک (پست‌کردن، لایک‌کردن، دنبال کردن و فرستادن اطلاعات سیاسی و مشارکت در بحث‌های سیاسی) بیشتر مشارکت کنند، به‌صورت آفلاین هم در سیاست بیشتر مشارکت می‌کنند (وسنیک آلوجویک، ۲۰۱۲)
ون‌وینگاردن (۲۰۱۲) با مرور مفصلی بر تعاریف سنتی مشارکت سیاسی، به ناکارابودن تعاریف سنتی برای انواع جدید مشارکت و در نتیجه تغییر تعریف مشارکت به‌مرور زمان اشاره کرده است. این مطالعه سپس برای یافتن معنای مشارکت سیاسی آنلاین در فیس‌بوک، طی مصاحبه‌های عمیقی با کاربران جوان این سایت معنای آن را از نظر خود کاربران بررسی کرد. (ون‌وینگاردن، ۲۰۱۲). بکافیگو (۲۰۱۳) مشارکت سیاسی آنلاین کاربران توییتر در این سایت را بررسی کرد و به این نتیجه رسید که هم فعالان فعلی سیاسی و اعضای احزاب و هم گروه‌های اقلیت حاشیه‌ای، مشارکت سیاسی آنلاین دارند (بکافیگو، ۲۰۱۳).
الیسون (۲۰۱۰) در پژوهش خود درپی نشان دادن تأثیر استراتژی‌های متفاوت فیس‌بوکی بر سرمایۀ اجتماعی بود. طبق نتایج این مطالعه سه استراتژی استفاده از فیس‌بوک وجود دارد: ایجاد ارتباطات جدید با غریبه‌ها، حفظ ارتباطات نزدیک قدیمی و پیگیری اطلاعات اجتماعی درمورد اطرافیان. طبق این پژوهش فقط پیگیری اطلاعات است که بر سرمایۀ اجتماعی تأثیر دارد و نه ارتباط با غریبه‌ها و دوستان نزدیک (الیسون، ۲۰۱۰).
وون (۲۰۱۳) در پژوهش خود تأثیر استفاده‌های متفاوت از فیس‌بوک بر دو نوع سرمایۀ اجتماعی بین‌گروهی[۱۳۰] و درون‌گروهی[۱۳۱] پاتنام[۱۳۲] را بررسی کرده است.[۱۳۳] این مطالعه شش استفاده از اینترنت را از هم متمایز کرده است: پیگیری اطلاعات، تفریح، ارتباطات، حفظ وابستگی‌های اجتماعی، فرار و اپلیکیشن‌های فیس‌بوکی.[۱۳۴] نتایج این پژوهش نشان داد که شدت استفاده از فیس‌بوک و استفاده از فیس‌بوک برای وابستگی‌های اجتماعی رابطۀ مثبتی با سرمایۀ اجتماعی بین گروهی دارد، درحالی‌که استفاده از فیس‌بوک برای فرار رابطۀ منفی با سرمایۀ اجتماعی درون‌گروهی دارد (وون، ۲۰۱۳).
ویسرز (۲۰۱۴) نشان داد که مشارکت سیاسی در فیس‌بوک، دیگر اقسام مشارکت آنلاین را گسترش می‌دهد؛ یعنی قدرت بسیج‌کنندگی فعالیت فیس‌بوکی بیشتر و دراصل محدود به فعالیت آنلاین می‌شود. استثنای مهم برای بسیج مشارکت آفلاین اعتراض آفلاین است. این مطالعه همچنین رابطۀ دوجانبه‌ای بین پست‌کردن پیام در فیس‌بوک و اعتراض آفلاین به‌دست آورد و درنتیجه تأثیر بسیج‌کننده و تقویت‌کنندۀ فعالیت سیاسی فیس‌بوکی را تأیید کرد (ویسرز، ۲۰۱۴).
در انتخابات ۲۰۰۸ آمریکا بود که اهمیت نسل دوم وب و سایت‌های شبکۀ اجتماعی در سیاست نمودار شد؛ چراکه این اولین انتخاباتی بود که فیس‌بوک در آن وجود داشت و کاندیداها و احزاب هم کمپین‌های آنلاینی به‌ویژه در فیس‌بوک تشکیل دادند (کارلیس، ۲۰۱۳). تأثیرگذاری فیس‌بوک بر این انتخابات به‌گونه‌ای بود که برخی حتی این انتخابات را انتخابات فیس‌بوکی نامیدند (کای، ۲۰۱۳) پس از این انتخابات چندین پژوهش تأثیر سایت‌های شبکۀ اجتماعی بر انتخابات را بررسی کردند؛ مانند فرناندس (۲۰۱۰)، وولی (۲۰۱۰)، کاگبرن (۲۰۱۲)، تونر (۲۰۱۱)، ویتاک (۲۰۱۱) و کارلیس (۲۰۱۳).
فرناندس (۲۰۱۰) و وولی (۲۰۱۰) هر دو در پژوهش‌های خود گروه‌های فیس‌بوکی را حول این انتخابات تحلیل محتوا کردند. وولی (۲۰۱۰) از پژوهش خود نتیجه گرفت که رسانه‌های اجتماعی نه‌تنها فضایی را برای اظهارنظر افراد فراهم می‌کنند، بلکه این اظهارنظرها اغلب متکثر است (وولی، ۲۰۱۰). فرناندس (۲۰۱۰) نیز در پژوهش خود بر این نکته تأکید کرد که بحث‌هایی که در اجتماع‌های آنلاین فیس‌بوکی درمی‌گیرد با فعالیت‌های آفلاین افراد درآمیخته است؛ چراکه افراد معمولاً درمورد فعالیت‌های سیاسی که در دنیای واقعی انجام می‌دهند، بحث می‌کنند و لذا می‌توان گفت که اجتماع‌های مجازی دارند به اجتماع‌هایی واقعی تبدیل می‌شوند (فرناندس، ۲۰۱۰).
تونر (۲۰۱۱) در پیمایشی چگونگی تأثیر نسل دوم وب بر این انتخابات را بررسی کرد و نتیجه گرفت که منابع متفاوت اینترنتی حتی درمیان نسل دوم وب، تأثیرهای متفاوتی بر کاربر می‌گذارند (تونر، ۲۰۱۱). ویتاک (۲۰۱۱) در پیمایشی حول این انتخابات به این نتیجه رسید که فعالیت سیاسی افراد در فیس‌بوک انواع کم‌هزینه و سطح پایین مشارکت سیاسی مانند دنبال‌کردن اطلاعات سیاسی را شامل می‌شود؛ هرچند این انواع مشارکت درنهایت منجر به افزایش مهارت‌های‌های مدنی افراد و لذا افزایش مشارکت سیاسی می‌شود (ویتاک، ۲۰۱۱).
کارلیس (۲۰۱۳) نیز در مطالعۀ خود دربارۀ انتخابات ۲۰۰۸ آمریکا طی پیمایش و تحلیل محتوای پروفایل‌های کاربرانی از فیس‌بوک، به این نتیجه رسید که عوامل تعیین‌کنندۀ مشارکت سیاسی در تئوری‌های منابع و سرمایۀ اجتماعی درمورد مشارکت آنلاین صدق نمی‌کند؛ چراکه اولاً بعضی از عوامل تعیین‌کنندۀ سنتی مشارکت مانند درآمد والدین و جنسیت و قومیت در فضای فیس‌بوک تعیین‌کننده نیستند و ثانیاً تعداد دوستان فیس‌بوکی که هر فرد دارد ارتباطی با مشارکت سیاسی فرد ندارد (کارلیس، ۲۰۱۳).
درمورد انتخابات ۲۰۱۲ آمریکا نیز دو پژوهش مطرح وجود دارد. یکی مطالعۀ ژانگ (۲۰۱۳) است که در پیمایشی آنلاین نشان داد استفاده از همۀ انواع سایت‌های شبکۀ اجتماعی ازجمله فیس‌بوک، گوگل‌پلاس، توییتر و یوتوب با مشارکت آنلاین و آفلاین رابطۀ مثبت دارد (ژانگ، ۲۰۱۳). پژوهش دیگر مطالعۀ تونر (۲۰۱۳) است که به نتایجی کمی متفاوت دست یافته است. این پژوهش در پیمایشی نشان داد استفاده از منابع آنلاینی مانند گوگل‌پلاس و توییتر و وبلاگ‌ها که محیطی برای ارتباط و تعامل بین شهروندان فراهم می‌کنند، تأثیر مثبت و درخورتوجهی بر مشارکت سیاسی دارند؛ اما منابع آنلاینی مانند روزنامه‌های آنلاین و سایت‌های شبکه‌های تلویزیونی و یوتوب که کمتر چنین محیطی را برای کاربران ایجاد می‌کنند، مشارکت را افزایش نمی‌دهند. این مطالعه همچنین نشان داد که فیس‌بوک اساساً متفاوت از توییتر و گوگل‌پلاس است و مشارکت را افزایش نمی‌دهد (تونر، ۲۰۱۳).
۱.۲.۲. مکانیسم‌های تأثیرگذاری
پیش‌تر در بخش ۱.۱.۲ به بحث‌های نظری انجام‌شده درمورد مکانیسم‌های تأثیرگذاری اینترنت بر مشارکت سیاسی اشاره کردیم. برخی پژوهش‌ها به‌طور خاص درمورد فیس‌بوک بحث کرده‌اند که در ادامه آن‌ها را مرور می‌کنیم.
بود (۲۰۰۸) در مقالۀ خود برای بررسی تأثیر تعاملات غیررسمی در فیس‌بوک بر مشارکت سیاسی، از نظریۀ سرمایۀ اجتماعی پاتنام (۱۹۹۵) و چند مطالعۀ دیگر استفاده کرده است. طبق نظریۀ پاتنام سرمایۀ اجتماعی تأثیر مثبتی بر مشارکت مدنی دارد. مطالعات دیگران نیز نشان داده است که تعاملات غیررسمی با گسترش مهارت‌ها، به‌اشتراک‌گذاری نظرات، مصاحبت افراد و نیز ایجاد شبکه‌های وظایف متقابل نقش مهمی در تولید سرمایۀ اجتماعی دارند. این تعاملات غیررسمی به‌ خصوص در شبکه‌های بین‌فردی اتفاق می‌افتد، هرچند تولید سرمایۀ اجتماعی در این شبکه‌ها پیامد قصدنشدۀ تعامل بین افراد است. بود از این بحث‌ها نتیجه می‌گیرد که از طرفی شبکه‌های بین‌فردی، سرمایۀ اجتماعی مرتبط با سیاست را یعنی آن نوع از سرمایۀ اجتماعی که مشارکت سیاسی را هموار می‌کند، تولید می‌کند و از طرف دیگر افزایش سطح سرمایۀ اجتماعی، منجر به افزایش تمایل شهروندان به مشارکت در سیاست می‌شود. اما همان‌گونه که بود می‌گوید منظور از شبکه‌های بین‌فردی در این بحث‌ها، شبکه‌های رودررو است و مسئله همچنان درمورد شبکه‌های مجازی ازجمله فیس‌بوک حل‌نشده است. بود در ادامه با بهره گرفتن از مطالعات دیگران سه دلیل را در تأیید تأثیر مثبت فیس‌بوک بر رفتار سیاسی مطرح می‌کند: اول. فیس‌بوک بین کاربران خود نوعی احساس اجتماع ایجاد می‌کند، چراکه به افراد با فرهنگ‌ها و وابستگی‌های یکسان اجازه می‌دهد به یکدیگر نزدیک شوند. دوم. فیس‌بوک می‌تواند مسائل سیاسی را به خانه‌های افراد بیاورد، چراکه افراد می‌توانند در فیس‌بوک درمورد مسائل مهم روز به‌گونه‌ای بحث کنند که متناسب با زندگی روزمره باشد. سوم. فیس‌بوک هزینۀ دسترسی به اطلاعات را کاهش می‌دهد. صمیمیت موجب افزایش اعتماد می‌شود و اعتماد جزئی ضروری جهت باورپذیرکردن اطلاعات برای فرد است. فیس‌بوک از هر دو عنصر صمیمت/ اعتماد و اطلاعات برای کاهش هزینۀ کسب اطلاعات درخوراعتماد برخوردار است. به‌علاوه خبرخوان فیس‌بوک اطلاعات به‌اشتراک‌گذاشته‌شده توسط دوستان را در اختیار افراد می‌گذارد و به‌طور مضاعف هزینۀ کسب اطلاعات را کاهش می‌دهد (بود، ۲۰۰۸).
کورنوی (۲۰۱۲) عضویت در گروه‌های فیس‌بوکی را مکانیسمی برای مشارکت سیاسی معرفی کرده است. عضویت در گروه‌ها فرصتی را برای اعضا فراهم می‌کند که درمورد مسائل سیاسی بحث کنند. بحث‌کردن هم احساس تأثیرگذاری را میان شهروندان افزایش می‌دهد که به افزایش مشارکت سیاسی می‌ انجامد. به‌علاوه بحث بین اعضای گروه، افراد را ناگزیر از ابراز عقاید می‌کند و آن‌ها مجبورند هنگام ابراز عقایدشان دلایل خوبی در دفاع از آن بیان کنند و این فرایند افراد را به تفکر بیشتر مجبور می‌کند (کورنوی، ۲۰۱۲).
کارلیس (۲۰۱۳) در پژوهش خود با بهره گرفتن از نظریۀ پاتنام می‌گوید که سرمایۀ اجتماعی پیامد زندگی اجتماعی است که مشارکت‌کنندگان را قادر به کنش مؤثرتر با یکدیگر برای دنبال‌کردن اهداف جمعی می‌کند. کارلیس نتیجه می‌گیرد که سرمایۀ اجتماعی تولیدشده در شبکه‌های اجتماعی آفلاین و آنلاین باید تأثیر مثبتی بر مشارکت سیاسی داشته باشد. به عقیدۀ کارلیس تکنولوژی رسانه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک به‌طور اساسی فضایی را که در آن کاربران مشارکت می‌کنند، تغییر داده است و ابزارهایی را برای ساده‌کردن مشارکت فراهم کرده است. اولاً این تکنولوژی‌ها به افراد اجازه می‌دهد شبکه‌های ارتباطی ایجاد کنند، بر این شبکه‌ها تأثیر بگذارند و از آن‌ها تأثیر بپذیرند. ثانیاً رسانه‌های اجتماعی هزینه‌ها و موانع تولید محتوا درون محیط شبکه‌ای را برای کنشگران آنلاین حذف می‌کنند. در این میان فیس‌بوک به‌علت ویژگی‌های منحصربه‌فردش مانند وال و خبرخوان، به‌عنوان مکانیسمی برای رساندن صدای افراد در بعد وسیع در حوزۀ عمومی آنلاین جایگاه ویژه‌ای دارد (کارلیس، ۲۰۱۳).
ویسرز (۲۰۱۴) در مطالعۀ خود به کمک مدل بردی[۱۳۵]، وربا[۱۳۶] و اسکلزمن (۱۹۹۵)[۱۳۷] توضیح داده است که چگونه فعالیت سیاسی در فیس‌بوک منابع لازم برای مشارکت سیاسی را فراهم می‌کند. اولاً افراد از طریق فعالیت سیاسی در فیس‌بوک می‌توانند روی مهارت‌های مدنی خود تمرین کنند. مهارت‌هایی مثل شکل‌دادن به نظرات خود و دفاع از آن، آموختن چگونگی مواجهه با نظرات مخالف و نیز گسترش دانش سیاسی که برای مشارکت سیاسی مؤثرتر لازم است. ثانیاً افراد از نظر روانی به مشارکت تحریک می‌شوند. فعالیت‌هایی همچون مطالعه یا پست نظرات سیاسی بر علاقه و دانش افراد درمورد مسائل خاص سیاسی و اجتماعی تأثیر می‌گذارد که می‌تواند به مشارکت در دیگر فعالیت‌های آنلاین و آفلاین منجر شود. ثالثاً افراد می‌توانند شبکه‌های عضوگیری خود را گسترش دهند. مثلاً افراد با پیوستن به گروه‌های سیاسی یا اجتماعی فیس‌بوکی پیوندهای اجتماعی فیس‌بوکی جدیدی می‌سازند و امکان دریافت اطلاعات بسیج و درخواست برای مشارکت در فعالیت‌های سیاسی برای آن‌ها افزایش می‌یابد. البته این سؤال همچنان بی‌پاسخ مانده است که آیا فعالیت فیس‌بوکی به همین رسانه محدود می‌شود و به سکون‌گرایی[۱۳۸] یا کلیک‌گرایی[۱۳۹] محدود می‌شود، یا اینکه پتانسیل بسیج انواع دیگر مشارکت را دارد (ویسرز، ۲۰۱۴).
۳.۲. جمع‌بندی
در مرور این پژوهش‌ها چند مسئله آشکار شد که به آن می‌پردازیم. یکی اینکه در این مطالعات به‌طور کلی دیدگاه بدبینانه کمتر به محک تجربه گذاشته شده است و کفۀ ترازوی پژوهش‌های تأییدکنندۀ دیدگاه خوش‌بینانه سنگین‌تر است. همچنین در سال‌های اخیر بیشترِ پژوهش‌ها بر دیدگاه سوم میانه که قائل به تأثیر دوجانبۀ اینترنت است، صحه گذاشته‌اند، دیدگاهی که مورد نظر پژوهش حاضر نیز هست.
دیگر اینکه فرضیه‌های مطرح‌شده و پژوهش‌های انجام‌شده عموماً درمورد کشورهایی با سابقۀ طولانی دموکراسی و نظام‌های ثابت سیاسی است. جوامعی با فضای سیاسی باز، جامعۀ مدنی فعال، رسانه‌های آزاد و انتخابات آزاد در جَو رقابتی سالم. پیش‌فرض نانوشتۀ این مطالعات این است که رسانه‌ها و ازجمله سایت‌های شبکۀ اجتماعی بدون محدودیت در دسترس همۀ شهروندان قرار دارد. شهروندان آزادانه و بدون ترس محتواهای سیاسی دلخواه خود را در این سایت‌ها پیگیری و تبلیغ می‌کنند و نظر سیاسی واقعی خود با دیگران به‌اشتراک می‌گذارند. همچنین احزاب، نهادها و سیاستمداران خود در این شبکه‌ها حضور رسمی دارند، با طرفداران خود در ارتباط‌اند و آن‌ها را بسیج می‌کنند. اما وضعیت در بسیاری از کشورهای دیگر، ازجمله ایران بسیار متفاوت است. در ایران فضای سیاسی عموماً بسته است، رقابت حزبی چندان معنادار نیست و گروه‌های منتقد امکان فعالیت رسمی و لذا معرفی کاندیدا در انتخابات‌ها را ندارند. افزون بر این، تلویزیون مستقل وجود ندارد و رسانه‌های دیگر هم تحت نظارت حکومت هستند. بسیاری از سایت‌های خبری، اجتماعی و سیاسی و بیشتر سایت‌های شبکۀ اجتماعی ازجمله فیس‌بوک، توییتر، گوگل‌پلاس، یوتوب و… فیلتر[۱۴۰] است؛ به‌طوری‌که از نظر آزادی اینترنت، ایران در سال ۲۰۱۴ رتبۀ آخر را در جهان داشته است[۱۴۱] (FreedomHouse, 2014). با وجود فیلترینگ سایت‌های شبکۀ اجتماعی، عضویت افراد در آن‌ها طبق قانون ایران جرم نیست، ولی دسترسی به آن‌ها نیازمند استفادۀ افراد از فیلترشکن است که این مسئله نوعی دورزدن قانون است و جرم محسوب می‌شود. این موضوع به‌اضافه دستگیری و صدور احکام سنگین برای تعدادی از فعالان سیاسی حوزۀ اینترنت طی سال‌های گذشته، افراد را در اظهارنظر سیاسی در فضای وب محتاط کرده است.[۱۴۲] موارد ذکرشده ازجمله مسائلی است که بدون درنظرگرفتن آن‌ها تحلیل رابطۀ اینترنت و سیاست در ایران دقیق نخواهد بود.
نکتۀ دیگر اینکه در همۀ این تحلیل‌ها به‌نظر می‌رسد آنچه مغفول مانده است، اطلاعاتی است که افراد را به عدم مشارکت تشویق می‌کنند. مسئله‌ای که درمورد کاربران ایرانی باتوجه به شکاف موجود بین مشارکت‌کنندگان و غیرمشارکت‌کنندگان جدی به‌نظر می‌رسد. بخش بزرگی از اطلاعات و بسیج قبل از انتخابات‌ها در ایران، افراد را به مشارکت‌نکردن فرامی‌خوانند و بسیاری از بحث‌های موجود به‌طور جدی درمورد مشارکت‌ یا عدم مشارکت است.
باتوجه به دو نکته اخیر و همچنین وقتی مقصود از مشارکت سیاسی فقط رأی‌دادن است، نمی‌توان گفت چون فیس‌بوک دسترسی به اطلاعات را ساده می‌کند، امکان بحث بین شهروندان را فراهم می‌کند و… مشارکت را لزوماً افزایش یا کاهش می‌دهد؛ لذا بیش از پیش نمایان می‌شود که دیدگاه‌های خوش‌بینانه و بدبینانه با نگاهی یک‌جانبه، فقط مسئله را ساده‌سازی می‌کنند. از همین رو است که در این پژوهش تفکیک مدل‌های مکانیسمی خوش‌بینانه و بدبینانه را مناسب نمی‌دانیم و فهم چگونگی تأثیرگذاری را به بخش تجربی پژوهش و از لابه‌لای گفته‌های خود افراد واگذار می‌کنیم.
مورد آخر هم این است که در مکانیسم‌های موجود تأثیر در سطوح خرد و کلان از هم مجزا نشده است. این درحالی است که به‌نظر می‌رسد با تمایز تأثیر اینترنت در سطح فردی از سطح جمعی که اولی به تغییر رفتار رأی‌دهی[۱۴۳] و دومی به تغییر میزان مشارکت می‌ انجامد، بهتر بتوان بحث‌ها را سامان داد.
فصل سوم: روش‌شناسی پژوهش
۱.۳. روش‌شناسی
روشی که برای انجام این پژوهش انتخاب کرده‌ایم، روش کیفی است. روش کیفی اصطلاحی است کلی و فراگیر برای رویکردهای مختلفی که پیش‌فرض همۀ آن‌ها این است که واقعیت، چندگانه و برساختۀ آدمیان است. بنابراین پژوهش کیفی درپی کشف معنای پدیدۀ اجتماعی است از منظر افراد یا آن‌گونه که افراد آن پدیده را تجربه می‌کنند. در این روش فهم پدیدۀ اجتماعی از نزدیک و در بافت طبیعی خود انجام می‌شود، از تکنیک‌ها و ابزارهای کمی استفاده نمی‌شود، یافته‌ها به‌صورت توصیفی است و هدف، اثبات و تعمیم و پیش‌بینی نیست. روش کیفی درحالت کلی در مقابل روش کمی قرار می‌گیرد. تفاوت این دو روش به‌سبب نشئت‌گرفتن آن‌ها از دو پایگاه نظری متفاوتِ پدیدارشناسی و پوزیتیوسم با هستی‌شناسی‌ها و معرفت‌شناسی‌های متفاوت است (پاتون[۱۴۴]، ۲۰۰۲؛ هوفل[۱۴۵]، ۱۹۹۷؛ استراوس[۱۴۶] و کوربین[۱۴۷]، ۱۹۹۸؛ لینکلن[۱۴۸]، ۱۹۹۵؛ مک[۱۴۹] و دیگران، ۲۰۰۵؛ مایکوت[۱۵۰] و مورهاوس[۱۵۱]، ۱۹۹۴؛ لینکلن، ۱۹۹۵؛ مریام[۱۵۲]، ۱۹۹۸؛ مروستی[۱۵۳]، ۲۰۰۴؛ فلیک[۱۵۴]، کاردورف[۱۵۵] و استینک[۱۵۶]، ۲۰۰۴).
در این پژوهش هدف، درک چگونگی تأثیر حیات فیس‌بوکی افراد در روزهای انتخابات بر رفتار انتخاباتی آن‌ها است، اما می‌خواهیم این موضوع را از منظر خود افراد بررسی کنیم. به‌همین جهت روشی که استفاده می‌کنیم، روش کیفی است. درواقع بخشی از جمعیت کشور در فیس‌بوک حضور دارند و در تب‌وتاب انتخابات فضای این شبکۀ اجتماعی بیش از هر زمان دیگر سیاسی می‌شود. افرادی هستند که اخبار را در صفحه‌های فیس‌بوکی دنبال می‌کنند و با دیگر شهروندان مخالف یا موافقشان درمورد نظرشان دربارۀ انتخابات بحث می‌کنند. قصد ما از این پژوهش کشف این است که آن‌ها این محیط را چگونه درک می‌کنند و فکر می‌کنند تجربۀ حضورشان در فیس‌بوک چه تأثیری بر آن‌ها و گرایش انتخاباتی‌شان می‌گذارد. در اینجا فرضیه‌ای برآمده از نظریۀ خاصی نداریم که بخواهیم آن را بیازماییم و همچنین مفاهیمی پیشینی که بخواهیم از خارج بر پژوهش تحمیل کنیم. آنچه هست یافته‌هایی است برآمده از روایت‌های خود افراد.
۲.۳. روش گردآوری داده‌ها
در این پژوهش درنظر داریم برای گردآوری داده‌ها از نتنوگرافی[۱۵۷] یا اتنوگرافی مجازی استفاده کنیم. اتنوگرافی را هنر توصیف یک فرهنگ می‌خوانند که نه اتفاقات غیرمعمول، بلکه زندگی روزمره و روتین مردم را مطالعه می‌کند. در بحث جمع‌ آوری داده‌ها، اتنوگرافی معمولاً به‌معنی مشارکت پژوهشگر به‌طور آشکار یا پنهان و برای مدتی طولانی در زندگی روزانۀ گروهی از مردم، مشاهدۀ روابط و تعاملات، مصاحبه با افراد و جمع‌ آوری هر دادۀ مرتبط با مسئلۀ پژوهش است. بنابراین مشاهدۀ مشارکتی، مصاحبۀ عمیق و مطالعۀ اسناد، تکنیک‌هایی هستند که معمولاً برای جمع‌ آوری داده‌ها در اتنوگرافی استفاده می‌شوند. (مروستی، ۲۰۰۴؛ فلیک، کاردورف و استینک، ۲۰۰۴؛ همرسلی[۱۵۸]، ۲۰۰۷)
با ورود اینترنت گونه‌ای از اتنوگرافی با عنوان اتنوگرافی مجازی یا سایبر یا آنلاین پدید آمد و اتنوگرافی غیرمجازی، اتنوگرافی سنتی خوانده شد. در سال‌های اولیۀ پیدایش اینترنت، جهان آفلاین و آنلاین مجزا از هم و لذا اتنوگرافی مجازی و سنتی متفاوت از هم دانسته می‌شد، اما پژوهشگران اخیراً دیگر به این دوگانگی قائل نیستند. اکنون اینترنت در زندگی اجتماعی درونی شده است و فضای آنلاین و آفلاین به‌طور درهم‌پیوسته‌ای، جهان اجتماعی واحدی را می‌سازند، بنابراین برای فهم پیچیدگی‌های زندگی اجتماعی، اتنوگرافی سنتی لازم بود با گسترش تکنیک‌های خود، زندگی آنلاین را در میدان مطالعۀ خود درنظر گیرد. ورود اینترنت به اتنوگرافی برمبنای این واقعیت است که اینترنت محصولی فرهنگی است، تعاملاتی در آن صورت می‌گیرد و لذا می‌توان میدان‌هایی را روی آن انتخاب و با روش اتنوگرافی مطالعه کرد. برای انجام اتنوگرافی روی اینترنت معمولاً دو استراتژی روش‌شناختی با دو عنوان «اتنوگرافی مشاهده‌ای»[۱۵۹] و «اتنوگرافی اطلاع‌دهنده»[۱۶۰] به‌کار می‌رود. در استراتژی اول پژوهشگر از افراد فاصله می‌گیرد و نوشته‌های آن‌ها را مشاهده و تحلیل می‌کند و تم‌های اصلی‌شان را درمی‌آورد. این استراتژی در فروم‌های اینترنتی یا جاهایی مثل صفحه‌ها یا گروه‌های فیس‌بوکی به‌کار گرفته می‌شود. در استراتژی دوم پژوهشگر با افراد تعامل دارد و از تم‌های برآمده از روش اول برای شروع مصاحبه و بحث‌های متمرکز استفاده می‌کند. در اینجا افرادی برای مصاحبه انتخاب می‌شوند که بیشترین تعداد پست یا کامنت را داشته‌اند (ویلیامز[۱۶۱] و کوپس[۱۶۲]، ۲۰۰۵؛ هین[۱۶۳]، ۲۰۰۰؛ تورس[۱۶۴] و دیگران، ۲۰۱۰؛ وبستر[۱۶۵] و مارکوس دا سیلوا[۱۶۶]، ۲۰۱۳؛ بیکر[۱۶۷]، ۲۰۱۳؛ بنیتو- مونتاگوت[۱۶۸]، ۲۰۱۱؛ اسکروتن[۱۶۹]، ۲۰۱۲؛ جانسون[۱۷۰] و هامفری[۱۷۱]، ۲۰۱۱؛ بیولیو[۱۷۲]، ۲۰۰۷؛ هالت[۱۷۳] و باربر[۱۷۴]، ۲۰۱۴، اوانس[۱۷۵]، ۲۰۱۰).
در این پژوهش از هر دوی این استراتژی‌ها استفاده می‌کنیم. در ابتدا بحث‌های انتخاباتی افراد را در پروفایل‌ها یا صفحه‌های فیس‌بوکی انتخاب‌شده (با معیارهای ذکرشده در ۴.۳)، مشاهده و تحلیل می‌کنیم و تم‌های اصلی آن‌ها را استخراج می‌کنیم. استراتژی اول را به این دلیل به‌کار می‌بریم که اولاً بفهمیم به‌طور کلی فضای انتخاباتی در صفحه‌های فیس‌بوکی چگونه و کلیت بحث‌ها عموماً حول چه موضوعاتی بوده است و ثانیاً تحول یا عدم تحول گرایش انتخاباتی افراد خاصی را دنبال کنیم. این صفحه‌ها بخش اعظم حوزۀ عمومی فیس‌بوک را تشکیل می‌دهند و اگر حیات سیاسی فیس‌بوکی تأثیری بر فرد داشته باشد، یکی از منشأهای آن بحث‌های درگرفته در این صفحه‌ها است. تم‌هایی که از تحلیل بحث‌ها به‌دست می‌آوریم، سرنخ‌هایی به ما می‌دهند تا بتوانیم مصاحبه با آن افراد را در استراتژی دوم بهتر هدایت کنیم. افرادی را که می‌خواهیم با آن‌ها مصاحبه کنیم، در این مرحله و از بین همان‌هایی انتخاب می‌کنیم که در بحث‌ها شرکت کرده‌اند (با معیارهای ذکرشده در ۴.۳). در مرحلۀ دوم مصاحبه‌هایی عمیق را با این افراد ترتیب می‌دهیم. در اینجا به این دلیل از تکنیک مصاحبۀ عمیق[۱۷۶] استفاده می‌کنیم که هدف رسیدن به درکی است که خود افراد از حیات فیس‌بوکی‌شان در ایام انتخابات دارند.
از لحاظ ساختار، هر مصاحبه از چند بخش کلی یا چند دسته سؤال تشکیل می‌شود. در ابتدا و پیش از شروع، برای مشارکت‌کننده روند مصاحبه و نوع سؤال‌ها را توضیح می‌دهیم و از او می‌خواهیم اگر سؤالی دارد بپرسد. سؤال‌های مصاحبه با این سؤال که «چقدر فیس‌بوکی هستید؟» شروع می‌شود و از مشارکت‌کننده می‌خواهیم بگوید که معمولاً هرچندوقت یک‌بار فیس‌بوکش را چک می‌کند، چقدر از زمانش را در فیس‌بوک می‌گذراند و چه کارهایی را در فیس‌بوک انجام می‌دهد. سؤال محوری بخش بعدی این است که «چقدر پیگیر اخبار و تحلیل‌های سیاسی هستید؟». در این بخش از مشارکت‌کننده می‌پرسیم که به‌طور کلی چقدر ذهنش درگیر سیاست است و اینکه آیا روزانه اخبار را چک می‌کند یا خیر. سپس از مشارکت‌کننده می‌خواهیم منبعی را که معمولاً اخبار را از آن دریافت می‌کند، عنوان کند و توضیح دهد که در این میان فیس‌بوک چه سهمی را به خود اختصاص می‌دهد.
پس از پرسش‌های اولیه، با این سؤال که «از حال و هوای فیس‌بوک در روزهای انتخابات بگویید» مشارکت‌کننده را به فضای انتخابات می‌بریم و از او می‌خواهیم فضای فیس‌بوک در آن روزها را توصیف کند. در اینجا سعی می‌کنیم به‌تدریج مشارکت‌کننده را به توضیح دربارۀ مسئلۀ مورد پژوهش، یعنی تأثیر فضای فیس‌بوک بر شکل‌گیری رأی انتخاباتی فرد که منجر به رفتار ویژۀ رأی‌دهی او می‌شود، سوق دهیم. با احساس اقناع از صحبت‌های مشارکت‌کننده، پایان سؤال‌ها را اعلام می‌کنیم و از می‌خواهیم اگر توضیح دیگری دارد که به پیشبرد پژوهش کمک کند، اضافه کند. درنهایت از مشارکت‌کننده سن، میزان تحصیلات و این مورد را که او داخل یا خارج از کشور زندگی می‌کند، می‌پرسیم.
این مصاحبه‌ها از لحاظ تکنیک، به‌طور کلی ذیل دو نوع مصاحبۀ نیمه‌استاندارد و مصاحبۀ روایی (فلیک، ۱۳۸۸) یا ترکیبی از این دو جای می‌گیرند. به این معنی که برای مشارکت‌کننده توضیح می‌دهیم که در پاسخ به سؤال‌ها محدودیت چندانی در وقت و تعداد کلمات ندارد؛ در عین حال مراقبیم اگر توضیحات او فراتر از موضوع رفت، به‌نحوی صحبت او را قطع کنیم و مصاحبه را به روند مدنظرمان هدایت کنیم. در این میان گاه لازم می‌شود منظور روش‌شناختی خود را از طرح سؤال‌ها برای مشارکت‌کننده بیان کنیم.
همچنین مصاحبه‌ها خود برحسب تفاوت در نوع توضیح‌های مشارکت‌کننده با هم متفاوت‌اند. به این معنی که در ابتدای هر بخشِ مصاحبه، از مشارکت‌کننده یک سؤال باز و کلی می‌پرسیم. برخی از مشارکت‌کنندگان توضیح مکفی می‌دهند و گاه نیازی به سؤال‌های جزئی‌تر نیست. توضیح برخی دیگر گنگ یا خارج از بحث است و لذا نیازمند سؤال‌های بیشتری است. طی مصاحبه، حسب نیاز، از سؤال‌های مواجهه‌ای و سؤال‌های مأخوذ از ادبیات پژوهش استفاده می‌کنیم. در آن بخش از مصاحبه که می‌خواهیم مشارکت‌کننده را به فضای انتخابات ببریم، سعی می‌کنیم مصاحبه بیشتر فرم روایی بگیرد. این بخش با یک سؤال مولد روایت شروع می‌شود و حسب توضیحات مشارکت‌کننده سعی می‌کنیم با سؤال‌های بعدی در روایتی که او نقل می‌کند، بیشتر کندوکاو کنیم.
۳.۳. روش تجزیه و تحلیل داده‌ها
در پژوهش پیشِ‌رو برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش تحلیل تماتیک استفاده می‌شود. تم‌ها، معناهای الگودار و تکرارشونده درون مجموعه‌داده‌ها هستند و حرفی مهم در رابطه ‌با سؤال پژوهش می‌زنند. تحلیل تماتیک روشی است برای تشخیص، آنالیز و گزارش این تم‌ها. این روش فراتر از کلمه‌ها و عبات‌های واضح می‌رود و هم ایده‌های واضح و هم تلویحی درون داده‌ها را توصیف می‌کند. برای سازمان‌دهی داده‌ها در این روش از کدگذاری استفاده می‌شود و تحلیل شامل حرکت رفت‌وبرگشتی مداوم بین مجموعه‌داده‌ها، خلاصه‌های کدشده و تحلیل‌های تولیدشده است (اگوینالدو[۱۷۷]، ۲۰۱۲؛ راس[۱۷۸] و گرین[۱۷۹]، ۲۰۱۱؛ فلورش[۱۸۰] و دیگران، ۲۰۱۰؛ بران[۱۸۱] و کلارک[۱۸۲]، ۲۰۰۶(
۴.۳. زمان پژوهش و منابع داده‌ها
این پژوهش در پاییز ۱۳۹۳ و برمبنای اطلاعاتی از تعدادی صفحۀ فیس‌بوکی، ثبت‌شده در بهار ۱۳۹۲، یعنی هفته‌های پیش از انتخابات ریاست جمهوری، انجام می‌شود. نمونه‌گیری پژوهش در چهار سطح انتخاب پروفایل‌ها یا صفحه‌ها، انتخاب پست‌ها، انتخاب کامنت‌ها و انتخاب افراد انجام می‌شود و در هرسه، از نمونه‌گیری غیراحتمالی تعمدی استفاده می‌شود. درخود ذکر است که در این پژوهش به پروفایل‌ها یا صفحه‌های عمومی افراد مراجعه می‌کنیم، چراکه کاملاً باز هستند و دسترسی به همۀ اطلاعات آن و مربوط‌به هرزمانی، برای همه امکان‌پذیر است، درحالی‌که پروفایل‌های خصوصی افراد معمولاً فقط برای دوستان بازند و امکان دسترسی به آن‌ها برای همه وجود ندارد.
انتخاب پروفایل‌ها یا صفحه‌های عمومی: برای انتخاب صفحه‌هایی از میان انبوه صفحه‌های فیس‌بوکی موجود نیز چند معیار داریم. معیار اول تعداد دنبال‌کننده‌های صفحه است. صفحه‌های با تعداد دنبال‌کننده‌های چندهزارنفر ارجحیت دارند، چراکه در این صفحه‌ها امکان یافتن بحث‌ها و افراد برای بررسی بیشتر است. معیار دوم وجود بحث‌های انتخاباتی بین دنبال‌کننده‌های صفحه در قسمت کامنت‌های گذاشته‌شده است، چراکه هدف بررسی بحث‌های انتخاباتی و سپس مصاحبه با افرادی است که در این بحث‌ها شرکت داشته‌اند و بحث در قسمت کامنت‌های مربوط به هر پست صورت می‌گیرد. معیار سوم تنوع پروفایل‌ها یا صفحه‌ها به لحاظ خط مشی سیاسی است، چراکه هر پروفایل یا صفحه‌ای قاعدتاً به روند فکری سیاسی خاصی نزدیک است، بنابراین ممکن است بیشتر دنبال‌کننده‌های آن را افراد موافق آن خط‌مشی تشکیل دهند و لذا بحث‌ها تنوع چندانی نداشته باشد.
انتخاب پست‌ها: معیار، انتخاب پست‌های مرتبط با اتفاقات انتخاباتی است، به‌ویژه آن‌هایی که حساسیت بیشتری را برانگیخته‌اند و بحث‌های بیشتری پای آن‌ها شکل گرفته است.
انتخاب کامنت‌ها: در انتخاب کامنت‌های پست انتخاب‌شده معیار اول قاعدتاً مرتبط‌بودن آن کامنت به موضوع انتخابات است. در اینجا سعی می‌شود همۀ کامنت‌های مرتبط بررسی شود تا در استخراج تم‌ها، کمترین خطای ممکن را داشته باشیم. معیار دوم، انتخاب کامنت‌هایی است که مستقیم یا غیرمستقیم در پاسخ به پست یا کامنت فرد دیگری گذاشته شده و بدین‌ترتیب بحثی درگرفته است.
انتخاب افراد: در انتخاب افراد برای مصاحبه هم معیار، افرادی است که با گرایش‌های انتخاباتی متفاوت در بحث‌ها شرکت کرده‌اند و دیدگاهشان را اعلام کرده‌اند یا سعی کرده‌اند دیگران را به پیروی از دیدگاه خود تشویق کنند. همچنین برای رسیدن به نتیجه‌ای با خطای کمتر، تلاشمان بر این است افرادی را انتخاب کنیم که به‌نظر با هویت واقعی و نه ساختگی در فیس‌بوک حضور دارند.
۵.۳. وثوق داده‌ها

نظر دهید »
منابع دانشگاهی و تحقیقاتی برای نگارش مقاله برنامه ریزی تعمیر و ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 13 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

(۳-۱۷)

(۳-۱۸)

(۳-۱۹)

که در آن­ها، حداقل توان خروجی واحد تولیدی، طول دوره­ تعمیر و نگهداری واحد تولیدی و زمان اجرای اولیه­ واحد تولیدی می­باشد، که نشان می­دهد که در اولین هفته­ی مورد بررسی، چند هفته از آخرین تعمیر و نگهداری واحد تولیدی گذشته است.
رابطه (۳-۱۵) تضمین می­ کند که توان خروجی واحد تولیدی در بازه­های مجاز در نظر گرفته شود. همان­طور که پیش­تر بیان شد، نرخ خرابی و قابلیت اطمینان واحد تولیدی، وابسته به بازه­ی خروج می­باشند. براساس فرضیه­ تعمیر و نگهداری کامل، نرخ خرابی و قابلیت اطمینان سیستم پس از تعمیر و نگهداری باید دوباره طبق رابطه­ های (۳-۱) و (۳-۸) محاسبه شوند، که این امر در رابطه­ های (۳-۱۶) و (۳-۱۷) نشان داده شده است. رابطه­ های (۳-۱۸) و (۳-۱۹)، شاخص تعمیر و نگهداری و بازه­های موجود برای تعمیر و نگهداری را تعیین می­ کنند. این رابطه­ها، محدودیت مدت دوره­ تعمیر و نگهداری و پیوسته بودن آن را در نظر می­گیرند.

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

تولیدکنندگان می­توانند مسئله­ بهینه­سازی که در رابطه­ های (۳-۱۳) الی (۳-۱۹) تشریح شد را با روش برنامه­ ریزی خطی[۸۸] و بدون هیچ مداخله­ی از سوی بهره­بردار مستقل سیستم حل کنند.
۳-۲-۳- تعیین پیشنهاد خرید تعمیرات
در بخش (۳-۲-۲) به مبحث بررسی سود بالقوه واحد تولیدی به ازای بازه­های خروج مختلف پرداخته شد. بر حسب این بررسی­های هزینه/فایده، تولیدکنندگان می­توانند پیشنهاد خرید تعمیرات را برای نشان دادن میزان تمایلشان درمورد اینکه واحد تولیدی مورد نظر در چه بازه­ای برای تعمیر و نگهداری خارج شود، استفاده کنند. به عبارت دیگر، تولیدکنندگان تلاش می­ کنند از طریق پیشنهاد خرید تعمیرات، خروج در برخی از بازه­ها را بدست آورند یا از خروج در برخی از بازه­ها اجتناب کنند. به طور آشکار، پیشنهاد خرید تعمیرات در سراسر بازه­های موجود باید نشان­دهنده هزینه/فایده­ی متناظر با یک واحد تولیدی باشند. ارزش پیشنهاد خرید تعمیرات در یک بازه­ی زمانی، می ­تواند مثبت، صفر یا منفی باشد. بنابراین با فرض این­که نشان­دهنده پیشنهاد خرید تعمیرات واحد تولیدی برای بازه­ی زمانی می­باشد، پیشنهاد خرید تعمیرات برای یک بازه، شامل سه حالت زیر می­ شود: [۱۵، ۱۹ و ۲۱].

  • یک مقدار مثبت برای ، نشان­دهنده این می­باشد که از نظر واحد تولیدی ، بازه­ی زمانی یک بازه­ی زمانی مطلوب برای خروج می­باشد و واحد تولیدی مایل به پرداخت هزینه برای تصاحب این بازه می­باشد.
  • یک مقدار منفی برای ، نشان­دهنده این می­باشد که از دید تولیدکننده­ی ، بازه­ی زمانی یک بازه­ی زمانی نامطلوب برای خروج می­باشد، و اگر تعمیر و نگهداری واحد تولیدی در این بازه برنامه­ ریزی شود، این واحد مبلغی را از بهره­بردار مستقل سیستم به­عنوان غرامت برای جبران ضررهایش طلب می­ کند.
  • اگر مقدار پیشنهاد خرید تعمیرات در بازه­ای برابر با صفر باشد، این نشان می­دهد که واحد تولیدی به خروج در این بازه­ی زمانی غیرحساس می­باشد. بنابراین اگر تعمیر و نگهداری واحد تولیدی در این بازه برنامه­ ریزی شود، این واحد نه غرامتی دریافت می­ کند و نه هزینه­ای پرداخت می­ کند.

بهره­بردار مستقل سیستم باید راهکار مناسبی را اتخاد کند تا واحدهای تولیدی قیمت­های پیشنهاد خرید غیرمعقول و یا مغرضانه­ای را به بهره­بردار مستقل سیستم ارائه نکنند. گرچه مرجع [۱۴] از این مشکل چشم­پوشی کرده است و هیچ راهکاری را برای مقابله با آن ارائه نداده است، اما مرجع [۲۰] مقرراتی را در سه بند برای محدود کردن پیشنهاد خرید تعمیرات واحدهای تولیدی پیشنهاد داده است. البته مقررات ارائه ­شده در مرجع [۲۰]، گرچه می­توانند حداقل مقدار منفی پیشنهاد خرید تعمیرات را محدود کند، اما قادر به بازداشتن شرکت­های تولیدی از ارائه­ پیشنهادهای خرید تعمیرات با مقدار مثبت کم یا با مقدار منفی برای بازه­های بسیار، نمی ­باشد. برای حل این مشکل، مرجع [۱۹] یک راهکار برای تعیین پیشنهاد خرید تعمیرات پیشنهاد داده است. طبق راهکار پیشنهادی در مرجع [۱۹]، پیشنهاد خرید تعمیرات واحدهای تولیدی باید دارای شرایط زیر باشد:

(۳-۲۰)

که در آن، پیشنهاد خرید تعمیرات واحد تولیدی برای بازه زمانی می­باشد.
رابطه (۳-۲۰) تاکید می­ کند که مجموع پیشنهادهای خرید تعمیرات واحد باید برابر صفر باشد. این شرط تضمین می­ کند که شرکت­های تولیدی نمی ­توانند به صورت مغرضانه، همواره مقادیر منفی یا کم برای پیشنهاد خرید تعمیرات ارسال کنند. اگر یک شرکت تولیدی به منظور کسب سود اضافی، یک مقدار پیشنهاد خرید کمتری را برای یک بازه ارائه دهد، آن­گاه مجبور است به همان میزان پیشنهاد خرید تعمیرات را در بازه یا بازه­های دیگر افزایش دهد تا رابطه (۳-۲۰) ارضا گردد.
از دید بهره­بردار مستقل سیستم، تا وقتی که شرایط بیان­شده در رابطه (۳-۲۰) برآورده می­ شود، مهم نمی ­باشد که شرکت­های تولیدی چگونه پیشنهاد خرید تعمیراتشان را به­دست می­آورند. از دید یک شرکت تولیدی، پیشنهادهای خرید تعمیرات باید از طریقی انتخاب شود که فعالیت تعمیر و نگهداری، منجر به زیانی بیشتر از میانگین سودی که ممکن است به علت خروج برای تعمیر و نگهداری از دست بدهد، نشود. شرکت­های تولیدی برای به­دست آوردن پیشنهاد خرید تعمیرات، می­توانند از راهکاری که در ادامه بیان می­ شود، استفاده کنند. فرض می­ شود نشان­دهنده تخمین سود بالقوه­ی واحد تولیدی به ازای شروع تعمیر و نگهداری در بازه­ی زمانی می­باشد. منحنی پیشنهاد خرید تعمیرات با بهره گرفتن از رابطه (۳-۲۱)، از منحنی سود بالقوه به­دست می ­آید. پیشنهاد خرید تعمیرات برای بازه­ی زمانی ­ با رابطه (۳-۲۱) تخمین زده می­ شود [۱۹].

(۳-۲۱)

که در آن، نشان­دهنده متوسط سود واحد تولیدی به ازای درنظر گرفتن شروع تعمیر و نگهداری در بازه­های مختلف می­باشد. یک ضریب ثابت متناظر با واحد تولیدی می­باشد.
شکل (۳-۲) نشان­دهنده منحنی سود بالقوه، منحنی پیشنهاد خرید تعمیرات و رابطه­ میان این دو می­باشد.

شکل ۳-۲: منحنی سود (منحنی بالا) و منحنی پیشنهاد خرید تعمیرات (منحنی پائین)
با توجه به راهکار ارائه ­شده در رابطه (۳-۲۱)، سه حالت را می­توان متصور شد [۱۹]:

نظر دهید »
طرح های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد بررسی و مقایسه ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 13 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

آن شخص خیالست ولی غیر عدم نیست
( دیوان کبیر،بیت۳۴۳)

۲۶) آن خیالاتی که دام اولیاست

عکس مه رویان بستان خداست

(بیت ۷۲)
انقروی :
چنین می‌گوید : « مراد از مهرویان انبیای عظام‌اند که در نفس الامر با نور خدا منور گشته‌اند .
ومراد ازعکسشان علوم واحکامی‌است که ازآنان به ظهور می‌رسد واین احکام وعلوم دام اولیاست.»(انقروی، ۱۳۸۹: ۶۶)
نیکلسون:
عقیده دارد که «مه رویان صفات جمال حق است که بر دل‌های ولی منعکس می‌شود.»
(نیکلسون ،۱۳۸۴: ۳۳)
فروزانفر :
فروزانفر می‌نویسدکه تشبیه: « معانی قلبی به خیال یا ازآن جهت است که مانند خیال دیر نمی‌پاید وچون برف می‌جهد ودر دم فرومی‌نشیند ویا به منا سبتی دربرابر صوفی مصور می‌شود وبه صورت کسی که دوست می‌دارد مثل خضر شیخ ممثّل می‌گردد. مثل ظهور جبرئیل برحضرت رسول به شکل دِحیه بن خلیفه الکلبی »( فروزانفر ، ۱۳۸۲: ۶۹)
به عقیده‌ی فروزانفر ا ین بیت می‌تواند اشاره‌ای باشد به‌ اینکه مولانا به احوال آن گروه ازصوفیه که جمال پرستی را مبنای خود قرار داده‌اند نظری داشته است . وی اضافه می کند که، اگر هم فرض کنیم ظهور کرامات ومعانی غیبی بردست و دل اولیا دامی‌ است برای صید نومریدان هم مناسبت دارد. ازقول یوسف بن ایوب همدانی (متوفی ۵۳۵ هـ.ق ) گفته است که :«تلک خیالات تربی بها اطفال الطریقه »( زمانی به نقل از جواهر الاسرار :۱۲۵)

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

زمانی :
زمانی همان توضیحات استعلامی‌را نوشته است. فقط اضافه‌ی برآن اذعان می‌دارد که «چون این معانی موجب ارضا و رضایت خاطر اولیاست چه بسا دلبستگی بدین امور دام آنان گردد وبه ‌این اندازه قناعت کند ومتوقف شود.» (زمانی ، ۱۳۷۸: ۸۰)
استعلامی‌:
استعلامی‌ معتقد است که « مه رویان همان معانی غیب است که سبب سکون خاطر می‌شود وچون گاه مرد راه حق این معانی را دریک فردمجسم می‌بیند واین خطر گمراهی دارد.»
(استعلامی‌ ،۱۳۸۷: ۲۸۷ )
گولپینارلی :
عقیده‌ی او براین است که آن خیالات چیزی جز تلألؤ رخسار زیبا رویان بستان الهی نیست. آنان که ازطریق اسما به حق راه می‌جویند ، از ذوق اسما و دلبستگی بدان اسیر خیالاتی می‌گردند ومجذوب رؤیا‌ها می‌شوند واز راه اصلی باز می‌مانند وشاید ازبارگاه الهی طرد شوند واز این گونه خیالات به عنوان دام راه اولیاء یادشده است.»(گولپینارلی، ۱۳۸۴: ۹۶)
از آنجا که بیت ازجمله بیت‌هایی است که اکثر شارحان برروی آن بحث وگفت گو کرده‌اند، دراین جا جای دارد که شرح چند شارح دیگر را ذکر کنیم:
زرّین کوب:
زرّین کوب می‌گوید: «گرچه مردم دردام خیال گرفتار آن خیالاتی که اولیای حق رامقید می‌دارد وآن‌ها رابه دام خویش می‌اندازد وازجنس خیال ورؤیاهای عامه نیست ،عکسی ازجمال مطلق وتصویری از آن زیبایی‌های بستان خداست که درقلوب اهل حقیقت جلوه دایم دارد.» (زرین کوب ،۱۳۸۶: ۳۴).
اکبرآبادی :
محمّد کریم اکبر آبادی می‌نویسد :«خیالات اولیا پرتو ذات حق است وخیال این طایفه باحقیقت باشد وهرچه که در خیال آن‌ها نمودار شود درحسّ مطابق آن صورت می‌بندد . معنی بی تکلّف وصریح این است که آن خیالات که اولیاء در آن می‌باشند، عکس مه رویان بستان خداست ومه رویان عبارت‌اند از: اسماء الهی وبستان خداکفایت ازمرتبه‌ی احدیت که تعیین ثانی است ومرتبه‌ی ثبوت اسماء وصفات است . یعنی در هرچه نظر کند آن را مظهر اسمی‌ازاسماء حق بینند بلکه عین اسم ذات حق » وشاهد مثالی را ازمثنوی ذکر کرده است :

ظــــل اعـــــیـــا نند ارواح همه

ظل ارواح‌اند اشباح همه

باز اعیان ظـــل اسمـــاء حــق‌اند

نظر دهید »
تحقیقات انجام شده با موضوع : بررسی چگونگی شکل‌ گیری ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 13 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

۳- خارج از موارد فوق اگر دولتی شرکت‌کننده[اتحاد مثلث] مورد حمله قرار گیرد دو دولت دیگر بی‌طرفی خیرخواهانه‌ای خواهند داشت.»(اصفهانیان، ۱۳۵۱: ۲۲۸)
بیسمارک با این اتحاد دومین طرح خود را به کمال رساند. در این میان اگرچه دولت اتریش موظف است در صورت حمله‌ی فرانسه به ایتالیا به کمک کشور اخیر بشتابد، اما دولت ایتالیا در مورد حمله روسیه به اتریش چنین تعهدی نداد، با این حال هیچکدام زیر سیطره‌ی بیسمارک دم برنیاوردند. بیسمارک سرانجام در دومین طرح خود «… موفق می‌شود از یک طرف با پیوند سه جانبه ژوئن ۱۸۸۱ بین روسیه و اتریش که دو رقیب دیرینه در بالکان بودند پیوند برقرار سازد و از طرف دیگر با اتحاد مثلث از دو دشمن دیرینه یعنی ایتالیا و اتریش دو متحد تابع سیاست خود بسازد و فرانسه را همچنان در انزوا نگه دارد.»(نقیب‌زاده، ۱۳۸۷: ۱۱۲)
با این حال مهمترین شرط قرارداد اتحاد مثلث وعده‌ی بی‌طرفی ایتالیا در صورت جنگ بین اتریش و روسیه بود که از نظر بیسمارک به اندازه‌ی چهار لشکر ارزش داشت. درعین حال امضای پیمان اتحاد مثلث حاکی از آن بود که صدراعظم آلمان هنوز قصد دخالت در مسائل بالکان را ندارد و به حمایت از اتریش خود را با روسیه درگیر نمی‌کند. بیسمارک همچنین با تضمین حمایت از ایتالیا در صورت حمله‌ی فرانسه به آن دولت مصمم نبود که خود را وارد اختلافات فرانسه و ایتالیا کند و از ادعاهای این دولت حمایت نماید و آلمان را علیه فرانسه به جنگی که عاقبت آن نامشخص بود بکشاند، هدفش از اتحاد مثلث این بود که دستاویزی برای بالا و پائین کردن دیپلماسی آن دولت بدست آورد، متحدین را تابع سیاست‌های خود ساخته و باب میل خود در مدار دیپلماسی آلمان بچرخاند. همانطور که وی سیاست دوستی با فرانسه را پس از امضای پیمان ۱۸۸۲ رها نکرد و از ادعاهای ایتالیا در مقابل فرانسه نسبت به مستعمرات جانبداری نکرد.

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

این اتحاد برخلاف ظاهر آن در باطن اتحادی محکم نبود، بلکه پیمانی مصنوعی بود که با تدابیر بیسمارک شکل گرفته بود، او با این اتحادی که با دولتین اتریش و ایتالیا بسته بود، بر آن نبود تا با آن‌ها همکاری کند، بلکه وسیله‌ای بود تا بر آن‌ها نظارت کند و آن‌ها را به صورت اقمار آلمان درآورد. بیسمارک گفت: «… ایتالیا و اتریش- هنگری فقط می‌توانند یا متحد باشند یا دشمن- بالاخره اتریش- هنگری دیگر ترسی ندارد که چنانچه با روسیه وارد جنگ شود از پشت سر مورد حمله‌ی ایتالیا قرار گیرد، زیرا کشور ایتالیا به موجب ماده‌ی چهار صریحاً قول داده است که درچنین موردی بی‌طرف بماند.»(رونون، ۱۳۷۰، ج۲: ۱۲۴) علی‌رغم موفقیت بیسمارک درایجاد اتحاد مثلث به نفع آلمان «… قراردادهای بیسمارک تکالیف سنگینی به دولت آلمان تحمیل کرده‌بود. آلمان تقبل نموده بود که از ایتالیا در مقابل فرانسه و از اتریش نیز در مقابل روسیه دفاع نماید و فقط در سایه‌ی این تعهدات بود که از اتحاد این کشورها با فرانسه جلوگیری می‌کرد.»(اصفهانیان، ۱۳۵۱: ۲۲۹) با وجود این، نخستین قرارداد اتحاد مثلث به مدت پنج سال دوام آورد و در مه ۱۸۸۷ به اتمام رسید، آلمان هنوز به برکت سیاست‌های بیسمارک کانون نیرومندی به حساب می‌آمد. موفقیت بزرگ بیسمارک تمدید این اتحاد بود که آلمان همچنان در رأس آن قرار می‌گرفت.
۴-۵- سومین طرح بیسمارک(تجدید اتحاد مثلث ۱۸۸۲)
همچنانکه اشاره شد، اولین قرارداد اتحاد مثلث در مه ۱۸۸۷ به پایان رسید. بیسمارک بر آن شد تا آن را مجدداً تمدید نماید، عده‌ای از تمهیدات بیسمارک در راه تجدید اتحاد مثلث از طرح سوم او نام برده‌اند که به لحاظ اهمیت نیز برازنده‌ی چنین نامی هست.
در فاصله سال‌های ۱۸۸۷- ۱۸۸۲ تحولات زیادی در روابط بین‌الملل به وجود آمد، رقابت روسیه و اتریش بر سر نفوذ بیشتر در منطقه‌ی بالکان شدت گرفت، اتریش با حمایت آلمان به توسعه‌ی نفوذ خود در بالکان پرداخت، روسیه علی‌رغم از دست دادن امتیازات ملی کنگره برلن ۱۸۷۸، می‌رفت تا در بالکان هم بطور کامل نفوذش ساقط و در لاک خود فرستاده شود «… با این تفصیل بیسمارک به فعالیت خود برای حفظ دوستی با روسیه می‌افزود و در این راه کار را به جایی رسانید که افکار عامه در آلمان و بخصوص در انگلستان علیه او تحریک شد. لذا کوشش کرد از رنجانیدن روس‌ها خودداری نموده و در ضمن نگذارد نفوذ سیاسی انگلیس در آلمان شدت یابد …»(بریان شانی‌نوف، ۱۳۵۷: ۲۳۲) لیکن تزار الکساندر سوم- امپراتور روسیه- این بار فریب سیاست‌های انعطاف‌پذیر بیسمارک را نخورد و به صدراعظم آلمان روی خوش نشان نمی‌‌داد، زیرا عامل تمامی شکست‌ها و ناکامی‌های روسیه در صحنه سیاست بین‌الملل- بویژه درباره‌ی نفوذ در بالکان- حمایت یک جانبه‌ی آلمان از اتریش می‌دانست. به همین علت هنگام تجدید پیمان اتحاد مثلث در ۱۸۸۷ از امضاء آن سر باز زد و بدینسان روسیه از کادر دیپلماسی بیسمارک خارج شد و سعی نمود بر نفوذ خود در بالکان بیافزاید، حتی اگر به قیمت روبرو شدن با اتریش و متحدش آلمان تمام شود. این دومین زنگ خطر برای بیسمارک بود(اولین زنگ خطر اعلام حمایت انگلستان از فرانسه بود). بیسمارک بارها گوشزد کرده‌بود که همواره دو خطر بزرگ آلمان را تهدید می‌کند، یکی دشمنی انگلستان که روز به روز نمایان‌تر می‌شد و دیگری اتفاق روسیه و فرانسه، که اینک خطر اخیر در شرف تحقق بود، چرا که هم سیاست و هم اوضاع فرانسه برای این اتفاق مساعد شده‌بود.
تلاش‌های بیسمارک برای از یاد بردن باز پس‌گیری ایالات آلزاس و لرن از نظر فرانسویان با حوادث این دوره‌ی پنج ساله، همه بیهوده به نظر می‌رسید. سعی او بر اینکه سیاست فرانسه را متوجه مستعمرات افریقایی کند با سقوط جمهوریخواهان در مارس ۱۸۸۵ نقش بر آب شد. زیرا ناسیونالیسم در فرانسه با روی کار آمدن ژنرال بولانژه[۹۵] به عنوان وزیر دفاع احیا شد «… این شخص علاوه بر بلاغت لسان، سوار خوش اندامی بود که مردم را فریفته‌ی ظاهر خود می‌ساخت، در استفاده از مطبوعات ماهر و به این وسیله برای خوش‌آمد عامه فرانسوی‌های را در آرزوی انتقامی که در دل داشتند امیدوار نمود، چنانکه روزنامه‌های طرفدارش در شخص او فاتح آتیه‌ی آلمان را معرفی می‌کردند …»(ماله، ۱۳۸۸، ج۶: ۴۵۴) همچنین با قدرت گرفتن حزب وطن‌خواهان پل‌درولد [۹۶] نیز که خصومتش با آلمان مشهور بود حس ناسیونالیستی تقویت گردید و احتمال داشت ایالات آلزاس و لرن دستخوش آشوب گردد. ناسیونالیست‌ها از ژنرال بولانژه به شدت استقبال کردند، لیکن جمهوری‌خواهان که از حمله‌ی مجدد آلمان بیم داشتند موجبات فرار ژنرال بولانژه را فراهم کردند که موجب خرسندی صدراعظم آلمان گردید، این اقدامات وضع فرانسه را به وضع قبل بولانژه برگرداند و تا حدی خیال بیسمارک را از اتحاد فرانسه و روسیه آسوده ساخت، چرا که روسیه رغبتی برای اتحاد با فرانسه جمهوریخواه نداشت. با این حال بیسمارک همچنان روابط روسیه و فرانسه را تحت نظر داشت و با تمدید اتحاد مثلث دیپلماسی خود را به اوج شکوفائی رساند.
سیر حوادث در سطح بین‌الملل در این هنگام به گونه‌ای بود که کشور تازه تأسیس ایتالیا اهمیت قابل توجهی یافته و به عنوان قدرتی بزرگ در سطح اروپا مطرح شد. وزیر خارجه ایتالیا کنت روبیلان [۹۷]، سعی نمود با بهره گرفتن از وضعیت حاصل‌شده موقعیت ایتالیا را در سطح بین‌الملل تقویت کند. او برای تمدید اتحاد مثلث تضمین حفظ وضع موجود را در مدیترانه برای مقابله با توسعه‌طلبی فرانسه و همچنین دریافت سهمی از اتریش، در صورت متصرفات جدید کشور اخیر را خواستار شد. بیسمارک اتریش را به قبول درخواست‌های او قانع نمود و بدین شکل اتحاد مثلث با دو توافق عمده در فوریه ۱۸۸۷ تجدید گردید. «… توافق اول میان ایتالیا و اتریش صورت گرفت که طی آن علاوه بر حفظ وضع موجود در بالکان از متصرفات احتمالی اتریش در بالکان ما به ازائی برای ایتالیا در نظر گرفته شد، توافق دوم میان آلمان و ایتالیا صورت پذیرفت که براساس آن آلمان متعهد شد تا مانع تجاوز فرانسه به مناطق تحت نفوذ ایتالیا در شمال افریقا شود و از منافع ایتالیا در شمال قاره مزبور حمایت کند، به این ترتیب، خصوصیت اتحاد مثلث تغییر می‌پذیرد، قرارداد که در اصل دفاعی است جنبه‌ی تعرضی پیدا می‌کند. زیرا موردی را در نظر می‌گیرد که ایتالیا در اروپا به فرانسه حمله‌ور شود …»(رونون، ۱۳۷۰، ج۲: ۱۲۶)
درهمین زمان رقابت بین فرانسه و انگلستان در شمال افریقا بویژه بر سر مصر شدت گرفت. بیسمارک سعی کرد تا از این اختلافات بهره‌برداری کند. لذا سعی نمود تا برخی از تعهداتی را که به ایتالیا داده‌بود به دوش انگلستان اندازد. برای اینکار وی به تشویق ایتالیا و انگلستان برای اتحاد با یکدیگر پرداخت، براساس این اتحاد که پایه‌گذار آن بیسمارک بود «… ایتالیا در قضیه‌ی مصر حمایت کامل از انگلستان به عمل خواهد آورد و انگلستان نیز متقابلاً از اقدام ایتالیا در افریقای شمالی، ازجمله لیبی در صورت اشغال آن‌ها از طرف قدرت ثالث پشتیبانی خواهد کرد. و منظور از این قدرت ثالث هم فرانسه است …»(رونون، ۱۳۷۰، ج۲: ۱۲۷) علاوه بر این وضع موجود در مدیترانه مورد تأکید قرار گرفت.(۱۲ فوریه ۱۸۸۷)
توافق ایتالیا و انگلستان بر سر حفظ موجود در مدیترانه به ضرر روسیه شد، چرا که سدی در مقابل اقدامات توسعه‌طلبانه‌ی آن کشور در مدیترانه محسوب می‌شد. این اقدام همچنین باعث گرایش اتریش به پیمان اتحاد ایتالیا و انگلستان در ۲۴ مارس ۱۸۸۷ شد، در همین سال اسپانیا برای اینکه عقب نماند و از آنجا که خود را کشور مدیترانه‌ای می‌پنداشت به پیمان مزبور پیوست. این اتحادها و پیوندها همگی از سیاست‌های بیسمارک تراوش شده‌بود که تا این هنگام تفوق آلمان بر اروپا را پاسداری کرده‌بود. همچنین این پیمان‌ها از جمله کارهای شاق او به شمار می‌رود، زیرا قدرت‌های بزرگ اروپا بویژه انگلستان را بدون آنکه آلمان بطور رسمی به آن‌ها ملحق شود، را در مدار دیپلماسی خود قرار داد و راه را برای اتحاد و بهبود روابط با روسیه هموار نمود.
روابط فرانسه و روسیه در بهار ۱۸۸۷ دچار بحران شد. ولی فرانسه همچنان می‌کوشید تا روسیه را به طرف خود بکشاند، اما تزار میل نداشت با فرانسه‌ی جمهوریخواه در صحنه‌ی بین‌الملل ظاهر شود و مقابل سایر قدرت‌های اروپایی- آلمان و انگلستان- قرار گیرد، بیسمارک از این فرصت استفاده نمود و در ۱۸ ژوئن ۱۸۸۷ با وزیر امور خارجه روسیه دیدار کرد و پیمانی سری میان آلمان و روسیه که بیسمارک آن را «پیمان تجدید اطمینان» یا «قرارداد تضمین مجدد» می‌خواند به مدت سه سال منعقد گردید. «آلمان و روسیه به یکدیگر قول می‌دهند که چنانچه یکی از آن دو با قدرت بزرگ دیگری در حال جنگ باشد، دیگری بی‌طرفی خود را حفظ کند، اما اگر این قدرت بزرگ اتریش هنگری یا فرانسه باشد، قول بی‌طرفی در صورتی معتبر است که این نبرد جنگی تهاجمی نباشد. درنتیجه‌، اگر آلمان به فرانسه حمله کند، روسیه از هرگونه تعهدی رها می‌شود. آلمان هم قبول کرد بصورت پنهانی از سیاست روسیه در بالکان حمایت کند …»(رونون، ۱۳۷۰، ج۲: ۱۲۹) بیسمارک پس از امضای «پیمان تضمین مجدد» اعلام نمود «صلح با روسیه از جانب ما دچار آشفتگی نخواهد شد؛ و من اعتقاد ندارم که روسیه به ما حمله خواهد کرد، همچنین فکر نمی‌کنم روس‌ها د رجستجوی برقراری هیچ اتحادی به منظور حمله به کشور ما با مشارکت کشور دیگری باشند، یا درصدد بهره جستن از مشکلاتی که ما ممکن است با آن روبرو شویم درجهت تجاوزی آسان به ما باشند …»(کیسینجر، ۱۳۷۹، ج۱: ۲۲۶). این اتحادها از طرفی اوج دیپلماسی آلمان به همت بیسمارک محسوب می‌شد، زیرا تمام قدرت‌های بزرگ اروپایی را نسبت به فرانسه بدبین ساخت و از طرف دیگر سیاست خارجی آلمان را نامطمئن کرد، چرا که متحدین با یکدیگر تعارض منافع داشتند و هر لحظه ممکن بود یکی با دیگری اختلاف پیدا کند و از کادر دیپلماسی آلمان خارج شود و پایه‌های آن را دچار لرزش شدید کند.
۴-۶- کناره‌گیری بیسمارک
اولین امپراتور امپراتوری آلمان- ویلهلم اول- که بیسمارک را به صدراعظمی انتخاب کرده‌بود و البته از خدمات او هم بهره‌مند شد و به کوشش بیسمارک نامش در ردیف امپراتوران بزرگ تاریخ جای داده شد، در نهم مارس ۱۸۸۸ درگذشت. اگرچه وی غالباً با نظرات بیسمارک مخالفت می‌کرد، اما سرانجام در برابر توصیه‌ها و نظرات او تسلیم می‌شد. پس از مرگ وی فرزندش فردریک سوم که به بیماری سختی مبتلا بود جانشین پدر شد، که به مدت سه ماه و اندی قدرت را در دست داشت، در طی این مدت بر سر موضوعی با بیسمارک دچار اختلاف شد. موضوع اختلاف‌برانگیز حمایت امپراتور از سوسیالیست‌ها بود، چیزی که بیسمارک علاقه‌ای به آن نداشت، با این حال امپراتور جدید از حامیان جدی اندیشه‌های بیسمارک بویژه در مورد وحدت آلمان، بود و در این راه کوشش فراوان، اما همینکه به قدرت رسید بر سر مسأله مذکور با صدراعظم اختلاف پیدا کرد. با وجود این اختلاف امپراتور در پانزدهم ژوئن ۱۸۸۸ درگذشت.
بعد از فردریک سوم ولیعهد بیست و نه ساله یعنی ویلهلم دوم در رأس امپراتوری مقتدر آلمان قرار گرفت «ویلهلم دوم توانایی آن را نداشت که امپراتوری آلمان را در مسیری درست رهبری کند. او مردی باهوش بود و گهگاه خونگرمی و مهربانی از خود نشان می‌داد، اما بسیار احساساتی و پیش‌بینی‌ناپذیر بود …»(گرنویل، ۱۳۷۷: ۳۴) با روی کار آمدن ویلهلم اغلب آلمان‌ها آن را به فال نیک گرفتند و در مورد امپراتوری جدید حرف و حدیث‌هایی شنیده می‌شد که نشان از رضایت آنان از به قدرت رسیدن امپراتور جدید بود، امپراتور جوان چند روز پس از به قدرت رسیدن حمایت خود را از کارگران اعلام نمود. هنگامی که قانون ضدسوسیالیست برای تجدید به مجلس تقدیم شد، امپراتور از تعدیل آن پشتیبانی کرد و بیسمارک با این اقدام او مخالفت نمود. علی‌رغم مخالفت صدراعظم از ۱۸۹۰ به بعد قوانین ضدسوسیالیست وجود نداشت، اختلافات امپراتور و صدراعظم از همین آغاز شد و با تعارض نظر در روند سیاست خارجی به اوج رسید.
چنانکه بخاطر می‌آوریم بیسمارک در طرح اخیر خود توانست، قدرت‌های بزرگ را علیه فرانسه در مدار دیپلماسی آلمان قرار دهد، اما اغلب دارای منافع مشترک و گاهاً متعارض بودند که پاشنه‌ی آشیل طرح او بود البته خود بیسمارک از او نیز آگاه بود. تضادهایی که در این گردهمایی وجود داشت، به آسانی قابل حل نبود، به عنوان نمونه، تعهدات آلمان در برابر روسیه با تعهدات این کشور در برابر اتریش سازگاری نداشت، بیسمارک ابتدا تصمیم گرفت روسیه را رها کرده و با انگلستان پیوند تدافعی منعقد کند، اما مجدداً به روسیه گرایش یافت، روسیه نیز از بیم حمایت آلمان از اتریش پیشنهاد تجدید «پیمان اطمینان» را پذیرفت، ولی «… امپراتور تازه برخلاف بیسمارک چنین می‌اندیشید که آلمان و اتریش برای نگهداری علاقه‌های مشترک خود در برابر روسیه به هم بپیوندند. از این‌رو هنگامی که حکومت روسیه از آلمان خواست تا پیمان تجدید اطمینان را از نو امضاء کنند، امپراتور آلمان خودداری کرد.» دنکاف و بکر(۱۳۸۰: ۵۱۷)
همچنین در جریان انتخابات سال ۱۸۹۰ نمایندگان حزب ناسیونال لیبرال و محافظه‌کاران که در مجلس بودند و حامی صدراعظم محسوب می‌شدند، بسیاری از آرای خود را از کف دادند و بیشترین آراء نصیب سوسیال دموکرات‌ها دشمنان قدیمی بیسمارک شد و به عنوان قوی‌ترین حزب مطرح شدند. بیسمارک که نمی‌خواست تسلیم این حزب شود، خواهان تعطیلی مجلس و تعلیق قانون اساسی شد، امپراتور قبول نکرد و در یک گفتگوی لفظی در پانزدهم مارس ۱۸۹۰ بین آن دو، ویلهلم بیسمارک را به خودسری و عامل عدم‌توسعه مستعمرات متهم کرد. شکافی که بین امپراتور و صدراعظم ایجاد شده‌بود، به استعفای صدراعظم منجر شد، سه روز بعد بیسمارک استعفایش را اعلام نمود و از مقامش کناره‌ گرفت و طرح آن را فروپاشید. بدین شکل «… امپراتور جوان صدراعظم پیر و مجرب را در ۱۸۹۰ از کار برکنار ساخت. میان این دو نفر هیچگونه اختلاف عمیقی وجود نداشت، ولی این برکناری به گفته‌ی بیسمارک بر سر آن بود که امپراتور می‌خواست صدراعظم خودش باشد.»(ولز، ۱۳۷۶، ج۲: ۱۲۸۰) چند ساعت پس از استعفای بیسمارک، ویلهلم دوم امپراتور آلمان گفت: «… بایستی معلوم گردد در آلمان سلسله‌ی هوهن‌زولرن سلطنت می‌کند یا بیسمارک …»(ماله، ۱۳۸۸، ج۶: ۴۷۸) بیسمارک پس از استعفا به یکی از دوستانش گفت: «… من دولت و ادارات حکومت را با سرمایه‌ی احساسات هواداری از سلطنت و احترام برای پادشاه بنیان نهاده و تقویت کردم و با کمال تأسف دیدم که این سرمایه روز به روز بیشتر رو به زوال است! … من سه پادشاه را از نزدیک و با عریانی دیده‌ام و منظره‌ی آن‌ها نامطبوع بوده‌است.»(نهرو، ۱۳۶۶، ج۲: ۹۹۱) صدراعظم «خون و آهن» آلمان سرانجام «… در بیستم ماه مارس ۱۸۹۰ رسماً فعالیت سیاسی‌اش پایان گرفت و با قلبی آکنده از خشم در «فریدر پشسرو[۹۸]» در جنگل «ساکسن والد[۹۹]» در نزدیکی هامبورگ رحل اقامت گزید و در همان جا در دهم ژوئیه ۱۸۹۸ درگذشت روی سنگ گورش به درخواست وی چنین نوشته شده است: یک خدمتگزار وفادار آلمانی امپراتور ویلهلم اول آرمیده است …»(تنبروک، ۱۳۵۸: ۱۷۹ و ۱۷۸) جانشینان وی لیاقت و شایستگی‌های او را نداشتند و هرگز به پای او نرسیدند.
۴-۷- میراث سیاسی بیسمارک
عزل بیسمارک به وسیله‌ی ویلهلم دوم امپراتور آلمان، سرآغاز دورانی جدید برای امپراتوری نوپای آلمان بود. بیسمارک تمام دوران صدارتش، هم سیاست داخلی و هم سیاست خارجی را تعیین و هدایت می‌کرد، او سیاست وحدت آلمان را از طریق اتحاد امیرنشین‌ها تحت لوای پروس و به برکت سه جنگ ۱۸۶۴، ۱۸۶۶، ۱۸۷۰ جامه‌ی عمل پوشانید، و سیاست خارجی‌اش را با سیاستی هوشمندانه قوام بخشید. اقدامات سیاسی‌اش به نظر خودش از احساس مسئولیتی که وی در برابر امپراتور و امپراتوری داشت مایه می‌گرفت. او از پشتیبانی اکثریت نمایندگان در رایشتاک برخوردار بود و از مجلس و احزاب سیاسی به شیوه‌ای ماهرانه درجهت اهداف خود استفاده می‌کرد. او برخلاف برخی ملل اروپایی به مردم حق دخالت نداد و به همین جهت او را باید دشمن دموکراسی دانست. از نظر سیاست خارجی «… به قول تیلور[۱۰۰] سیاستش همیشه مطابق با نیاز یونکرها شکل می‌گرفت. می‌توان به جرئت ادعا کرد که همین وابستگی بیسمارک به یونکرها در تمام سیاست‌های وی مؤثر بود، مخصوصاً پس از آنکه وی در آلمان متحد سال ۱۸۷۱ به مقام صدارت رسید. بیسمارک می‌خواست نظم اجتماعی وسیاسی پروس کهن را حفظ و در امپراتوری جدید آلمان مستقر نماید …»(هینگ، ۱۳۷۶: ۸)
بیسمارک با مترنیخ صدراعظم اسبق اتریش( که البته ازجمله سیاستمداران مورد علاقه او بود) در زمینه سیاست خارجی مشابهت داشت، آنان هردو موفق شدند با دیپلماسی فعال خود از جنگ و عواقب آن جلوگیری کنند و یک دوره‌ی صلح طولانی را بر اروپا حاکم کنند، و این بدون تردید از شاخص‌های سیاست آن‌ها به شمار می‌رفت. «اگرچه سبک دیپلماسی بیسمارک احتمالاً تا پایان دوران تصدی او محکوم به فنا بود، اما بدون شک جای خود را به یک مسابقه‌ی تسلیحاتی حساب‌نشده و اتحادیه‌هایی جدی داد تا یک موازنه قوای سنتی. او برای مدت بیست سال صلح را حفظ کرد و با میانه‌روی و انعطاف‌پذیری‌اش از تنش‌های بین‌المللی کاست …»(پویا، ۱۳۸۹: ۵۵)
واقعیت آن است که هنگامی که بیسمارک از عالم سیاست کنار رفت، اروپا در وضعی آمیخته به تشنج بسر می‌برد. اشتباهات سیاسی او تخم جنگ را کاشت و دسته‌بندی‌هایی که او پدید آورد خطر را عظیم‌تر کرد. «… از آنجا که او مردی متکبر و مستبد بود … حل و فصل قضایای سیاسی و رفع اختلافات و مشکلات را در میان خون و فولاد جستجو می‌کرد، به همین جهت او را صدراعظم پولادین یا آهنین نام نهاده‌اند …» حائری و دیگران(۱۳۸۴: ۴۴۹) از این شعار معلوم شد که چه وضعی بین ملل ایجاد خواهد کرد، او اساس روابط بین‌المللی را با جنگ ۱۸۷۰ پروس و فرانسه بنا نهاد و فرانسه را با از دست دادن آلزاس و لرن خشمگین باقی گذاشت. به همین جهت تمام دوران بعد از نبرد سدان را درپی انتقام از آلمان بود. «هیچ یک از توافق‌های سیاسی هر قدر هم کامل، نمی‌توانست آتش خشم فرانسه را که ناشی از شکست در جنگ، از دست دادن برخی از قلمرو و بالاخره مشاهده‌ی قدرت‌نمایی آلمان و انزوای خود از لحاظ دیپلماسی و نظامی توسط بیسمارک بود، فرونشاند. بیسمارک پس از ۱۸۷۱ به خوبی می‌دانست که دشمنی فرانسه با امپراتوری جدید آلمان ادامه خواهد یافت و حکام فرانسه از هر موقعیتی برای واژگون کردن ساختار جدید قدرت اروپا استفاده خواهند کرد …»(هینگ، ۱۳۷۶: ۱۳) به همین علت اقدام به اتحاد با دیگر دولت‌ها نمود.
حکومت روسیه نیز می‌دید که پیشروی‌اش به سوی شرق با سیاست‌های بیسمارک مهار شده‌است و مجبور گردیده در مقابل رقیب خود- اتریش- در منطقه مزبور که متحد آلمان هم بود، دست به عصا حرکت کند. او دریافته بود که به جای آنکه به توسعه نفوذ خود در شرق بپردازد، خود را درگیر قید و بندهای بیسمارک کرده که تنها منفعت آن نصیب آلمان می‌شد. لذا سعی نمود خود را از این وضع رهایی دهد و در شرق خودی نشان دهد. بیسمارک برای ممانعت از اقدامات تهدیدآمیز روسیه در مقابل سیاست آلمان نسبت به فرانسه دست به اقداماتی زد. ازجمله اینکه به تقویت بیشتر اتحاد مثلث پرداخت و با تعهدات تدافعی- نظامی‌ای که منعقد ساخت اروپا را به گروه‌های عظیم متخاصم تقسیم کرد. این آرایش جنگی و همه‌ی تعهدات نظامی و مستمر و تقویت بنیه‌ی نظامی حکایت از آن داشت که صدراعظم آلمان حل مشکلات را نه از طریق مسالمت‌آمیز بلکه از طریق «خون و آهن» جستجو می‌کند. سایر قدرت‌های اروپایی به تقلید از آلمان به تجهیز و تقویت ارتش خود پرداختند و بدین شکل تمام قدرت‌های بزرگ به میلیتاریسم(نظامی‌گری) روی آوردند. سیر حوادث اعتماد روسیه به آلمان را سلب نمود «… تجدید دوباره‌ی اتحادیه سه جانبه در سال ۱۸۹۱ گیرس[۱۰۱] وزیر خارجه روسیه را متقاعد کرد تا مذاکراتی را با فرانسه به انجام رساند. روسیه می‌دانست که امکان ادامه‌ی همکاری با آلمان را بطور گسترده و درازمدت ندارد. مذاکرات محرمانه بین فرانسه و روسیه ضمناً موجب ایجاد امنیت برای روسیه در مقابل آلمان نیز می‌شد، پس از امضاء قرارداد ۱۸۹۱ طرفین متعهد شدند، در صورت بروز بحرانی که صلح را تهدید کند، باهم مشورت کنند. در سال ۱۸۹۴ معاهده علنی شد و یک پیمان نظامی به آن افزوده گردید …» موژل و پاکتو(۱۳۷۷: ۱۱۶)
صدراعظم مجرب آلمان طی مدت بیست سال هدف سیاست خارجی خود را بر این اساس پایه‌ گذاشت که از درگیری جلوگیری نماید. و صلح را برقرار کند، او درباره‌ی حاصل کار خویش چنین ادعا کرد: «… همه‌جا چهره‌ی صلح نمایان است، نه ابری و نه سایه‌ای، این است کاری که من کرده‌ام. مردم آلمان بخوبی می‌دانند که من مصمم بوده‌ام صلح را حفظ کنم و به همین سبب است که به من اطمینان دارند و مرا صدراعظم خوبی می‌دانند. ملت‌های جدید را دیگر نمی‌توان برخلاف میل آنان به جنگ وادار کرد زیرا مصائب آن به قدری عظیم است که هیچکس حاضر به شروع آن نیست. آلمان هرگز به فرانسه حمله نخواهد کرد، خدمت نظام اجباری بهترین تضمین صلح است …»(مصطفوی، ۱۳۵۴: ۲۸۹) برای حفظ صلح همچنین «… کوشید از انتخاب بین روسیه و اتریش پرهیز نماید، لیکن او گرفتار فرآورده‌های خود بود، سازش بین اتریش و روسیه به لحاظ وجود منافع معارض آن‌ها امکان نداشت، هرگاه جانب روسیه را می‌گرفت اتریش به فرانسه نزدیک می‌شد و مدعیات خود را نسبت به قرارداد صلح پراگ تجدید می‌کرد و هرگاه با اتریش دوستی می‌نمود ناچار می‌بایست با روسیه ستیزه کند. وی سرانجام مجبور شد بین آن دو دولت اتریش را انتخاب کند، زیرا می‌توانست سیاست وین را از برلن دیکته نماید لیکن چنین کاری را نمی‌توانست نسبت به سن‌پطرزبورگ انجام دهد»(مصطفوی، ۱۳۵۴: ۲۹۲)
اندیشه‌های اخلاقی و اصول اجتماعی در ساختمان فکری صدراعظم آهنین آلمان جایی نداشت. او برای رسیدن به اهدافش به هر وسیله‌ای متوسل می‌شد و همچنین در سیاست امور اجتماعی را تشریفاتی تلقی کرد و اعتقادی به مسیر دائم و همیشگی نداشت «… ایده‌آل او در مورد آلمان این بود که سلطنت تاریخی پروس بر آن حکمروائی کند … ولی ایده‌آل سیاسی او هرگز جنبه‌ی جهانی و عمومی نداشت … وقاحت بیسمارک تنها صراحت و خشونت لهجه نبود. لهجه‌ی صریح و لفظ خشن برای او یکی از وسایل یا به اصطلاح تکنیک دیپلماتیک بود … با این همه، بیسمارک توتالیتر نبود، او جامعه‌ی بین‌المللی را که براساس قواعد میهنی استوار باشد قبول داشت ولی گاهی چنین وانمود می‌کرد که اعتنایی به این قواعد ندارد.» رونون و دوروزل(۱۳۵۴: ۳۰۲ و ۳۰۱)
رنگارنگی او در جامعه سیاست(که البته لازمه‌ی عالم سیاست نیز هست) اعتمادها را از او برگرفت. در این فکر نبود تا در عالم سیاست و در جامعه‌ی بشری شیوه‌ای نو پدید آورد. به آلمان وحدت بخشید و برای حفظ آن دیپلماسی فعال را پیشه کرد اما ممکن بود به مصلحت سیاسی به جنگ اقدام کند. او با طرح‌های خود توانست امپراتوری‌ای که به وجود آورده بود را نگهبانی و دوره‌ای از صلح را حاکم کند «… اما نهایتاً نتوانست طرحی بریزد که جانشینانش بتوانند آن را تعقیب کنند. وقتی که تازگی تاکتیک‌های سیاسی او بتدریج از میان رفت جانشینان و حریفان او با تکثیر تسلیحات خود بعنوان راهی برای کاهش اتکاء خود بر ظرایف پیچیده و گیج‌کننده‌ی این دیپلماسی درجهت یافتن امنیت برآمدند، ناتوانی این صدراعظم آهنین در رسمیت بخشیدن به سیاست‌هایش، آلمان را به سوی معضل دیپلماتیکی سوق داد که تنها می‌توانست ابتدا با یک مسابقه‌ی تسلیحاتی و سپس از طریق جنگ از آن رهایی یابد.»(کیسینجر، ۱۳۷۹، ج۱: ۲۲۳)
آلمان تحت لوای سیاست‌های بیسمارک در سال ۱۸۸۵ در رأس یک اتحادیه‌ای مرکب از دولت‌های اروپایی قرار گرفت و توانست دیپلماسی خود را به حد کمال رساند و به موفقیت‌های درخشانی نائل آمد. همچنین وارد رقابت‌های استعماری شد و در دوردست‌ترین نواحی مستعمراتی، مستعمراتی به چنگ آورد، این موفقیت‌ها زمانی شکسته شد که روسیه اعتماد خود را به بیسمارک از کف داد و به فرانسه گرایش پیدا کرد، لذا سنگ بنای اتفاق مثلث نهاده شد و بعدها چنانکه خواهیم دید با تفاهم دوستانه ۱۹۰۴ انگلستان و فرانسه تکمیل گردید. و بدینسان انگلستان و فرانسه که مدت دویست سال دشمن یکدیگر بودند به تفاهم رسیدند. دو کشور به هنگام سلطنت لوئی چهاردهم و بازهم در سده هیجدهم- جنگ‌های هفت ساله- و دگر بار در دوران فرمانروایی ناپلئون بناپارت، بر سر مستعمرات و امتیازات بازرگانی با یکدیگر جنگیدند، حتی تا اواخر سال ۱۸۹۸ هر دو کشور بر سر ماجرای فاشودا در آستانه‌ی جنگی دیگر پیش رفته بودند، با این همه شش سال بعد از بحران مذکور اختلافات کنار زده‌شد و از در دوستی درآمدند، این همگرایی چنان شگرف می‌نمود که از آن با عنوان «انقلاب دیپلماسی» نام برده‌اند. با این اوصاف «… بیسمارک را باید هم مؤسس اتحاد مثلث و هم بانی اتفاق مثلث دانست. او در مرکز اروپا یک ساخلوی نظامی پدید آورد و همسایگانش را بیمناک ساخت، درنتیجه آنان نیز دست دوستی به هم دراز کردند. با انجام این اتحادیه‌های بزرگ آشکار بود که خطر جنگ‌های آینده بس هولناک و مصائب آن برای بشریت بس عظیم خواهد بود.»(مصطفوی، ۱۳۵۴: ۲۹۴)
بعد از شکست ۱۸۷۰ فرانسه، بیسمارک گرچه تلاش‌های زیادی کرد تا صلح دائم را برقرار سازد. ولی قدرتمندی آلمان که ثمره‌ی سیاست او بود، اروپا را به وحشت انداخت و تلاش‌های او را بی‌ثمر ساخت. اقدامات سیاسی این دیپلمات سرسخت و ورزیده، نه تنها در کاهش نگرانی و ترس از او مؤثر نبود، بلکه باعث افزایش آن شد. او همچون ناپلئون امپراتور فرانسه، قدرت را دوست می‌داشت ولی برخلاف ناپلئون از حد و مرز آن آگاهی داشت و فکر نمی‌کرد که بتوان بوسیله‌ی آن همه چیز را بدست آورد. همینطور می‌دانست کجا باید آن را بکار برد و کجا دیپلماسی و حفظ صلح به جای جنگ و همچنین نرمش وی در برخی امور داخلی و خارجی دیگر نشان داد که وی زورمندی را تنها برای رسیدن به هدف ترجیح می‌داد. «تراژدی ناپلئون این بود که آرزوهای او بر قابلیت‌هایش برتری داشت و تراژدی بیسمارک این بود که توانایی‌های او برتر از آن بود که جامعه‌اش بتواند آن را هضم کند. میراث ناپلئون برای فرانسه ناتوانی استراتژیک و میراث بیسمارک برای آلمان عظمت غیرقابل هضم او بود.»(کیسینجر، ۱۳۷۹، ج۱: ۲۲۵)
بیسمارک در سیاست داخلی نیز نتوانست روش یا برنامه‌ای پیاده کند که بعدها جانشینانش پیرو آن باشند، با این حال حتی پس از کناره‌گیری از دنیای سیاست نیز بخوبی درک نشد. مدتی بعد از وداعش با سیاست در ستایش و بزرگداشتش در بسیاری از مناطق مجسمه‌های او را برپا کردند. هموطنانش سه جنگی را که به وحدت آلمان منتهی شد به خاطر می‌آوردند و کار شگرف او را از یاد نمی‌بردند، چرا که به هنگام به صدارت رسیدن او، پروس ضعیف شده‌بود و درگیر بحران‌های زیادی شده‌بود، ایالات ژرمنی هرکدام از دیگری ضعیف‌تر و زیر نفوذ اتریش قرار داشتند. بیسمارک دست آن دولت را از ایالات ژرمنی کوتاه ساخت و به ترتیب با شکست دانمارک، اتریش و فرانسه بنیان امپراتوری قدرتمندی را در اروپای مرکزی گذاشت و به آرزوی دیرینه‌ی ژرمن‌ها جامه‌ی عمل پوشاند و خود او مدت بیست سال پس از تأسیس دومین رایش اولین مرد سیاست اروپا به شمار می‌رفت. «به یقین او در ساختمان ملت آلمان سیاست را با اصول مردمی و انسان‌دوستی درهم آمیخت، ازجمله مردان بزرگ و مورد احترامی چون آبراهام لینکلن به شمار می‌رفت. لیکن سازندگی او محدود و مالاً خراب بود. او ملتی ساخت جاه‌طلب، دولتی پدید آورد ناآشنا به اصول دموکراسی و مستبد، اتحادیه‌ای ایجاد کرد آماده‌ی جنگ و از حاصل آن نسل‌های آینده بشر را مواجه با مصائب و لطمات غیرقابل جبرانی نمود …»(مصطفوی، ۱۳۵۴: ۲۹۵)
بطور کلی از دو موضوع مهم می‌توان میزان سهم بیسمارک را در جنگ جهانی اول دریافت. اولین موضوع که حاکی از سهم وی درجنگ جهانی است، این است که او عامل اصلی جنگ ۱۸۷۰ پروس و فرانسه بود و با عملکرد پس از آن موجبات دسته‌بندی‌های گروه‌های متخاصم را فراهم آورد و پس از خود اندیشه‌ای برای تضمین صلح بجا نگذاشت و ابرهای تیره‌ای در افق سیاست خارجی پدیدار گشت. دومین موضوع که نقش وی را در جنگ جهانی نفی نمی‌کند این است که اگر علت اصلی جنگ جهانی را رقابت بر تقسیم جهان و برای کسب مستعمره‌ بدانیم. بیسمارک برخلاف، امپراتور ویلهلم دوم با توسعه مستعمراتی(جز برخی مناطق، آنهم از طریق مسالمت‌آمیز- کنگره برلن ۱۸۸۵- ۱۸۸۴- که در قسمت‌های بعدی به آن اشاره خواهیم کرد) مخالفت می‌کرد «… گرایش بیسمارک به استعمار فقط براساس ملاحظات اقتصادی بود، در این خصوص گفت: هدف سیاست ما گسترش متصرفات مستعمراتی نیست. هدف ما این است که تجارت آلمان دسترسی به افریقا داشته‌باشد.» رونون و دوروزل(۱۳۵۴: ۳۳۷). با این اوصاف سهم بیسمارک در وقوع جنگ جهانی اول چقدر است؟ سهم بیسمارک بیشتر است یا امپراتور ویلهلم دوم؟ شما در این‌باره چه قضاوت می‌کنید؟
فصل پنجم:
آلمان و رقابت‌های استعماری
۵-۱- امپریالیزم
امپریالیزم را بطور خلاصه می‌توان حکومت یک ملت بر ملت دیگر تعریف کرد. و «… بطور کلی عنوانی است برای قدرتی یا دولتی که بیرون از حوزه‌ی ملی خود به تصرف سرزمین‌های دیگر بپردازد و مردم آن سرزمین را به زور وادار به فرمانبرداری از خود کنند و از منابع اقتصادی و مالی و انسانی آن‌ها به سود خود بهره‌برداری کند …»(آشوری، ۱۳۶۶: ۳۶). امپریالیزم البته «… معنای اصل آن، حاکمیت مستقیم یا غیرمستقیم جوامع صنعتی بر سرزمین‌های مستعمره یا وابسته نبود، بلکه به حاکمیت شخصی حاکمی نیرومند که در اروپا و یا آنسوی دریاها قرار داشت وابسته بود. امپراتوری دوم در زمان ناپلئون سوم درحقیقت شامل آزمایش‌هایی در مستعمرات بود که به بهبود حیثیت و قدرت امپراتور منجر شد …»(ساعی، ۱۳۸۲: ۷)
واژه‌ی امپریالیزم در دهه پایانی قرن نوزدهم در انگلستان متداول شد «… رواج‌دهندگان آن گروهی بودند به رهبری جوزف چیمبرلن، سیاستمدار استعمارطلب انگلیس(۱۸۳۶- ۱۹۱۴) که هوادار گسترش امپراتوری انگلستان بود و مخالف با سیاست تکیه بر توسعه‌ی اقتصادی داخلی، … این کلمه بزودی در زبان‌های دیگر بکار گرفته شد و از آن برای بیان کشاکش‌های قدرت‌های اروپایی رقیب برای بدست آوردن مستعمره و حوزه‌ی نفوذی خود را در افریقا و دیگر قاره‌ها استفاده شد. این کشاکش‌ها که از دهه ۱۸۸۰ تا ۱۹۱۴ بر سیاست بین‌المللی حاکم بود، سبب شد که این دوره «عصر امپریالیسم» نامیده شود. هم انگلیسی‌ها و هم امپریالیست‌های اروپای قاره‌ای ادعا می‌کردند که هدفشان گسترش تمدن و رساندن دستاوردهای آن به مردمان دارای فرهنگ و نژاد پست‌تر است. اما در بنیاد این «احساس رسالت» برای تمامی بشریت ایمان به برتری نژادی، مادی و فرهنگی نژاد سفید وجود اشت …»(آشوری، ۱۳۶۶: ۳۷) با این اوصاف باید اذعان داشت که «در اواخر قرن نوزدهم با توجیهاتی که بر پایه‌ی نژادی و زیست‌شناسی استوار بود باید توجه اندکی به مفهوم امپریالیسم ملی‌گرا داشت. براساس این توجیهات، نژاد سفید بطور ذاتی از نژادها و رنگ‌های دیگر برتر بود. بنابراین رسالت و وظیفه آن‌ها حکومت بر دیگران بود. این دیدگاه نظریه‌ی داروینیسم اجتماعی را پشتیبان خود یافت که براساس آن تلاش نژادهای گوناگون برای زندگی، اصل بنیادی تاریخ تلقی می‌شد…»(ساعی، ۱۳۸۲: ۱۰)
مفهوم امپریالیزم با مفهوم استعمار پیوندی نزدیک و جدانشدنی دارد. امپریالیزم نو که استعمار نو شکل عمل آن است، به معنای وضیعتی است که در آن کشوری با داشتن استقلال سیاسی، از دست‌اندازی و دخالت کشور دیگری و یا عوامل آن آسیب ببیند، که دنباله‌ی رابطه استعماری گذشته نیز بود.
در طول تاریخ تمدن اروپایی میل به توسعه داشته‌است. در سده‌های میانه با توسل به غلبه توانست مسیحیت را از سویی تا اسپانیا و از سویی دیگر تا فنلاند بگستراند. با کشف راه‌های جدید دریایی و سرزمین‌های تازه و ایجاد امپراتوری‌های مهاجرنشین کشمکش میان دولت‌های اروپایی در تمام قرون هفده و هجده تداوم یافت «… قرن هفدهم دوره‌ی رشد شتابان سیاست استعماری بود و دو عامل در پیروزی دول استعمارگر نقش عمده و سرنوشت‌ساز یافت، یکی قدرت نیروی دریایی برای از بین بردن رقیبان و دیگری تولید یا فراهم کردن کالاهای صنعتی برای حمل به مستعمره با کشتی. اسپانیای قرن هفدهم این هر دو را نداشت و هلند نیز یارای رقابت با فرانسه و انگلستان را نداشت، درنتیجه دو دولت اخیر سرآمد دولت‌های استعمارگر شدند»(آشوری، ۱۳۶۶: ۲۹ و ۲۸) این دوره از تاریخ استعمار به دوره‌ی استعمار جهانی شهرت داشت که در اواخر قرن هجدهم پایان یافت. که دامنه‌دارترین نتیجه‌ی آن اروپایی شدن آمریکای شمالی و جنوبی بود. با شکست ناپلئون تنها یک امپراتوری مستملکاتی قدیمی باقی ماند که آنهم انگلیس بود.
از سال ۱۸۱۵ یعنی سال تشکیل کنگره وین به بعد به مدت شصت سال هیچ رقابت استعماری‌ای صورت نگرفت. در بسیاری از محافل متصدیان امور نسبت به امپراتوری آنسوی دریاها بی‌اعتنا بودند- مانند بیسمارک صدراعظم امپراتوری آلمان- براساس اصول تجارت آزاد، تصور می‌نمودند که اعمال نفوذ سیاسی در مناطقی که حوزه‌ی تجارت یک دولت است ضرورتی ندارد، درهمین ایام بود که فرانسویان در الجزایر، انگلیسی‌ها در هند، هلندی‌ها در اندونزی، همچنین دولت‌های غربی در چین و ژاپن به تحکیم موقعیت خویش پرداختند. با این حال هیچ تضاد آشکاری میان دولت‌های اروپایی نبود. لیکن در فاصله سال‌های ۱۸۸۰- ۱۸۷۰ بار دیگر رقابت بر سر مستعمرات اوج گرفت و مدت کمتر از بیست سال قدرت‌های بزرگ، جهان را میان خود تقسیم نمودند.
علت توقف رقابت‌های استعماری در مدت شصت سال پس از کنگره وین به سیاست‌های دولت‌ها و افکار عمومی برمی‌گردد. «… سیاست‌های ملی و حتی افکار عمومی ملی‌گرایانه‌تر در بیشتر کشورهای اروپایی موضعی خصمانه در برابر مستعمرات نداشت. تا دهه ۱۸۲۰ چندین کشور پس از برقراری روابط استعماری درازمدت ارتباطشان با مستعمرات قطع شد، بی‌آنکه از این بابت دچار محرومیت اقتصادی آشکار شوند … آدام اسمیت گفته بود که مصائب استعمار از منافع ظاهری‌اش بیشتر است. بنتام فرانسه را بر آزادسازی مستعمرات» ترغیب می‌کرد … در ۱۸۶۱ فرانسه تجارت با مستعمراتش را به روی همه کشورها گشود … در ۱۸۵۲ دیزرائیلی گفت: «این مستعمرات نکبت‌بار ظرف چند سال همگی مستقل خواهند شد و این‌ها بلای جان ما هستند.»(تامسن، ۱۳۸۹، ج۲: ۷۱۲ و ۷۱۰) بیسمارک هم چنانکه اشاره کردیم روی خوشی به استعمارگری نشان نمی‌داد و توسعه استعماری امتناع داشت. در ۱۸۷۱ «… دیزرائیلی گرویدن خود را به سیاست تقویت و از توسعه‌ی امپریالیستی اعلام کرد و موج افکار عمومی ناگهان فروکش کرد …»(تامسن، ۱۳۸۶، ج۲: ۷۱۲) و رقابت‌های استعماری یکبار دیگر از سر گرفته شد و چنان شدت گرفت که تنها یک جنگ جهانی می‌توانست این رقابت‌ها را کمی متعادل کند.
امپریالیسم نو هم از نظر اقتصادی و هم از نظر سیاسی با مستملکه‌جویی ادوار قبلی متفاوت بود. امپراتوری‌های سابق جنبه‌ی پایگاه‌های دریایی و بازرگانی داشت، تاجران اروپایی در آن ایام با سفر به نقاط مختلف اقدام به خرید کالاهایی می‌نمودند که بصورت محلی تولید می‌شد، آنان بیشتر با تجار بومی مشغول خرید و فروش بودند. پس از خرید کالا خود تاجران مسئول حمل آن به نقاط موردنظر بودند. دولت‌های اروپایی هیچگونه قصدی مبنی بر توسعه‌طلبی و تملک ارضی نداشتند بلکه منظورشان حفظ مراکز تجارت و پایگاه‌هایی بود که به منزله‌ی اماکن بارگیری و انبار ملزومات آن‌ها محسوب می‌شد. آمریکا یک استثناء بود چرا که نه حکومت‌های بومی بود که مورد احترام اروپائیان باشد و نه صنعت بومی در آنجا وجود داشت، به همین علت دولت‌های اروپایی برای تصرف نقاط مختلف آن اقدام نمودند و پس از سرمایه‌گذاری در آن به تهیه محصولات موردنظر خود پرداختند.
براساس شیوه‌ی جدید امپریالیزم، اروپائیان به هیچ وجه صرفاً راضی به خرید کالاهایی نبودند که بازرگانان بومی در اختیار آن‌ها می‌نهادند. بلکه خواهان مقادیر زیادی از کالاهای بخصوصی بودند که تهیه آن‌ها به شیوه‌ی دستی قبل از انقلاب صنعتی میسر نبود. آنان در کشورهای «عقب‌افتاده» با برنامه‌های خاص مشغول به کار شدند و با بکار انداختن سرمایه اقدام به حفر و استخراج معادن، توسعه‌ی مزارع، احداث اسکله‌ها، انبارها، کارخانه‌ها، پالایشگاه‌ها، خطوط آهن، تأسیسات بانکی، بناها، ادارات، منازل، مهمانخانه‌ها و باشگاه‌ها نمودند و برای خود در مناطق خوش آب و هوا ویلاهایی ساختند که از آن‌ها برای تفریح و اسکان استفاده می‌نمودند. از آنجا که بخش تولید هر کشور در اختیار آنان بود، با استخدام بخش عظیمی از جمعیت بومی آنان را به کارمندان مزدور اربابان خارجی تبدیل نمودند و با دادن وام‌های کلان به امرای محلی به آن‌ها کمک می‌کردند تا به تثبیت حاکمیت خود اقدام و یا از جلال و نعمت و سفر به نقاط مختلف بهره‌مند گردند. به این ترتیب اروپائیان در حکومت‌ها و سازمان‌های اقتصادی خارج از تمدن غربی صاحب سهم مالی زیادی شدند.
پس از آن بود که اروپائیان برای حفظ سرمایه‌های خود در

نظر دهید »
نگارش پایان نامه درباره بررسی پارامترهای هیدرولوژیکی آبخوان آزاد در ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 13 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

که در آن بار آبی کل، فشار، سرعت، شتاب ثقل، وزن مخصوص[۳]
آب و فاصله نقطه مورد نظر تا تراز مبنا می­باشد.
اگر رابطه برنولی برای حالت جریان آب از داخل محیط متخلخل خاک در نظر گرفته شود، به علت سرعت کم جریان، از بار سرعت می توان صرف نظر کرد و بار آبی کل را به صورت زیر نوشت:

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

(۲-۲)
شکل ۲-۱ ارتباط بین فشار، و بار کل جریان در داخل خاک را نشان می­دهد.
شکل۲-۱: رابطه بین فشار وبار آبی برای جریان در خاک[صداقت،۱۳۸۷]
افت بار h را می­توان در شکل بی بعد به صورت زیر نوشت:
(۲-۳)
که در آن گرادیان هیدرولیکی و فاصله بین نقاط A و B می باشد.
۲-۱-۱-۲- قانون دارسی
در سال ۱۸۵۶ ، دارسی رابطه ساده خود را برای سرعت جریان آب در خاک اشباع به صورت زیر منتشر نمود:
(۲-۴)
که در آن سرعت جریان و ضریب نفوذپذیری می باشد. قانون دارسی در شرایطی حاکم است که شرایط دارسی برقرار باشد . توضیحات بیشتر در این رابطه در فصل سوم ارائه شده است.
۲-۱-۱-۳- معادله لاپلاس[۴]
به جز حالت­های ساده که برای محاسبه­ی دبی جریان کاربرد مستقیم قانون دارسی کفایت می­ کند در خیلی از حالات جریان آب در خاک نه تنها در یک امتداد نیست، بلکه در تمام سطح عمود بر امتداد جریان نیز یکنواخت نمی ­باشد. در چنین حالاتی، محاسبه جریان بر اساس مفهوم شبکه جریان[۵] که بر پایه روابط پیوستگی لاپلاس که شرایط جریان دائمی را برای یک نقطه در توده­ی خاک تعریف می­ کنند ، صورت می­گیرد. معادله لاپلاس از ترکیب قانون بقا، جرم[۶] و رابطه دارسی به دست می ­آید و در حالت سه بعدی به شکل زیر بیان می­ شود:
(۲-۵)
اگر خاک از نظر نفوذپذیری همسانگرد باشد رابطه پیوستگی به صورت زیر بیان می­ شود.
(۲-۶)
۲-۱-۱-۴- شبکه جریان
معادله لاپلاس در حالت دوبعدی برای محیط همسانگرد نشان­دهنده دو خانواده منحنی متعامد است که نام یکی خطوط جریان[۷] و نام دیگری خطوط هم پتانسیل[۸] است. خط جریان خطی است که ذرات آب در امتداد آن از بالادست به پایین دست در خاک نفوذپذیر جریان می یابند. خط هم­پتانسیل، خطی است که نقاط واقع در روی آن دارای یک انرژی پتانسیل می­باشند. بنابراین اگر پیزومتر[۹]هایی در روی نقاط واقع در روی یک خط هم پتانسیل نصب شوند، تراز سطح فوقانی آب در تمام پیزومترها یکسان خواهد بود.
مجموعه خطوط جریان و خطوط هم پتانسیل، شبکه جریان نامیده می­ شود . از شبکه جریان برای محاسبات جریان آب­های زیرزمینی استفاده می­ شود. شکل ۲-۲ مثالی از یک شبکه جریان می­باشد.

شکل ۲-۲: شبکه جریان[ صداقت،۱۳۸۷]
۲-۱-۲- هیدرولیک چاه ها
۲-۱-۲-۱- جریان شعاعی آب در چاه در لایه های آزاد در حالت ماندگار
مطابق شکل (۲-۳) فرض می­ شود چاهی از سطح زمین تا لایه ی غیرقابل نفوذ کف در یک آبخوان آزاد[۱۰] حفر شده باشد. موقعیت سطح ایستابی قبل از پمپاژ با خط چین مشخص گردیده و منحنی افت نیز با خط پر نشان داده شده­است. شعاع تاثیر چاه ، ارتفاع آب در لایه آبدار و ارتفاع آب در چاه طی پمپاژ می­باشد. به عبارت دیگر افت سطح آب در چاه است. با فرض اینکه جریان شعاعی آب به طرف چاه در امتداد خطوط افقی صورت­گیرد و شیب خطوط جریان مساوی شیب منحنی افت باشد (فرضیات دوپوئی – فرشهیمر)، می­توان قانون دارسی را برای این وضعیت به کاربرد. برای شرایط ماندگار که در آن فرض می­ شود سطح افت نسبت به
شکل ۲-۳: جریان شعاعی آب به طرف چاه در آبخوان آزاد[صداقت،۱۳۸۷]
زمان در موقعیت ثابتی قرار گرفته­است ، یعنی دبی ورودی به چاه و دبی خروجی از آن با یکدیگر مساوی است می­توان نوشت :
(۲-۷)
در یک نقطه انتخابی مانند m روی سطح منحنی افت که ارتفاع آب در آن h می­باشد شیب هیدرولیکی و مساحتی که جریان آب آن را قطع و از آن به طرف چاه حرکت می­ کند (A) برابر سطح جانبی استوانه­ای است به شعاع r و ارتفاع h، یعنی :
(۲-۸)
بنابراین :
(۲-۹) )
(۲-۱۰)
حال اگر در معادله فوق بین دو حد (،) و (،) انتگرال گرفته شود خواهیم داشت:
(۲-۱۱)
که نتیجه آن عبارت است از :
(۲-۱۲)
معادله (۲-۱۲) تغییرات دبی را نسبت به شعاع تاثیر و افت سطح آب در چاه نشان می­دهد که از روی آن­ها می­توان مقدار نفوذپذیری را نیز به دست آورد.(علیزاده ، ۱۳۸۶)
۲-۲-پیشینه پژوهش
تحقیقات بسیاری در بخش­های مختلف پیرامون موضوع ژئوهیدرولوژی صورت گرفته است. هیدرولیک چاه ها، جنس و دانه­بندی خاک، گرادیان هیدرولیکی، ضریب نفوذپذیری توسط محققان مختلف دررشته های مهندسی آب، معدن، زمین شناسی، کشاورزی، منابع طبیعی صورت گرفته ­است. تمام این تحقیقات حول یک محور و آن هم ماهیت حرکت آب می­باشد. این ماهیت ذهن را به این سمت هدایت می­ کند که آب همیشه چه در سطح زمین وچه در زیر آن مسیری را برای حرکت انتخاب می­ کند که آسان­تر باشد.
تا پنجاه سال اخیر منابع کمی درباره مطالعات آب زیرزمینی در دست بود که معمول­ترین آنها کتابهایی توسط، تولمن [۱۱](۱۹۳۷ )، مینزر[۱۲](۱۹۴۲ )، موسکات [۱۳](۱۹۳۷ )، وبخش بسیار عالی در آب زیرزمینی توسط ژاکوب [۱۴](۱۹۵۰ )، می­باشد. تعداد کمی مقالات موثق که درهمان زمان منتشر­شدند نظیر آنچه به وسیله هوبرت[۱۵](۱۹۴۰ )، تیس [۱۶](۱۹۳۵) نوشته­شدند. که در حال حاضرنیز مرجع بسیاری از تحقیقات در آبهای زیرزمینی می­باشند. درادامه به کارهای محققانی که درزمینه پژوهش موردنظر انجام شده با ذکرخلاصه­ای ازنتیجه کار آنها پرداخته می­ شود.
بون[۱۷] در سال ۱۹۸۲ زمان رسیدن جریان به حالت پایدار رادر جریان­های سطحی وزیرسطحی، مقایسه نمود وعنوان کرد که در جریان زیرسطحی، زمان رسیدن دبی حداکثر(زمان تمرکز) به مراتب بیشتر از جریان سطحی است. وی افزود که ضریب هدایت­هیدرولیکی، رطوبت خاک وعمق آبخوان تاثیر زیادی در میزان این اختلاف زمانی دارند( بون،۱۹۸۲).
اسکولز – ماکوش[۱۸] و همکارانش در سال ۱۹۹۵ ضریب هدایت­هیدرولیکی را با بهره گرفتن از نتایج آزمون پمپاژ به روش­های آزمون تیس و کوپر-ژاکوب مورد ارزیابی قرار دادند. آن­ها علاقه‏مند بودند علت تغییر ضریب هدایت­هیدرولیکی با افزایش محدوده­ای از آبخوان که تحت تاثیر پمپاژ قرار­گرفته را دریابند و سپس بیان نمودند که این تغییرات مستقل از روش اندازه ­گیری ضریب هدایت­هیدرولیکی است (اسکولز – ماکوچ و همکاران، ۱۹۹۵). فاراگ[۱۹] روش­های مختلفی را برای اندازه گیری ضریب هدایت هیدرولیکی خاک ارزیابی نمود. این روش­ها شامل فرمول­های تجربی، آزمون­های نفوذپذیری صحرایی و پمپاژ از چاه بودند. وی آزمون­های صحرایی را بهترین روش برای اندازه ­گیری ضریب هدایت هیدرولیکی اعلام نمود و افزود در صورت عدم امکان و یا محدودیت های انجام چنین آزمایش­هایی می توان از فرمول­های تجربی استفاده نمود. فاراگ بر روی فرمول­های تجربی هیزن (۱۹۴۸)، شفرد(۱۹۸۹)، آلیامانی و سن(۱۹۹۳) تحقیق نمود و پیشنهاد داد که از میان این فرمولها، رابطه هیزن تقریب های دقیق تری به ما می­دهد(فاراگ).
در سال ۲۰۰۰، کاسیموف[۲۰] اثر گرادیان­هیدرولیکی را در جریان آب­های زیرزمینی به سمت یک دریاچه کره­ای شکل بررسی­نمود. فرضیات وی بر این اساس بود که آبخوان محصور و همگن باشد. در این تحقیقات اثرات هدایت هیدرولیکی آبخوان، پهنای دریاچه، رقوم کف دریاچه و قطر ذرات در نظر گرفته شده است (کاسیموف، ۲۰۰۰).
چویی[۲۱] نیز در سال ۲۰۰۸ تحقیقات مشابهی را بر روی دریاچه­ای با ضریب هدایت هیدرولیکی نسبتا زیاد انجام داد (چویی، ۲۰۰۸). آنتونیو و پاچکو[۲۲] در سال ۲۰۰۲ به بررسی منحنی های زمان – افت در برداشت از چاه در زمین­های گسله­ای پرداختند که در آن آبخوان شامل یک ناحیه متخلخل و شیبدار در میان دو لایه سنگی بود. آنها منحنی­های زمان – افت سطح آب در این آبخوان محدود و شیبدار را با منحنی­های کوپر – ژاکوب مقایسه نمودند (آنتونیو و پاچکو، ۲۰۰۲). رود[۲۳] و همکارانش برداشت از چاه و اثرات آن بر روی آب­های زیرزمینی را بررسی نمودند. آنها در سال ۲۰۰۴ با آمارگیری و بررسی میزان برداشت از آب­های زیرزمینی و میزان مصرف در مقایسه با آب­های سطحی برای سال­های خشک و بحرانی و نیز ترسالی­ها را در تحقیقات خود نشان دادند. در این تحقیقات اشاره شده است که میزان برداشت از آب­های زیرزمینی در سال­های تر، ۳۰ درصد از تقاضای کل مصرف آب است که این میزان در سال های خشک به ۸۰ درصد می رسد. منطقه مورد بررسی در ایالت کالیفرنیای آمریکا است که ناحیه­ای نیمه خشک محسوب می‏شود (رود و همکاران،۲۰۰۴).
محققین زیادی بررسی­های خود را به ضریب هدایت هیدرولیکی خاک اختصاص دادند. از آنجا که در بسیاری از تحقیقات آب­های زیرزمینی نیاز به داشتن میزان آبگذری خاک است، این محققین علاقه مند بودند ضریب هدایت هیدرولیکی را از روش های مختلف اندازه گیری نموده و نتایج را با یکدیگر مقایسه کنند.

نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • ...
  • 5
  • ...
  • 6
  • 7
  • 8
  • ...
  • 9
  • ...
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 460
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

روش ها و آموزش های کاربردی

 راهکارهای رفع پنالتی گوگل
 تغذیه سگ در سنین مختلف
 بهینه‌سازی سئو فروشگاه آنلاین
 کسب درآمد از یوتیوب حرفه‌ای
 حیوانات خانگی کم‌مشکل
 درآمد از اینستاگرام
 بهترین نژادهای خرگوش خانگی
 درآمد از طراحی هوش مصنوعی
 علل احساس بی‌ارزشی در رابطه
 فروش آنلاین درآمدزا
 درآمد از دوبله هوش مصنوعی
 درآمد از اینستاگرام حرفه‌ای
 ساخت اعتماد در رابطه
 آموزش Grammarly
 هدف‌گیری مخاطب فروشگاه آنلاین
 مشکلات گوارشی سگ
 تدریس آنلاین دلاری
 مشاوره آنلاین موفق
 علل بی‌اعتمادی در رابطه
 ابراز علاقه عملی در رابطه
 افزایش فروش فایل دیجیتال
 شناخت خرگوش لوپ
 آموزش Cartoon Animator
 معرفی سگ کوموندور
 اینفلوئنسرهای حیوانات خانگی
 تغذیه سگ کان کورسو
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

آخرین مطالب

  • فایل شماره 8801
  • فایل شماره 7912
  • فایل شماره 7469
  • فایل شماره 8791
  • منابع علمی پایان نامه : دانلود مقالات و پایان نامه ها در مورد بررسی نقش واسطه ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل شماره 7285
  • فایل شماره 8186
  • فایل شماره 7756
  • مطالب پژوهشی درباره : بررسی مدل سنجش سلامت ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • منابع کارشناسی ارشد درباره بررسی ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان