روش ها و آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
فایل شماره 8328
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

حال این شعورو آگاهی شهودی حضوری ممکن است در پرده و حجاب قرار گیرد و به مطلوب خود نرسد. خداوند در قرآن به برخی از این حجابها اشاره می‌کند: «کَلا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ، کَلا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ»[۴۸۷] این آیه به ما می‌گوید که معاصی باعث حجاب قلب می‌شود و مانع مشاهده می‌گردد.
اگر کسی سؤال کند که آیا برای این جمع کردن و حرف خود دلیلی از قرآن دارید خواهیم گفت:بلی. خداوند در قرآن به مواردی از رؤیت که بوسیله غیر حواس ما صورت می‌گیرد اشاره می‌کند: «کَلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِین»[۴۸۸] «وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»[۴۸۹] و روشن است که مراد از ملکوت باطن اشیاء است نه ظاهر محسوس آنها.

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

سؤالی که ممکن است مطرح شود این است که اگر چنین رؤیتی ممکن است پس چرا خداوند به موسی فرمود که چنین رؤیتی امکان ندارد.
جواب این است که این آیه چنین رؤیتی را در آخرت ممکن دانسته است. ودر دنیا هم تا زمانی که انسان در بند مادیات است و توجه او به بدن خویش است ممکن نیست. مگر اینکه کسی بتواند این حجاب ما و غواشی را در دنیا کنار بزند و خود را متوجه عالم بالا نماید.[۴۹۰]
و علت بیهوش شدن حضرت موسی، متلاشی شدن کوه نبود. بلکه به خاطر این بود که غضب خدا از این درخواست و شدت عظمت خداوند را دید. و گرنه موسی از معجزاتی بزرگتر از آن بی‌هوش نشد. مثل بالا رفتن کوه بالای سر بنی‌اسرائیل و شکافته شدن بحر و… . اگر چه نفی مطلق رؤیت آنهم در ساحت ربوبی برای شخصی چون موسی که گرفتار عالم مادّه نیست مسأله را دچار مشکل می‌‌کند.
متعلق تجربه دینی
برای اینکه به متعلق تجربه دینی اشاره کنیم باید ابتداء دو واژه کلیدی را توضیح دهیم. قرآن کریم آیات خود را به دو دسته آفاقی و انفسی تقسیم می‌کند.همین تقسیم بندی مبنای کار مفسرین و عرفای اسلامی قرار گرفته است. عرفاء تجارب خود را به دو دسته آفاقی و انفسی تقسیم می‌کنند. در بیان تعریف این دو واژه و تعیین مصادیق آن کمی اختلاف میان مفسرین وجود دارد که قابل توجه نیست. اما عجیب آن است که علامه طباطبایی با وجود آگاهی به اهمیت این آیه، به بسط و توضیح کافی آن نپرداخته است.[۴۹۱] خداوند می‌فرماید: « سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ»[۴۹۲]
اول: آیات آفاقی:
آفاق جمع افق به معنای ناحیه است. مراد از تجارب آفاقی، تجاربی است که صاحب تجربه[۴۹۳] آنرا به وسیله حواس پنجگانه ظاهری درک می‌کند. و لذا متعلق این تجربه امور محسوس و مشاهد هستند. این تجارب نام‌های دیگری هم دارد از جمله: (تجربه خارجی، ظاهری، برون نگرانه، طریقت بیرونی).[۴۹۴] سیر آفاقی به برون سو نظر دارد و به کمک حواس ظاهری قابل دستیابی است. تفاوت ویژه آیات آفاقی با انفسی در آن است که در آیات آفاقی انسان با نگرش به کثرت‌ها به وحدت می‌رسد به عبارت دیگر همانطور که علامه می‌فرماید شهید در آیه به معنای مشهود است[۴۹۵] و خداوند در تمامی اشیاء ظهور و بروز دارد و انسان می‌تواند با نگاه به این کثرت‌ها به وحدت برسد. در حقیقت در این نوع تجارب سه امر وجود دارد[۴۹۶]: خدا، عارف، اشیاء، عارف با نگاه به اشیاء به خداوند واحد می‌رسد. اما نگرش عارف به اشیاء به صورت مستقل و مجزا نیست. بلکه اوبه اشیاء از حیث تعلقشان به مبداء واحد توجه می کند. بنابراین ما حق داریم که به اعتبار دو نوع متعلق تجربه‌ها، دو نوع تجربه داشته باشیم. تجربه آفاقی و تجربه انفسی.
شاید اشاره خداوند به غیب و شهادت در قرآن به همین معنا باشد. عالم شهادت عالمی است که در برابر انسان قرار دارد و به تعبیر دیگر ظاهر و پیدا است. اما عالم غیب عالمی است که از دسترس حواس ما دور است و به تعبیر دیگر باطن و ناپیداست. اما پس از مرگ انسان حقیقت عکس می‌شود و شهادت تبدیل به غیب می‌شود و غیب تبدیل به شهادت. زیرا ما از دنیای محسوس دور می‌شویم و به دنیای غیر محسوس قدم می‌گذاریم. اکنون زمان آن رسیده که به برخی از آیات اشاره کنیم ولی پیش از آن آنها را درون یک دسته‌بندی قرار می‌دهیم.
۱ـ آیات آفاقی متعارف:
۱- « إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»[۴۹۷]
این آیه و آیات دیگر از این قبیل به ایات آفاقی اشاره دارد. یعنی آیاتی که انسان می‌تواند آنها را با حواس خود درک کند و از آنها به خدا برسد. دلیل استفاده از لفظ آیه هم به همین معناست. زیرا به حیث تعلق اشیاء به خداوند اشاره دارد. خداوند در این آیات مخلوقات خود و هم چنین مصنوعات بشری را آیه خود می‌داند. یعنی خداوند در تمام آنها مشاهده می‌شود و می‌توان وحدت رادرآنها یافت. قرآن بخش عظیمی از گفتار خود را به بررسی آیات آفاقی اختصاص می‌دهد. زیرا درک این آیات برای عموم بشر راحت‌تر از ادراکات معنوی است. اما فخر رازی این آیات را نوعی استدلال عقلی و برهان نظم می‌داند که به نظر بعید می‌رسد.[۴۹۸]
در حالی که ما بنابر مبنای صدرا نوعی درک حسی که در آنها تعلق به خدا درک می‌شود می‌دانیم:
۲ـ آیات آفاقی نامتعارف:
بخشی از آیات قرآن به بررسی آیات آفاقی نامتعارف می‌پردازد. زیرا آیات متعارف کمتر توجه مردم را به خود جلب می‌کند و مردم کمتر در آنها تفکر می‌کنند. هر چند این آیات به مراتب ظریف‌تر دقیق‌تر و عجیب‌تر باشند. در عوض آیات غیر متعارف برای مردم جذاب است و به آن بیشتر توجه می‌کنند.
۱- «إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لأهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا»[۴۹۹] اگر آتش برافروخته شده از دور که توجه حضرت موسی را جلب کرد حسی بوده است که ظاهر امر هم چنین است. نمونه‌ای از آیات آفاقی نامتعارف است. در شرح این داستان آمده که وقتی حضرت موسی (ع) نزدیک آمد تعجب نمود زیرا متوجه شد که درخت بدون آنکه بسوزد و نابود شود شعله‌ور است، و همین امر باعث گردید که او به رابطه این شیء با خداوند پی ببرد. در حقیقت تجربه حضرت موسی تجربه امر محسوس نامتعارف بود، و لیکن او این موضوع را با حواس خود درک نمود و به عمق آن توجه نمود.
۲- « فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ، وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ لِلنَّاظِرِینَ، قَالَ لِلْمَلإ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ»[۵۰۰] متعلق این تجربه نیز امری محسوس بود و باعث تعجب حاضرین گردید، زیرا اموری که مشاهده نمودند امری حسی متعارف نبودند. این مورد نیز از تجارب آفاقی به شمار می‌رود. دلیل اینکه مشاهدین دریافتند که این امر محسوس عادی نیست و به علت واحدی به نام خداوند دلالت می‌کند آن است که وقتی ساحران این معجزه‌ها را دیدند سریع به سجده افتادند و آن را به خدای موسی ارتباط دادند و فهمیدند که این امری طبیعی نیست. « قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ، رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ»[۵۰۱]
دوم: آیات انفسی:
مراد از آیات انفسی آیاتی است که به وسیله حواس ظاهر درک نشوند، بلکه یا بوسیله قوای باطنی و یا بوسیله شهود درک شوند. درچنین تجاربی متعلق تجربه امری غیر محسوس خواهد بود. آیات انفسی نام‌های دیگری نیز دارد از آن جمله می‌توان به ( تجارب درونی، باطنی، درون نگر، طریقت درون[۵۰۲]) اشاره نمود. در این تجارب انسان به جای ظاهر عالم با باطن عالم ارتباط برقرار می‌کند. در این تجارب دو امر وجود دارد ( عارف و خدا)[۵۰۳].یعنی انسان از کثرت به وحدت نمی‌رسد و مستقیماً با وحدت ارتباط برقرار می‌کند. برخی از این هم پارافراتر گذارده‌اند و گفته‌اند در تجارب انفسی فقط یک شیء وجود دارد و دو موجود اتحاد پیدا می‌کنند. اما ظاهراً این تعبیر مسامحی است. زیرا لفظ اتحاد برخلاف وحدت دلالت بر دو شیء مختلف و متمایز دارد و هر چند این امور اتحاد شهودی پیدا می‌کنند، وحدت شهودی و وجودی رخ نمی‌دهد. ما قبل از پرداختن به تقسیمات این تجربه به تفسیر آیه نور می‌پردازیم:
تفسیر آیه نور:
با بررسی آیات قرآن متوجه می‌شویم که بین خدا و انسان رابطه مستقیم تنگاتنگی وجود دارد. این رابطه در ذیل آیه نور بیشتر جلوه می‌کند. خداوند در آیه نور از دو نوع نور صحبت می‌کند: ( نور خدا وقلب مؤمن).
قلب مؤمن محل شناخت خدا و آینه‌ای برای تابش نور است. نفس انسان محلی است که در آن می‌تواند آیات انفسی را مشاهده نمود و به خداوند رسید.
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لا شَرْقِیَّهٍ وَلا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الأمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ »[۵۰۴]
در تفسیر قمی در ذیل این آیه آمده است که خداوند از دو نوع نور صحبت نموده، نور خود و مَثَل نور او که قلب مؤمن است.[۵۰۵] علامه طباطبایی نیز همین مطلب را تأیید می‌کند. خداوند قلب مؤمن را مثل نوری که در چراغی قرار دارد و درون آن ماده لطیفی قرار دارد که با اندک جرقه‌ای روشن می‌شود تشبیه می‌کند. نور عام خداوند جمیع موجودات را در برمی‌گیرد ولی نور خاص خداوند مؤمنین را هدایت می‌کند.[۵۰۶] علامه معتقد است که مؤمنین با این نور می‌توانند شهود کنند شهود عینی غیب عالم را و آنچه در این دنیا با چشم ظاهری قابل رؤیت نیست. خدا کافران را از این نور محروم نموده تا در ظلمت دنیا بمانند.
دلیل اینکه این آیه از دو نور بحث می‌کند عبارت «یهدی الله بنوره من یشاء » است، همان نوری که خداوند در جاهای مختلفی از قرآن آنرا به مؤمنین نسبت داده است. « أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإسْلامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ»[۵۰۷] کافران به خاطر مشغول شدن به دنیا از دیدن حقیقت امر محروم‌اند، اما در قیامت پرده‌ها کنار می‌رود و می‌توانند حقیقت را دریابند.[۵۰۸]
بنابراین نفس انسان محل دریافت و شناخت آیات انفسی است و قلب انسان با تعلق به حقایق غیر محسوس نسبت به آنها شناخت پیدا می‌کند.
۱ـ آیات انفسی خیالی:
آیات انفسی دارای انواع گوناگونی است. زیرا آنچه توسط حواس ظاهری درک نشود لاجرم توسط قوای باطنی و شهودی درک می‌شود و این‌ها به نوبه خود دارای اقسام متعددی هستند. اولین موردی که در نفس انسان کشف می‌شود، حقایق خیالی است.
۱ـ همانطور که گذشت عالم خیال دارای چهار حقیقت است که در قرآن به برخی از آنها اشاره شده است. ( فرشته‌های خیالی، ارواح برزخی، جن، تجلیات الهی) ما در اینجا به تعدادی از این موارد اشاره می‌کنیم:
« وَحُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالإنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ »[۵۰۹] و« قَالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِکَ »[۵۱۰] این آیات دلالت بر آن دارند که حضرت سلیمان با جن ملاقات داشته و آن را رؤیت نموده است. علامه در ذیل این آیات و همچنین آیات سوره سبا مطلب خاصی عنوان نفرموده است.[۵۱۱] لیکن در صورتی استدلال به این آیه درست است که بپذیریم این ملاقات در عالم خیال صورت گرفته و این هم به خاطر آن است که جن از موجودات عالم خیال است. [۵۱۲] [۵۱۳] مخصوصاً اینکه می‌فرماید: « الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ »[۵۱۴]، « وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ »[۵۱۵] «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا».[۵۱۶]
بنابراین می‌توان بانوعی مسامحه شیاطین را نیز جزو متعلقات تجربه دینی در حوزه خیال نامید.
۲- رؤیاها: بخش زیادی از تجارب انفسی در حوزه رؤیا که نوعی خیال است اتفاق می‌افتد و از آنجا که به این حوزه زیاد پرداخته شده به آن نمی‌پردازیم.
۳- رؤیت ملکوت «وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ »[۵۱۷]
ملکوت یکی از اموری است که با قوه خیال درک می‌شود و از نوع خیال و عالم خیال است. ملکوت از عالم خیال منفصل و مثال است. این عالم حد فاصل عالم ناسوت ( محسوس) و عالم عقل‌ (‌جبروت) قرار دارد. در این عالم نه از عالم ماده و خواص ماده خبری است و نه از تجرد محض عالم عقل. در این عالم هئیت و شکل و برخی آثار جسم ( مانند ابعاد ثلاثه) وجود دارد.
خداوند در قرآن هر شی‌ای را دارای ملکوت می‌داند: «فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»[۵۱۸] از این آیه استفاده می‌شود که هر چیزی دارای ملکوت است و این مطلب در فلسفه امری مسلم است که هر موجودی در تمام عوالم به نوعی حضوردارد. برای مثال صدرا معتقد است که هر انسانی در خود سه انسان دارد. ( انسان حسی، انسان خیالی، انسان معقول) بنابراین این جهان دارای ابعاد گوناگونی است که هر بُعد آن توسط قوه‌ای درک می‌شود. در این آیه شریفه سخن از کنار رفتن پرده عالم ملکوت که همان مثال مطلق است زده شده درک این قوه توسط قوه خیال صورت می‌گیرد.[۵۱۹]
اما فخر رازی نظر دیگری دارد وی در تفسیر کبیر خود به ذکر دو قول در تحت این آیه شریفه می‌پردازد. قول اول اینکه حضرت ابراهیم ملکوت را با چشم ظاهری و حواس ظاهری خود مشاهده نموده است. بعد اشکالات متعددی را به این قول وارد می‌داند. سپس به قول دوم می‌پردازد. قول دوم این است که حضرت ابراهیم ملکوت را باعقل و استدلال یافته است. و برای این قول هشت دلیل می‌آورد که ظاهر این است که این قول را پذیرفته است. بنابراین در کلام فخر رازی از قول سومی که درک با قوه خیالی باشد خبری نیست. جالب این است که وی رؤیت قلبی را تأویل به نوعی درک عقلی نموده است.[۵۲۰]
۲ـ آیات انفسی عقلی:
در صورتی این ادراک صورت می‌گیرد که انسان به یک امر عقلی و از عالم عقل توجه پیدا کند. این چنین شناختی توسط نفس و در ساحت نفس صورت می‌گیرد. مهمترین موجودات این عالم، عقول مجرده و تجلیات الهی است. برخی فرشتگان دارای حیثیت تجردی کاملی هستند و هیچ حیث خیالی در آنها راه ندارد. اگر انسانی به این موجودات دسترسی پیدا کند دارای چنین شناختی شده است. شاید بتوان رؤیت جبرئیل را از این قسم ذکر نمود. اگر چه وحی قرآن بر قوه خیال پیامبر صورت گرفته است اما رؤیت جبرئیل می‌تواند در مرحله عقل صورت بگیرد. و این ادراک کاملا مجرد است و در آن نوعی اتحاد صورت می‌گیرد. و این امر غریبی نیست. زیرا در نظر فلاسفه منشأ هر ادراکی توسط اتصال به عقل فعال ( جبرئیل(ع)) صورت می‌گیرد، و صدرا ادراکات را حاصل اتحاد با همان عقل می‌داند. لذا درک ذات عقل فعال، درکی بدون صورت و کاملا مجرد خواهد بود. بنابراین مابین نزول قرآن و رؤیت عقل فعال تفاوت قرار می‌دهیم. «وَلَقَدْ رَآهُ بِالأفُقِ الْمُبِینِ»[۵۲۱]، « وَهُوَ بِالأفُقِ الأعْلَى»[۵۲۲] علامه مراد از اعلی و مبین را یک شیء می‌داند.
حال اگر کسی این امر را انکار کند وبگوید که لا جرم جبرئیل در قوه خیال دیده شده تجلیات الهی که در تمامی عوالم وجود دارد را متذکر می‌شویم. برخی تجلیات الهی در مرحله عقل و در عالم عقل است. شاید بتوان آنرا تجلیات مقام واحدیت دانست. زیرا در مقام احدیت تنها تجلی ذات بر ذات وجود دارد.
۳ـ آیات انفسی شهودی:
گاهی متعلق تجربه دینی امری حضوری است، یعنی ادراک بی‌واسطه بوده و از اقسام علم حصولی نیست. بخلاف موارد گذشته که هر کدام نوعی از انواع علم حصولی است. در علم حصولی صورت اشیاء برای نفس حضور دارد. اما در علم حضوری خود شئ برای نفس وجود دارد. بنابراین ادراکی بی‌واسطه خواهد بود.
در بحث گذشته ذکر شد که علامه طباطبایی آیه « ماکذب الفؤاد ما رأی» را از این قسم می‌دانست. اگر بخواهیم به اقسام این شهود اشاره کنیم باید بگوئیم بنابر مبنای ما که علم شهودی از اقسام علم حضوری و یا در معنایی مترادف به کار می‌رود،‌علم شیء به خود، به صفات خود، به علت خود و به معلول خود اقسام این شهود و حضور را تشکیل می‌دهند.
بنابراین تجربه انسان به خود، ذات خود،‌صفات خود که همگی علم حضوری هستند و از آیات انفسی به شمار می‌آیند از اقسام این تجربه هستند. همینطورعلم انسان به علل خود ( عقول طولیه، و به عبارت دیگر فرشتگان و خداوند متعال) اگر بی‌واسطه صورت ملاحظه شود علم حضوری و از اقسام تجربه انفسی خواهند بود. و اگر به فرشتگان و تجلیات خداوند با واسطه صور و به صورت حصولی نگاه شود، درمرتبه غیر حسی آنها تجربه انفسی حصولی خواهد بود. اگر چه علل عالیه در تمامی مراحل وجود حضور دارند و عالم حس نیز تجلی آنها محسوب شده و نوعی علم حصولی با واسطه هم در حق ایشان ممکن است.
اقسام صاحبان تجربه دینی
اکنون وقت آن رسیده که به تقسیم بندی تجربه دینی براساس مخاطبان آن بپردازیم. البته این بحث و چگونگی آن بستگی به نوع دید ما و گستردگی آن دارد. اگر ما بخواهیم با یک دید گسترده به این بحث نگاه کنیم مخاطبان تجربه دینی و به عبارت دیگر صاحبان تجربه دینی را متنوع می‌بینیم.
۱- انبیاء: اولین و مهمترین کسانی که دارای چنین تجاربی هستند انبیاء والا مقام الهی‌اند. ایشان بالاترین و کاملترین تجارب و مشاهدات را به خود اختصاص داده‌اند و لذا حجم وسیعی از آیات قرآن به بررسی حالات این گروه پرداخته‌ است. البته تمام تجارب و مشاهدات پیامبران از نوع وحی به معنای خاص کلمه نبوده است. مثلا رویای نوشیدن شیر توسط پیامبر اسلام هیچ ارتباطی با مقام رسالت ایشان ندارد و یا رؤیای فتح مکه در برابر دیگر مکاشفات دیگر پیامبر در یک سطح نیستند. روایات اسلامی انبیاء را به دو گروه تقسیم نموده‌اند. « نبی و رسول». در روایتی از امام باقر (ع) درباره تفاوت بین نبی و رسول و محدث آمده است: « رسول کسی است که جبرئیل نزدش می‌آید و با او رو در رو سخن می‌گوید و او جبرئیل را می‌بیند، همانگونه که شما طرف صحبت خود را می‌بینید و با او سخن می‌گوئید. چنین کسی را رسول می‌گویند.
نبی کسی است که جبرئیل را در خواب می‌بیند، مانند حضرت ابراهیم (ع) که در خواب دید که فرزند خود را قربانی می‌کند، و نظیر رسول خدا(ص) که بسیار می‌شد خواب رقیقی او را می‌گرفت و در آن حالت جبرئیل نزدش می‌آمد، چنین کسی را نبی می‌گویند. گاهی نبوت با رسالت جمع می‌شود، مانند رسول خدا(ص) که هم رسول بود و جبرئیل را در بیداری، رو در روی خود می‌دید و با او سخن می‌گفت، و هم نبی بود و جبرئیل را در خواب می‌دید.
محدث کسی است که کلام فرشته را می‌شنود و با او سخن می‌گوید ولی او را نمی‌بیند، نه در خواب و نه در بیداری».[۵۲۳]
بنابراین صاحبان تجربه در میان انبیاء هم مختلف‌اند در اینجا به دو آیه اشاره می‌کنیم:
۱- « إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى »[۵۲۴]
از آنجا که حضرت ابراهیم در این رؤیا فرشته وحی را ندید به استناد روایت فوق نبی است و نه رسول. البته به این استدلال اشکالاتی وارد است. مخصوصاً این روایت به پیامبر خاصی اشاره کرده است. اما به تصریح قرآن حضرت ابراهیم (ع) در موارد دیگر فرشته‌ها را در بیداری هم ملاقات نمود و با آنها گفتگو نمود در حالیکه به گفته این روایت شریف وی فقط نبی است. « وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلامًا قَالَ سَلامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ»[۵۲۵]به ویژه اینکه در آیات دیگر از این سخن می‌گوید که زن وی نیز توانست فرشته‌ها را ببیند و با آنها صحبت کند و از سخن آنها بخندد. لذا این ملاک کارگشا نیست، البته می‌تواند این موارد را توجیه نمود.
۲- «وَلَقَدْ رَآهُ بِالأفُقِ الْمُبِینِ»[۵۲۶] پیامبر اسلام براساس ملاک حدیث فوق علاوه بر نبی، رسول نیز هست زیرا فرشته را در بیداری نیز ملاقات نمود.

نظر دهید »
فایل شماره 8327
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

تورنز[۳۰] ویژگی های پراکندگی را براساس هزینه ها، فواید، چگونگی رشد شهر، جنبه های زیبایی شناختی تمرکززدایی، دسترسی، تراکم، فضای باز، و پویایی دسته بندی کرده است.از دیدگاه وی، رشد جمعیت و نیز کاهش بعد خانوار و افزایش تعداد آن و متعاقب این امر گسترش فیزیکی شهر از عوامل پراکندگی محسوب می شوند. وی مجموعه سنجه هایی را برای تعیین کمیت از قبیل :شیب ،چگالی، رویکردهای مبتنی بر سطح،تکنیک های هندسی، بعد فرکتال[۳۱]، تکنیک تصویرسنجی [۳۲] ، اندازه گیری از ترکیب چشم اندازفضایی، و قابلیت دسترسی را معرفی و ارائه کرده است .(Torrens and Alberti, 2000, 3- 34)

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

فرنکل و اشکنازی[۳۳] بر ای بررسی و محاسبه میزان پراکندگی بر روی شش منطقه شهری بااستفاده از۱۳ شاخص در قالب پنج عامل تراکم جمعیتی، بی قاعدگی شکل نواحی ساخته شده، گسستگی، جدایی کاربر یها، و ترکیب کاربری ها بر پایه چشم انداز شهری[۳۴] پرداختند . شاخص ها از دیدتخصص های متنوعی چون پژوهش های شهری، تحقیقات اکولوژیکی و هندسه فرکتال جمع آوری گردیدند.
شاخص ها به دو گروه شکل و ترکیب دسته بندی شدند. گروه اول عمدتاً شامل عوامل کالبدی فضایی و هر چیزی است که در انسجام شکلی فضای شهری نقش دارند، مانند تراکم خالص و ناخالص جمعیت، و بعد شکستگی؛ و گروه دوم شامل ویژگی های مرتبط با ساختار تفکیک شده کالبد شهر(کاربری زمین) است .(Frankel and Ashkenazi, 2008:1- 58)
از نظر فالتون، هر گاه مصرف زمین با نرخ رشدی بیش از جمعیت صورت گیرد، پراکند گی افزایش می یابد. از دیدگاه فالتون پراکندگی ارتباط نزدیکی با تراکم داشته ومهاجرت به کلان شهرها میل به افزایش زمین های شهری را افزایش می دهد([۳۵].(Fulton, 1996, 1- 5
۲-۶- کیفیت زندگی[۳۶] واژه کیفیت (Qol) به مفهوم چگونگی و Quality به معنی چیزی و چه و (Qual) واژۀ کیفیت در لاتین چگونگی زندگی و دربرگیرنده تفاوت های آن است که برای هر فرد، ویژه و یگانه و متفاوت با دیگران است (کردزنگنه، ۱۳۸۵ : ۲۰).
از منظردال گارد، گریس تن سن و کانجی کیفیت همانند تئوری نیست بلکه مفهومی نسبی است که می تواند برای افراد مختلف معانی متفاوت داشته باشد (Dahlyaard ,etal, 1998, 13).دراین رابطه درزیر به برخی از مفاهیم و معانی آن اشاره می گردد.
-کیفیت زندگی ارتباط متقابل میان جامعه، سلامت، اقتصاد و شرایط محیطی است که انسان و توسعه اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد(Schyns & Boelhouwer, 2004:5).
-کیفیت زندگی رابرخی افراد به عنوان قابلیت زیست پذیری یک ناحیه و برخی به عنوان سنجه ای برای میزان جذابیت و برخی آن را رفاه عمومی، بهزیستی اجتماعی، شادکامی ، رضایتمندی و … تفسیر می نمایند (Epleyand Menon , 2008:1,2).
– مولر [۳۷] ( ۱۹۸۳) کیفیت زندگی را میزان رفاه افراد و گروه ها ی تحت شرایط اجتماعی و اقتصاد عمومی بیان می کند.
– پسیون [۳۸] ( ۲۰۰۳ )کیفیت زندگی را در وضعیت محیطی که انسان در آن زندگی می کند (مثل آلودگی و کیفیت مسکن) و برخی ازصفات درونی او مانند سلامت و میزان تحصیلات می داند.
-کوستانزا [۳۹]( ۲۰۰۷ )کیفیت زندگی را به عنوان میزان تامین نیازهای انسانی در ارتباط با ادراک افراد از بهزیستی ذهنی تعریف می نماید.
– داس [۴۰] ( ۲۰۰۸ )کیفیت زندگی را در بهزیستی و یا عدم بهزیستی مردم و محیط زندگی آنان می داند .
فوتوان سیک ( ۲۰۰۰) کیفیت زندگی را معادل احساس رضایت افراد از زندگی می داند (seik, 2000:46).
– کیفیت زندگی را به عنوان برهم کنش میان میزان برآورده شدن نیازهای انسانی و رضایت افراد و گروه ها از تأمین نیازها ی خود در یک ناحیه خاص تعریف کرد(رضوانی و همکاران ،۱۳۸۸ :۶۳).
از برآیند تعاریف بالا می توان کیفیت زندگی را محصول فعل و انفعال در میان محیط های اجتماعی، بهداشتی، اقتصادی و شرایط محیطی موثر بر توسعه انسانی و اجتماعی دانستOntariO Social Development Council, 1997:7-13 )).
۲-۷-کیفیت زندگی شهری
کیفیت زندگی شهری را می توان مقوله ای میان رشته ای [۴۱]پیچیده، چند بعدی و مرتبط با جنبه های ذهنی (کیفی) و عینی (کمی)دانست که در رابطه با شرایط و وضعیت جامعه در یک مقیاس جغرافیایی خاص (شهر، منطقه، محله و بخش،…) دربرگیرنده ابعاد روانی است و شاخص هایی همچون رضایت، شادمانی و امنیت را در بر می گیرد. لذا از این منظر آن را رضایت اجتماعی [۴۲] نیز می نامند و بر اساس آن به شاخص های دسترسی به فرصت های اجتماعی مانند اشتغال، ثروت و اوقات فراغت توجه می شود (سیف الدینی ، ۱۳۸۱ : ۳۷۵).
با توجه به مفهوم فراگیر و پویای آن بر سلامت فیزیکی، رشد شخصی، حالات روان شناختی، سطح استقلال وروابط اجتماعی ، از نهادهای برجسته ی محیط تاثیر نپذیرفته و بر ادراک فرد مبتنی است در واقع گستره ی کیفیت زندگی، در برگیرنده ابعاد عینی و ذهنی که در تعادل با یکدیگر قرار دارندرا شامل می شود . از سوی دیگر باید توجه داشت که ارزش ها و خود ارزشیابی ها ممکن است در طی زمان در واکنش به رویدادها، تجارب زندگی و سلامتی دگرگون شوند، هم چنین هر حوزه از کیفیت زندگی می تواند آثار قابل ملاحظه ای بر دیگر حوزه ها بگذارد Newa chek P &Taylor W.1992 :364-371)).
جوهره اصلی کیفیت زندگی شهری، تامین و ارضای نیازهای مادی و معنوی انسان به طور توامان است. در واقع برنامه ریزی برای مسکن،اشتغال و حمل ونقل بدون تامین نیازهای روانی، عاطفی واجتماعی شهروندان
مانند: نیاز به امنیت، زیبایی،آرامش خاطر، تعلق اجتماعی، شادی، تفریح و . ناقص خواهد بود(کوکبی، ۱۳۸۹ : ۷۷).
بنابراین زیر چتر کیفیت زندگی شهری رویکردی متفاوت می توان مشاهده نمود زیرادر درون آن خصوصیات مشترک و تغییرات قابل توجه و گسترده ای وجود دارد.
۲-۸- شاخص های کیفیت زندگی شهری تولید ناخالص داخلی[۴۳]( :(GDPاولین شاخص کیفیت زندگی در پیشرفت اجتماعی است که در سال ۱۹۴۰ معرفی شد، معمولی ترین شاخص مورد استفاده برای مقایسه ثروت کشورها و منحصراً معیاری برای بهزیستی و توسعه براساس ثروت مادی است.
ازدیدگاه منتقدان ازاینکه میان هزینه، منفعت مطلوب ،نامطلوب و فعالیتهای مولد آسیب رسان تمایزی قائل نمی شود، نمی تواند معرف کیفیت زندگی باشد. از سوی دیگر مطالعات علمی نشان داد ه اندکه رابطه میان پیشرفت اقتصادی و کیفیت زندگی رابطه خطی نیست، این دو همسو و هم جهت حرکت می کنند. این همسویی آن است که حداقل شرایط مطلوب مادی برای زیست انسان فراهم شده باشد، ولی از آن به بعد دیگر نمی توان انتظار داشت که تامین نیازهای اقتصادی به بهبود کیفیت زندگی کمک کند، زیرا انسان موجودی چندوجهی و پیچیده است و منطق اقتصادی نمی تواند بسیاری از رفتارهای او را تبیین کند.
– شاخص پیشرفت اصلی[۴۴] (GPI):این شاخص نخستین بار توسط سازمان تعریف مجدد پیشرفت مطرح شد و دارای ۱۸ مولفه است که پیشرفت اجتماعی را در قالب ارزش پولی می سنجد. مهمترین مولفه های این شاخص عبارتند از:زیرساخت های عمومی، آلودگی، توزیع درآمد، بیکاری، مرگ ومیر در تصادفات و …
-شاخص سلامت اجتماعی[۴۵] (SHI) : توسط دکتر مارک میرینگاف و همکارانش در موسسه “نوآوری در سیاست اجتماعی ” وابسته به دانشگاه فوردهام تهیه شد. این شاخص از ۱۶ مولفه تشکیل شده، که همه مراحل زندگی، همچنین فرد و جامعه را پوشش می دهد. مهمترین مولفه های این شاخص عبارتند از:مر گ و میر نوزادان، خودکشی نوجوانان، پوشش بیمه درمانی،مسکن، استفاده از مواد مخدر، متوسط درآمد هفتگی و …
-شاخص توسعه انسانی[۴۶] (HDI ):این شاخص که در سال ۱۹۹۰توسط برنامه سازمان ملل [۴۷](UNDP ) ارائه شد، هر ساله از طریق یک شاخص مرکب ،دستاورد کشورها را در توسعه انسانی می سنجد و بر اساس آن کشورها رادرجه بندی می کند.
-شاخص فقر انسانی[۴۸](HPI) سه بعد، امید به زندگی، دانش و استاندارد زندگی مناسب را اندازه می گیرد. در این راستا شاخص های دیگری درزمینه ی کیفیت زندگی مانند، شاخص کیفیت طبیعی زندگی[۴۹] ( PQOL )( 1996 )و شاخص کیفیت زندگی که آزادی های مدنی و قوانین سیاسی را دربرمی گیرد مطرح شدند.
از آنجایی که سنجه های کیفیت زندگی در واحدهای همسایگی،سطوح شهری و کشوری قابل استناد است. بنابراین برای تدوین معیارها و شاخص کیفیت زندگی شهری با هدف مدل سازی و تعیین اولویت ها و نیازمندی های واقعی شهروندان در مقیاس های گوناگون توسط دو شاخص عینی و ذهنی انجام پذیر می باشد( Schyns & Boelhouwer, 2004: 10).
شاخص های ذهنی با جمع آوری ادراکات ذهنی و میزان رضایت شهروندان از زندگی شهری از طریق پرسشنامه و بصورت پیمایشی ارزیابی گردیده و شاخص های عینی با بهره گرفتن از داده های ثانویه و وزن دهی به هر یک از شاخص ها در محیط شهری قابلیت اندازه گیری می یابد.
از سوی دیگر شاخص های ذهنی کیفیت زندگی، همان رضایت روان شناختی از زندگی است که در برابر کیفیت عینی زندگی قرار می گیرد .تلویحا هر دو شاخص نسبت به یکدیگروابستگی دوخطی دارند (FooTuan Seik, 2000:32). زیرا برنامه ریزی باهدف ارتقاء کیفیت زندگی شهری، به وسیله ارقام و آمارهای عینی و واقعی همراه با درک روانی افراد از موقعیت زندگی آنان در ارتباط است. چه بسا افرادی با امکانات مالی مناسب در ذهن خود احساس رضایتمندی نداشته و به عکس افرادی با سطح پایینی از استانداردهای زندگی به علل گوناگون رضایت نسبی یا کامل از زندگی خویش خواهند داشت. تحقیقات بین المللی بر این نکته تاکید دارند که داشتن شرایط زندگی مناسب با تخمین شاخص های عینی همیشه به معنی شادی و احساس سلامت نیست (Schyns & Boelhouwer, 2004:8).
بنابراین هدف از بررسی شاخص های کیفیت زندگی (QLI) ارائه یک ابزار برای توسعه جامعه است که می تواند مورد استفاده برای نظارت بر شاخص های کلیدی مانند: اجتماعی، بهداشتی، زیست محیطی و اقتصادی باشد OntariO Social Development Council, 1997:7-13) ).
به همین دلیل در تعیین و انتخاب شاخص ها ، معیارهایی برای کیفیت زندگی درنظر گرفته می شود که عبارتند از:
۱- تا حد ممکن بطور اختصاصی تعریف شده باشد.
۲- قابل اندازه گیری باشد.
۳- آسان و قابل فهم باشد.
۴- قابل اطمینان باشد.
۵- اختصاصی باشد و پدیده شناسی را نشان دهد.
۶- به اندازه کافی برای نشان دادن پدیده حساس باشد.
۷- اندازه گیری آن مقرون به صرفه باشد.
۸- پس از محاسبه قابل استفاده باشد.
۹- محاسبه آن از نظر برنامه و موضوعات مرتبط، آسان باشد.
۱۰- از نظر فرهنگی، محاسبه آن اشکالی نداشته باشد.(ترجمه آسایش، ۱۳۸۰ :۹۵ )
۲-۹- اصول ارزیابی کیفیت زندگی شهری
روش شناسی کیفیت زندگی، مفهومی است که با بهره گرفتن از شاخص ها در ابعاد مختلف درآمد و شرایط اقتصادی و اجتماعی نیاز به اندازه گیری دارد[۵۰].
هدف از پژوهش درکیفیت زندگی، ارزیابی از سیاست های اصلی برنامه ریزی واستراتژی ارتباطات و خدمات اجتماعی است. سیاست های جامعه، استقلال (وابستگی متقابل)و افزایش کنترل افراد در نتیجه بهبود کیفیت زندگی مردم برای تنظیم سیاست گذاری این اطلاعات بسیار مفید خواهد بود.
به عبارت دیگر ارزیابی از اطلاعات افراد همواره بهتر از ارزیابی ازسیاستهای محلی خواهد بود. این امر به ما اجازه خواهد داد تا تجزیه و تحلیل کاملتری از کیفیت زندگی ارائه داده و آن را به عنوان طیف گسترده ای از خدمات و شرایط زندگی ارائه نمائیم .در مطالعات شهری به ندرت ازهر دو رویکرد کیفیت زندگی استفاده می شود. کیفیت زندگی در ابعاد ذهنی ، ادراک و ارزیابی افراد از وضعیت زندگی خود را منعکس می سازند و با بهره گرفتن از شاخص های ذهنی، اندازه گیری می شوند. شاخص های ذهنی میزان رضایت مندی شهروندان را از جنبه های مختلف شهری به صورت کمی قابل اندازه گیری هستند، از جمله :میزان رضایت مندی شهروندان از خدمات بهداشتی و درمانی شهری، میزان رضایت مندی از دسترسی به اشتغال، میزان رضایت مندی از امنیت شهری و میزان رضایت مندی از دسترسی به فضاهای سبز شهری اشاره نمود.
مک لارن [۵۱](۱۹۹۶) در این رابطه بیان می کند که، یک توافق عمومی برای سنجش کیفیت زندگی برای هر دو نوع مشخص از شاخص ها مناسب هستند. نوع اول: شامل شاخص های ذهنی است که قابل اندازه گیری از حس رفاه افراد و رضایت مندی از یک جنبه خاص از زندگی است و نوع دوم : شامل شاخص
های عینی هستند که جنبه های ملموس محیط ساخته شده، محیط طبیعی و حوزه اجتماعی و اقتصادی را اندازه گیری می کنند .

نظر دهید »
فایل شماره 8325
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

۳-۲۱-۲-۱ حرکت بهترین-شروع[۱۲۰]
الگوریتم های مختلفی برای روش بهترین-شروع وجود دارند که می توان به خزنده متمرکز، جستجوی کوسه ای، عنکبوتهای اطلاعاتی و… اشاره کرد. در روش بهترین-شروع زمانی به وجودآورنده یک صفحه مانند A از صفحه خود به صفحـه دیگری مانند B لینک برقرار می کند که B از نظر A ارزشمند باشد. یکی از معیارهای بهترین بودن، استفاده از الگوریتم های رتبه بندی صفحات می باشد که واحد کنترل با توجه به رتبه هر صفحه، صفحات را انتخاب کرده و به واحد واکشی می فرستد. به طور نسبی می توان گفت که از نظر واحد کنترل صفحه ای دارای رتبه ی بالاتری است که لینک های بیشتری به آن برقرار شده باشد]۳۵ و ۵۴[. بنابراین می توان گفت که از نظر خزنده هایی که از حرکت بهترین-شروع استفاده می کنند صفحه ای با ارزش تر است که]۴۲[:

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

    • لینک های بیشتری به آن صفحه اشاره کنند. برقراری لینک های بیشتر به یک صفحه نشانگر اهمیت و محبوبیت آن صفحه خواهد بود.
    • هر چه این لینکها از صفحات معتبرتری برقرار شود آن صفحه دارای اهمیت بیشتری خواهد بود.
    • در صورتیکه از صفحه موردنظر به سایر صفحات لینک برقرار شود از ارزش و اهمیت صفحه موردنظر کاسته خواهد شد.

می توان رتبه یک صفحه را از طریق Eq (3-1) زیر محاسبه نمود]۳۵[.:
Eq (3-1)
در فرمول بالا U نشانگر صفحه اصلی،FU نشانگر صفحاتی که از صفحه اصلی U به آنها لینک برقرار شده است و BU نشان دهنده ی صفحاتی است که به صفحه اصلی U لینک برقرار نموده اندR(V) نیز رتبه صفحات برقرارکننده لینک به صفحه اصلی U می باشد. با بهره گرفتن از نتایج این فرمول می توان پاسخ های بهتر و دقیق تری را در اختیار کاربران قرار داد اما ناجورک و وینر(۲۰۰۱) در عمل ثابت کردند که با توجه به هزینه و زمان بالای رتبه بندی صفحات وب و همچنین عدم ثبات رتبه صفحات در هنگام بایگانی، روش اول سطح به نسبت روش رتبه بندی بهتر عمل می نماید. لینک ها به وسیله محاسبات ساده از طریق شباهت لغوی بیـن عناوین کلمـات کلیدی و صفحات منبع انتخاب می شوند. بنابراین تشابه بین یک صفحه p و عناوین کلمات کلیدی، برای تخمین ارتباط صفحاتی که توسط p اشاره شد به کار می رود وURL با بهترین تخمین برای خزیدن انتخاب می شود. همچنین از تشـابه کسینـوسی استفـاده شده و لینک های با پایین ترین امتیاز تشـابه از محدوده حذف می گـردند]۵۴[. شکل ۳-۱۱ یک خزنده با استـراتژی بهترین-شروع را نمایش می دهد.
Web page
Link
FIFO Queue
Link estimator
شکل ۳-۱۱ یک خزنده با استراتژی بهترین-شروع ]۳۵[
تابع ()sim در Eq (3-2) تشابه کسینوسی بین موضوع و صفحه را بر می گرداند]۳۶[:
Sim(q , p) = Eq (3-2)
در Eq (3-2)، q موضوع مورد نظر، p صفحه واکشی شده و fkd فرکانس واژه k در d می باشد. الگوریتم یک خزنده با استراتژی بهترین-شروع به صورت شکل ۳-۱۲ می باشد:
BFS (topic, starting_urls) {
foreach links (starting_urls) {
enqeueu(frontier, link);
}
While (visited < MAX_PAGES) {
link := dequeue_top_link(frontier);
doc := fetch(link);
score := sin(topic, doc);
enqeueu (frontier, extract_links(doc), score);
if (#frontier > MAX_BUFFER) {
dequeue_botton_links(frontier) ;
}
}
}
شکل ۳-۱۲ الگوریتم خزنده با استراتژی بهترین-شروع ]۳۶[
۳-۱۲-۲-۲ جستجوی A*
معروفترین فرم جستجـوی بهتـرین-شروع، جستجـوی A* اسـت که یکـی از الگوریتـم های پیچیده جستجـو می باشـد. جستجوی A*سعی می کند مجموع هزینه پرداخت شده تا گره فعلی و هزینه باقی مانده از گره فعلی تا هدف را مینیمم کند.
تخمین هزینه باقی مانده تا هدف را هیوریستیک مسئله می گویند. طراحی هیوریستیک مسئله در روش جستجوی A* از اهمیت بسزایی برخوردار است و بهینگی روش A* تحت تاثیر طراحی هیوریستیک مسئله قرار دارد. مطابق(۳-۳) Eq هیوریستیکی قابل قبول[۱۲۱] است که هزینه تخمینی آن از نقطه فعلی تا نقطه هدف، از هزینه واقعی قابل پرداخت از نقطه فعلی تا نقطه هدف کمتر باشد به عبارت دیگر هزینه رسیدن به هدف را بیش از اندازه واقعی تخمین نزند]۲۹[.
h(n)≤h*(n)
h(n)≥۰ Eq (3-3) 0 ≤h(n) ≤h*(n)
هیوریستیکی که این شرط را برآورده نکند ، هیوریستیک غیرقابل قبول می نامند.
تابع ارزیاب در روش A*، f(n) = g(n) + h(n) می باشد]۵۲[. در واقعf(n) هزینه تخمینی ارزانترین راه حل از طریق n می باشد. با توجه به مطالب فوق چنین بیان می کنیم که در آن f هزینه کل گره، g هزینه تا گره فعلی و h هزینه تخمینی تا گره هدف را نشان می دهد. در جستجوی A* گره بعدی برای گسترش گره ای است که کمترین هزینه f را در میان گره های گسترش نیافته دیگر داشته باشد. در روش A* همیشه همه گره های برگ در محیط عملیاتی که هنوز بسـط داده نشده اند، بررسـی و مقایسه می شوند بنابراین همه گره ها در حافظه قرار می گیرند و برخی گره ها نیز ممکن است بارها ارزیابی و بررسی شوند. بنابراین پیچیدگی زمانی و فضایی این روش نمایی و بالا و برابرO(bm) است]۴۲[.
۳-۱۲-۳ جستجوی محلی
الگوریتم های جستجویی که تاکنون توضیح داده شد، به گونه ای طراحی شده اند که یک یا چند مسیر را در حافظه نگهداری می کنند تا وقتی هدف پیدا شود. مسیر رسیدن به آن هدف، به عنوان راه حل مساله انتخاب خواهد شد. اما در بسیاری از مسائل، مسیر رسیدن به هدف مهم نیست بلکه تنها دستیابی به هدف مهم است. در این گونه مسائل، از دسته ای دیگر از الگوریتم های جستجو با عنوان جستجوهای محلی استفـاده می کنیم. در این نوع روش ها به جای در نظر گرفتن چندین مسیر، تنها بر اساس حالت فعلی تصمیم گیری و عمل می شود، این نوع الگوریتـم ها پس از حرکت از حالت فعلی، تنها به همسایه های آن حالت منتقـل
می شوند، مسیرهایی که در جستجو در پیش گرفته می شوند، در حافظه نگهداری نمی شوند]۲۲[.
الگوریتم های جستجوی محلی علاوه بر یافتن هدف، برای حل مسایل بهینه سازی که در آن ها مقصود، یافتن بهترین حالت بر اساس یک تابع هدف است، نیز مناسبند. در زیر به بررسی برخی از مهمترین الگوریتم های محلی پرداخته شده است:
۳-۱۲-۳-۱ جستجوی تپه نوردی[۱۲۲]
یکی دیگر از الگوریتم هایی که در پیمایش گراف مورد استفاده قرار می‌گیرد، الگوریتم تپه نوردی می باشد. الگوریتم تپه نوردی بدین صورت است که ابتدا جوابی به شکل تصادفی برای مساله تولید می شود و سپس در یک حلقه و تا زمانی که شرط توقف الگوریتم برقرار نشده است، به طور مکرر تعدادی همسایه برای حالت فعلی تولید و از میان حالت های همسایه، بهترین آن ها انتخاب و جایگزین حالت فعلی می شود. برای پیاده سازی روش تپه نوردی نیاز به دو تابع Objective و Neighbor است. تابع Objective میزان بهینگی جواب مسئله را تعیین و تابع Neighbor نیز همسایه های حالت فعلی را تولید می کند]۳۰[. در شکل ۳-۱۳ شبه کد زیر نحوه پیاده سازی الگوریتم تپه نوردی را نشان می دهد:

نظر دهید »
فایل شماره 8324
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

داشتن مستعمره در اواخر قرن نوردهم بعنوان پرستیژ و سمبل قدرت و عظمت دولت‌ها به حساب می‌آمد. درهمین ایام داروین کتابی تحت عنوان «اصل انواع» منتشر ساخت. در این کتاب «بر این عقیده بود که در مبارزه میان ملت‌ها آن‌ها پیروز می‌شوند و بقا پیدا می‌کنند که اصلح باشند. نژاد برتر می‌باید با قدرت نظامی بر نژادهای پست چیره شود تا به آن نشان دهد که چقدر قوی و نیرومند است …»(فوگل، ۱۳۸۰، ج۲: ۱۰۹۹) این تئوری که پیروزی شایسته‌ترین‌ها و سالم‌ترین‌ها در مقابل ملت‌های پست تضمین کرده‌بود، زمینه‌ی نژادپرستی را فراهم ساخت. درپی این تفکرات بود که برخی از دولت‌ها استدلال می‌کردند داشتن مستعمرات بیشتر یک دولت نشانه این است که آن ملت از نظر نژادی بر ملل و اقوام بیشتری برتری دارد. بدین شکل امپریالیزم در این برهه‌ از تاریخ رنگ و بوی نژادپرستی به خود گرفت.
سرعت در تسخیر مستعمرات و بویژه شدت یافتن رقابت بر اثر افزایش تعداد دولت‌های استعمارگر از مشخصات بارز این عرصه از رقابت‌های استعماری نیز بود. ورود دولت‌های جدید به صحنه‌ی رقابت برای گرفتن سهمی از مستعمرات بسیار حائز اهمیت بود. دولت‌هایی چون آمریکا، بلژیک، ایتالیا و بخصوص امپراتوری آلمان و همچنین برای اولین بار یک قدرت آسیایی یعنی ژاپن در اواخر قرن نوزدهم، رقابت برای کسب مستعمرات را تشدید نمود. چرا که از یک طرف به علت محدودیت سرزمین‌های قابل تسخیر، رقابت شدت و خشونت بیشتری یافت و از طرف دیگر این شدت رقابت نیاز به ایجاد یا افزایش مستعمرات را بیشتر کرد که حاصل آن رقابت تسلیحاتی خصوصاً در بخش نیروی دریایی- همچون رقابت دریایی بین آلمان و انگلیس- بود.

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

درحقیقت علاقمندی اروپا به توسعه‌طلبی از قرن شانزدهم آغاز شده‌بود و در قرن بعدی با آهنگ ملایم‌تری ادامه یافته‌بود و در نیمه دوم قرن نوزدهم به اوج خود رسید. اروپائیان در این هنگام به برکت برتری صنعتی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی درصدد برآمدند تا دیگر مناطق را به تصرف خود درآورند. علاوه بر عواملی چون افزایش جمعیت و رشد احساسات ملی برخی دولت‌ها مانند «… انگلستان از «باری که مردم سفید به دوش دارند» و فرانسه از «مأموریت خود را برای متمدن ساختن دیگران» سخن می‌گفتند …»(نهرو، ۱۳۶۶، ج۲: ۱۱۸۰) ولی عامل اقتصادی در تشدید رقابت‌های استعماری نقش تعیین‌کننده‌ای پیدا کرد. در این دوره نویسندگانی چون «… روزوا لوکزامبورگ، بوخارین و بویژه لنین بر عوامل اقتصادی نظیر جستجوی عقلایی برای بازارهای جدید و منابع خام تمرکز کرده‌اند … لنین معتقد بود که امپریالیسم ضرورت اقتصادی اقتصادهای سرمایه‌داری صنعتی است.»(مک‌لین، ۱۳۸۱: ۲۹۲)، پاره‌ای از این نویسندگان حیات اقتصادی برخی کشورهای اروپایی بخصوص انگلستان را در مستعمرات می‌دیدند، این وابستگی خصوصاً زمانی نمایان شد که کشور مزبور مستعمرات سیزده‌گانه خود را از دست داد و تلاش می‌نمود که مستعمرات نو جایگزین آن سازد.
افریقا تنها قاره‌ای بود که تا سده‌ی نوزدهم تقریباً دست نخورده باقی مانده‌بود. در نظر قدرت‌های اروپایی، افریقا منطقه‌ی پهناوری بود که مردمی وحشی و بی‌اهمیت در آن سکونت داشتند. شمال این قاره یکی از مهمترین حوزه‌های رقابت‌های استعماری بود، یعنی منطقه‌ای که مابین مدیترانه و صحرای افریقا واقع و مسکن اعراب و بربرهای مسلمان است که کشورهای مصر، لیبی، تونس، الجزایر و مراکش را شامل می‌شد و درمجاورت قاره‌ی اروپا قرار گرفته‌اند. این مناطق اگرچه پیش از این مورد تهاجم استعمارگران قرار گرفتند، ولی حضور مقتدرانه امپراتوری عثمانی از قرن شانزدهم در مدیترانه و شمال افریقا استعمارگران را عقب راند. در قرن نوزدهم یکبار دیگر استعمارگران تهاجمات خود را از سر گرفتند، که در این هنگام امپراتوری عثمانی محکوم به زوال بود. لذا مناطق مزبور هیچکدام به تنهایی نمی‌توانست به مقابله با استعمارگران برخیزد.
رقابت بین فرانسه و انگلیس بر سر مصر در دهه‌ های پایانی قرن نوزدهم شدت گرفت. سرانجام انگلستان در پناه سیاست‌های مالی خود توانست سلطه‌ی خود را بر مصر تحمیل نماید. «… تصرف مصر برای انگلستان دیباچه‌ی اقدام مهمتری بود، به این معنی که دره‌ی نیل برای این دولت راه نفوذ به افریقا گردیده و مسأله سودان به مسأله مصر اضافه گشت که از همان ابتدا انگلیسی‌ها قصد اشغال آن را داشتند …»(ماله، ۱۳۸۸، ج۷: ۲۴۲)، به زعم تسلط انگلیس بر مصر، مصر از اقدامات سیطره‌‌جویانه حود در سودان دست نمی‌کشید، از آنجا که انگلستان قصد داشت در سودان متصرفاتی را از آن خود کند در این راه با مصر همراه شد، درنتیجه به کمک ارتش مصر مستعمره‌ای موسوم به سودان مصر و انگلیس بوجود آمد.
فرانسه سال‌ها پیش توانست الجزایر را تصرف و مستعمره خود سازد و بخشی از جمعیت خود را به این سرزمین مهاجرت دهد و با تصاحب سرزمین‌های حاصلخیز آن شروع به بهره‌برداری نمودند. تلاش‌های آنان هیچگاه متوقف نشد. بیسمارک که دائم سعی می‌کرد تا شکست ۱۸۷۰ را از خاطر فرانسویان با سرگرم نمودن آن‌ها در رقابت‌های استعماری، محو نماید در ژانویه ۱۸۷۹ به آن‌ها گفت: «… فکر می‌کنم که گلابی تونس رسیده‌است و وقت آن رسیده که به چیدنش اقدام کنید، این میوه‌ی افریقایی را اگر مدت خیلی زیادی روی درخت بگذارید ممکن است بپوسد و یا یک نفر دیگر آن را بدزدد.»(رونون، ۱۳۷۰، ج۲: ۱۰۳) البته فرانسه مدت‌ها خیال تصرف تونس را در سر می‌پخت، اما مانع عمده مخالفت ایتالیا بود که سرانجام طی قرارداد باردو ۱۸۸۱ به سلطه‌ی فرانسه بر این سرزمین انجامید.(ایتالیا بعدها در ۱۹۱۱ از مناطق افریقای شمالی، لیبی را مستعمره خود ساخت). فرانسویان به هر اقدامی برای حفظ الجزایر متوسل می‌شدند، همسایگی تونس با الجزایر در تصرف آن بی‌تأثیر نبود. آنان به همین نحو به مراکش دیگر همسایه‌ی الجزایر می‌نگریستند. لذا با مداخلات در امور داخلی مراکش کار خود را آغاز نمودند. مراکش به خاطر موقعیت سوق‌الجیشی آن نمی‌توانست از نظر دیگر کشورهای استعمارگر دور بماند. سرانجام فرانسه با فعالیت‌های سیاسی گسترده‌ای توانست دیگر کشورها را راضی نماید و مراکش را تصرف و مستعمره خود سازد. آلمان نیز شدیداً با این اقدام فرانسه مخالفت می‌کرد.(رقابت‌های بین آلمان و فرانسه بر سر مسأله مراکش را در صفحات آتی ملاحظه خواهید نمود)
لجاجت و رقابت بر سر تصاحب مستعمرات بیشتر به جنوب افریقا نیز کشیده شد. علی‌رغم افریقای شمالی که مردم آن سفیدپوست هستند، مابقی افریقا را افریقای سیاه نام داده‌اند. به جز سواحل شرقی افریقا که تحت تأثیر اسلام و تجارت نواحی غربی اقیانوس هند صاحب مدنیت بوده، بقیه‌ی افریقای سیاه برای قرن‌های متمادی پیشرفت تمدنی چندانی نداشته‌است و به صورت قبایل نیمه بومی و بدون ارتباط با دیگر نقاط جهان زندگی می‌کرده‌اند. اروپاییان در جریان اکتشافات جغرافیایی فقط با نواحی ساحلی افریقای سیاه آشنایی و ارتباط پیدا کرده‌بودند و فعالیت آنان بیشتر برای بدست آوردن برده بود، ولی چون در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوردهم برده‌فروشی ممنوع گردید، برای مدت بسیار کوتاهی توجه به افریقای سیاه کاهش پیدا کرد. اما بلافاصله با رشد انقلاب صنعتی که نیاز به مواد اولیه را تشدید نمود و نیز با آغاز رقابت‌های استعماری بار دیگر افریقا مورد توجه واقع گردید. درنتیجه به کمک کاشفانی چون مونگوپارک[۱۰۴]، لیوینگستن[۱۰۵]، استانلی[۱۰۶] و چندین کاشف دیگر شناخت اروپاییان از افریقای سیاه بیشتر از پیش گردید. ناگهان کشورهای صنعتی در مسابقه‌ای برای دستیابی به دوردست و مکان‌های وحشی و بدوی به جان یکدیگر افتادند. «رقابت‌های و بلندپروازی‌های سرمایه‌سالاری اروپایی در دهه ۱۸۸۰ به چیزی انجامید که روزنامه‌ی تایمز[۱۰۷] بدرستی و نیز با تحقیر آنان را در« تقلا و دست و پا زدن برای بدست آوردن افریقا» نامید …»(دیویدسن، ۱۳۵۸: ۴۸۲) با این حال طبیعی بود که هرچه مناطق مکشوفه وحشی‌تر بود برای استعمارگران بهتر می‌بود، چرا که آنان به این مناطق تنها به مثابه‌ی بازار فروش و مکانی برای تهیه‌ی مواد خام نگاه می‌کردند.
فرانسه به تصرف مناطق جدیدی پرداخت و پس از درگیری‌های شدیدی توانستند شهر باستانی تیمبوکتو[۱۰۸] در جنوب صحرای افریقا را تصرف کنند. ساحل عاج و داهومی نیز به تصرف آنان درآمد. در زمینه‌ی اهمیت مستعمرات برای فرانسه پل لوروا- بولی در رساله‌اش تحت عنوان «در باب استعمار نزد اقوام مدرن» گفته است که «استعمار برای فرانسه یک مسأله مرگ و زندگی است»(یاکونو، ۱۳۶۹: ۶۴) تحت تأثیر چنین تفکراتی فرانسویان موفق به تصرف موریتانی، چاد و مالی گردید. و در اواخر قرن نوزدهم از همه‌ی آن‌ها، یک قلمرو مستعمراتی بزرگ موسوم به افریقای غربی فرانسه تأسیس نمودند. همچنین از متصرفات خود در نواحی مرکزی افریقا واحد مستعمراتی افریقای مرکزی فرانسه را ایجاد کردند.
ایتالیا که همچون آلمان در اواسط قرن نوزدهم وحدت ملی خود را بدست آورده‌بود، با تأخیر به صف استعمارگران پیوست، با این حال تلاش کرد تا از رقبای خود باز نماند و مستعمراتی را به چنگ آورد. به همین علت به نزدیک‌ترین قسمت افریقایی- تونس- چشم دوخت که در مقابل رقیب خود یعنی فرانسه توفیق نیافت و از این لحاظ به عنوان ضیعف‌ترین دولت بزرگ اروپا مطرح شد. «… پس از شکست آن کشور در برابر حبشه در ۱۸۹۶ ایتالیا ناچار شد با چند هزار مترمربع صحرای اریتره و سومالی بسازد. سعی ایتالیا در افزودن این مساحت با تصرف لیبی به توفیق گرایید … در مجموع آنقدر سهم این کشور در سفره‌ی غارت کم بود که نمی‌توان پیروزی یا شکست آن دولت را در رفتار با بومیان برآورد کرد.» برینتون و دیگران(۱۳۴۰، ج۲: ۳۲۳)
انگلستان در ساحل غربی افریقا ابتدا به ساحل طلا توجه نمود و پس از توسعه آن اقدام به تصرف نیجریه کردند. هرچند این مستعمرات وسیع بودند اما بیشترین مستعمرات این کشور در سمت شرقی افریقا قرار داشت. انگلیسی‌ها علاوه بر مصر و سودان، قسمت‌های از سومالی و نیز کنیا و اوگاندا در تصرف خود داشتند. در جنوبی‌ترین نقطه‌ی افریقا توانستند کاپ را از دست هلندی‌ها خارج و از آن خود کنند. آنان همچنین زیمباوه را تصرف و آن را به نام رودس رود زیا نامیدند.
دیگر کشورهای اروپایی همچون پرتغال که پیشگام اکتشاف و استعمار افریقا بود، ابتدا قسمتی از سواحل خلیج گینه را متصرف شدند و پایگاه‌های متعددی در طول سواحل افریقا برپا ساختند، لیکن ورود رقبای قدری چون هلند و انگلیس و فرانسه از قدرت آن در این منطقه کاست. با این حال علاوه بر تصرف گینه، موفق به تصرف آنگولا نیز شد. ولی مهمترین مستعمره‌ی آن در افریقا، موزامبیک بود. اسپانیا مستعمرات کوچکی در غرب افریقا داشت و کشور کوچک بلژیک سرزمین‌ وسیع کنگو را تصرف کردند، سرانجام با حضور آلمان در عرصه رقابت‌های استعماری سراسر افریقا توسط استعمارگران اروپایی تقسیم شد و تنها کشور لیبریا در غرب و اتیوپی در شرق این قاره مستقل ماندند. از میان کشورهای اروپایی آلمان خیلی دیر به این جرگه پیوست.
حوزه‌ی دیگر رقابت‌های استعماری هند و چین بود. در این منطقه عمدتاً بین انگلستان و فرانسه تعارض منافع وجود داشت که سرانجام هر دو کشور توانستند در آنجا نفوذ کنند. در آسیای میانه رقابت بین انگلیس و روسیه بر سر افغانستان، ایران و تبت و همچنین حوزه مدیترانه برای نفوذ در امپراتوری عثمانی جریان داشت. روس‌ها هیچ مستعمره‌ای در آن سوی دریاها نداشتند. علی‌رغم گستردگی امپراتوری آن‌ها، هنوز از نظر صنعتی پیشرفت چندانی نکرده بودند، ولی همچنان درپی آن بودند که در سراسر آسیا نفوذی داشته باشند. اما شکست آنان در ۱۹۰۵ از ژاپن امید آنان به ناامیدی مبدل گردید. زیرا جنگ مزبور ژاپن را یکه‌تاز میدان آسیا نمود. آمریکا نیز در همین ایام وارد جریانات مستعمراتی شد.
تنها کشور بزرگی که هیچ مستعمره‌ای نداشت، اتریش بود. این کشور هیچ علاقه‌ای نداشت که سرزمین دوردستی را در آن سوی جهان به تسخیر درآورد، ولی برای فروش کالاهای خود به مناطقی نیاز داشت. لذا همچنان می‌کوشید که سرزمین‌های رو به شرق را تصاحب کند. سرزمین‌هایی که تازه از حاکمیت عثمانی خلاصی یافته بودند و مستقل شده بودند اما هنوز پیشرفت صنعتی چندانی نداشتند. با این حال جمعیت‌های کوچک ملت‌های شرقی تازه به استقلال رسیده- مانند صرب‌ها- از این امپراتوری عظیم هراس داشتند و مایل به دست‌اندازی بیشتر آن نبودند.
آنچه ذکرش رفت وضعیتی بود از رقابت‌های استعماری سایر دولت‌های اروپایی پیش از ورود امپراتوری آلمان به این عرصه از رقابت‌ها، با این حال در قرن نوزدهم هیچ جنگ جهانی‌ای بوقوع نپیوست، چرا که «… دیپلماسی قرن نوزدهم به ثبات در صحنه‌ی سیاسی اروپا گرایش داشت و درنتیجه بین سال‌های ۱۸۱۵ تا ۱۹۱۴ بجز در جنگ کریمه، کشورهای روس، انگلیس، فرانسه، آلمان، اتریش، ایتالیا برای مدت هجده ماه با یکدیگر در جنگ بودند و این در حالی بود که دو قرن قبل از آن میانگین شصت تا هفتاد درصد از سال‌ها در جنگ‌های پردامنه میان کشورهای اروپایی سپری شده‌بود.»(البرزی، ۱۳۶۸: ۳۴)
۵-۳- آلمان و تصاحب مستعمره در افریقا
در قسمت پیشین اشاره شد که چرا اروپائیان برای کسب مستعمره با یکدیگر به رقابت پرداختند و سرزمین‌های آسیا و افریقا را به نوعی بین خود تقسیم کردند. همچنین گفته شد که عامل اقتصاد مهمترین علت گرایش اروپائیان به استعمار بود. اروپائیان برای گردش کارخانه‌ها و تأمین مواد خام و ضروری خود مجبور بودند به سوی مناطق که در آنجا، پنبه، نفت، سنگ آهن، زغال سنگ و … کاشته و استخراج می‌گردید، روانه شوند. آلمان‌ها قسمت اعظم نیازهای خود را از دو ایالت آلزاس و لرن، که طی جنگ ۱۸۷۰ از دست فرانسه خارج ساخته بودند، تأمین می‌کردند. شاید این یکی از عللی باشد که این کشور به تصاحب مستعمره تمایل نشان نمی‌داد. از آغاز نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم آلمان از یک کشور کشاوزی به یک کشور صنعتی تبدیل شد. انقلاب صنعتی با سرعت تمام اقتصاد آلمان را دگرگون ساخت علاوه بر این «نتیجه‌ی بلافاصله پیروزی پروس در ۷۱- ۱۸۷۰ یک پیشرفت هیجان‌انگیز در اقتصاد آلمان بود. پنج میلیارد فرانک غرامتی که فرانسه پرداخت، عمدتاً صرف تجهیز قدرت نظامی آلمان شد … افزایش سرمایه نقدی و سیاست تسلیحاتی بیش از همه به سود صنایع سنگین بود. مؤسسات صنعتی و بانک‌های جدید تأسیس شدند. یک تب بورس بازاری کشور را فرا گرفت. بین سال‌های ۷۳- ۱۸۷۱ مجموع سرمایه‌گذاری‌ها به اندازه‌ی غرامت جنگی فرانسه بود …» ایزلر و نوردن و دیگران(۱۳۶۰: ۴۴)
پیشرفت صنعتی آلمان پس از وحدت چنان بود که آلمان‌ها سال‌های ۱۸۷۰ تا ۱۸۷۵ را در تأسیس اقتصاد صنعتی آلمان، سال‌های پی‌ریزی می‌نامند، چرا که کارخانه‌ها چند برابر شد. خطوط راه‌آهن گسترش یافت و استخراج آهن و زغال سنگ خیلی سریع رو به افزایش نهاد و بدین شکل در ردیف کشورهای بزرگ صنعتی نظیر انگلستان و آمریکا قرار گرفت.
در جریان‌های رقابت‌های استعماری آلمان خیلی دیر بر سر سفره‌ی تقسیم جهان حاضر شد. لذا طبیعی بود که همچون ایتالیا در صف تقسیم جهان در ردیف آخر قرار می‌گرفت، زیرا عدم اتحاد و چندپارگی را در پیشینه خود داشتند و در حصول وحدت داخلی عقب افتادند. زمانی که آلمان وحدت یافت و قصد تصاحب مستعمره نمود، سایر کشورهای اروپایی بویژه فرانسه و انگلستان در همه‌ی نقاط دنیا به تدریج نواحی مختلفی را اشغال کرده و آن‌ها را مستعمره‌ی خود ساختند بطوری که وقتی آلمان وحدت یافت، نقاط مهم دنیا میان کشورهای مزبور تقسیم شده ‌بود و تنها برخی مناطق در افریقا بود که استعمارگران به آنجا دست‌اندازی نکرده‌بودند.
بیسمارک صدارعظم مجرب آلمان نمی‌خواست خود را در رقابت‌های استعماری که احتمال درگیری با انگلستان را داشت، درگیر سازد «… او آلمان را به درجه‌ای رسانید که برلن به صورت کانون دیپلماسی درآمد. امور اروپا بر گرد اتحاد سه‌گانه برلن، سن‌پطرزبورگ و وین می‌چرخید. بیسمارک این کار را بدین علت انجام داد که اروپا را قانع سازد که قدرت آلمان تنها در دفاع از خودش بکار خواهد رفت؛ که آلمان کشوری بی‌طمع است و در جستجوی گسرش ارضی نیست. و برای حفظ صلح در اروپا با ملت‌های صلح‌دوست همکاری خواهد کرد …»(گرنویل، ۱۳۷۷، ج۱: ۳۶) بدین ترتیب معلوم شد که صدراعظم از اقدامات توسعه‌طلبانه صرف‌نظر کرده‌است ولی «… برای اینکه تلخی اشغال آلزاس و لرن را فرانسه فراموش کند مخصوصاً از سیاست استعماری این کشور پشتیبانی کرد و حتی به قدر امکان کمک نیز نمود.»(اصفهانیان، ۱۳۵۱: ۲۳۰)
در اواخر قرن نوزدهم بیسمارک تحت فشار قرار گرفت چرا که «… در سنوات بعد از ۱۸۸۰ کلیه استدلالاتی که قاعدتاً امپریالیست‌ها بر له مستملکه‌داری می‌کردند در آلمان رایج بود- گو اینکه اغلب آن‌ها مانند ضرورت ایجاد بازارهای جدید با تهیه‌ی جا برای مهاجرین آلمانی و یا به کار انداختن سرمایه در مناطق حاره‌ی افریقا ابداً یا چندان موافق و مصداقی نداشت»(پالمر، ۱۳۸۶، ج۲: ۱۱۳۶) صدراعظم تا حدی خود را به ناچار موافق نشان داد «… نیت واقعی بیسمارک از استعمار بسط تجارت بود، علاوه بر این افزایش سریع جمعیت و احساسات ناسیونالیستی در ترغیب بیسمارک به استعمارگری مؤثر بود. استعمارگری یا امپریالیزم آلمان می‌خواست فرصت‌های از دست رفته در دوران طولانی بی‌وحدتی را جبران مافات کند. استعمارطلبان آلمانی که غنی‌ترین مناطق از نظر مواد خام را در دست رقیبان خود می‌دیدند، با اتکا به پتانسیل صنعتی خود اعلام کردند «مکانی زیر آفتاب می‌خواهند» …»(Taylor, 1954: 105) لذا درصدد تصرف اراضی بلاصاحب در افریقا برآمدند. در این هنگام قسمت اعظم این قاره به تسخیر سایر قدرت‌های اروپایی درآمده بود و تنها بخش کوچکی از آن اسیر چنگال استعمار نشده‌بود. لذا آلمان در اواخر قرن نوزدهم وارد کشاکش‌های استعماری شد و با ورود این دولت به این عرصه ازرقابت‌ها، تقسیم سرزمین‌های افریقایی بین دولت‌های استعمارگر همه‌گیر شد و رقابت‌ بر سر تصاحب مستعمره به اوج خود رسید و با احساسات ناسیونالیستی قرین شد. در سطح اروپا این فکر بوجود آمد که هر کشوری مستعمره‌ی بیشتری داشته باشد، کارخانه‌های بیشتری خواهد داشت «… بالاخره در بهار ۱۸۸۴ آلمان وارد صحنه‌ می‌شود، زیرا بیسمارک خود را تسلیم فشار محافل اقتصادی می‌یابد …»(رونون، ۱۳۷۰، ج۲: ۱۰۶)، اینگونه امپراتوری آلمان به رقابت‌های استعماری وارد و بر آن شد تا به نوبه‌ی خویش مستعمرات بزرگی را تصاحب کنند چرا که آنان تا قبل از ۱۸۸۴ یک وجب زمین در افریقا نداشتند.
دست‌اندازی قدرت‌های اروپایی تا سال ۱۸۸۰ بیشتر نوک‌زدن به لبه‌های قاره‌ی افریقا بود. پاره‌پاره کردن افریقا با رقابت‌های میان قدرتمندترین دولت‌ها یعنی انگلیس و فرانسه و ورود رقبای جدی به این عرصه از رقابت‌ها مانند بلژیک و از همه مهمتر، امپراتوری آلمان، سرعت بیشتری پیدا کرد. با این حال روند تقسیم افریقا تلاشی در چارچوب الگوی نظام کنگره‌ها بود. در واقع قدرت‌های اروپایی برای کسب موقعیت مطلوب‌تر با تشکیل کنگره سعی می‌کردند با کنار زدن یکدیگر جایی برای خود باز کنند، هرکدام از رقبا ترجیح می‌دادند که بخشی از اراضی افریقا در دست یک دولت کم‌اهمیت‌تر باشد تا در دست یکی از حریفان زورمند آن‌ها مانند آلمان. تنش‌های بین‌المللی تا حد گسترش سایه جنگ اوج گرفت، ولی اقدام در چارچوب نظام کنگره‌ها تا حد زیادی این تنش‌ها را محدود ساخت. آن‌ها «… مناطقی را که هنوز تسخیر نشده‌بود، در بعضی نقاط با عملیات نظامی و در مناطقی دیگر بوسیله‌ی معاهده‌های کاذبی که یا به زور یا با حقه و نیرنگ به حکمرانان آن مناطق تحمیل می‌شد، به تصرف خود درمی‌آوردند …»(وودیس، ۱۳۵۹: ۱۰)
مهمترین گردهمایی برای تقسیم کامل افریقا از ۱۵نوامبر ۱۸۸۴ تا ۲۶ فوریه ۱۸۸۵ در برلن به پیشنهاد بیسمارک صدراعظم آلمان و موافقت فرانسه تشکیل گردید. با تشکیل این کنگره برای تقسیم افریقا «… امپریالیسم اروپا به دوران طلایی خود رسید و زمامدارنی مانند لئوپولد و بیسمارک، گفته‌ی جان استوارت میل متفکر فلسفه‌ امپریالیسم قرن را که «در مقابله با مردم وحشی، استبداد مشروع‌ترین نوع حکومت است تا موقعی که خاتمه‌ی آن به ترقی و پیشرفت انجامد» را تکرار کردند.»(مولانا، ۱۳۸۷: ۶۴ و ۶۳) در این کنگره رهنمودهایی به منظور متعادل نمودن رقابت‌های استعماری در افریقا که با ورود آلمان به این عرصه اوج گرفته بود، وضع گردید. و راه را برای نفوذ هماهنگ‌تر در خاک افریقا با ایجاد قواعد برای مشروعیت بخشیدن به چند پاره‌کردن این قاره بطور جمعی، هموار گردید. «… آن‌ها که زودتر آمده بودند، باید زودتر بهره‌مند می‌شدند …» گاف و دیگران(۱۳۷۲، ج۱: ۷۲) در این کنگره که هدفش علاوه بر مسائل مربوط به کنگو و درحقیقت تدوین نظامنامه‌ای بین‌المللی و قواعد رفتار هریک از دولت‌های طالب اراضی در افریقا بود، سهم همه استعمارگران بویژه آلمان منظور گردید. «… مهمترین موافقتی که در این کنفرانس حاصل شد این بود که هر دولتی که سرزمینی را به خود ملحق می‌کند برای احتراز از مشاجرات باید کشورهای بزرگ دیگر را آگاه سازد.»(لیتل‌فیلد، ۱۳۶۶: ۱۷۲- برای اطلاعات بیشتر ر.ک پالمر، ۱۳۸۲، ج۲: ۱۱۴۰- ۱۱۲۹)
بدین ترتیب درپی کنگره‌ی برلن تقسیم افریقا در مقیاس وسیع آغاز شد و طی چند سال این قاره تحت تسلط اروپائیان درآمد. مهمترین نتیجه‌ این کنگره این بود که آلمان توانست در فاصله سال‌های ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۵ سرزمین‌هایی را در افریقا تصاحب کند، آلمان‌ها در جنوب غربی افریقا توانستند توگو و کامرون را مستعمره خود سازند. سپس در جنوب آنگولا سرزمینی را تصرف کردند که به آن «افریقای جنوب غربی آلمان» نام دادند. این سرزمین امروز نامیبیا نامیده می‌شود. این مستعمرات در کشمکش با رقبایی چون انگلیس و فرانسه به دست آمد. آلمان‌ها در شرق افریقا توانستند تانگانیکا را به استعمار خود درآورند و آن را «افریقای شرقی آلمان» نامیدند. «… الحاق تانگانیکا مانع از تحقق آرزوی «از دماغه تا قاهره»(کنترل بریتانیا بر یک نوار شمالی- جنوبی از مدیترانه تا دماغه‌ی امیدنیک در افریقای جنوبی) بریتانیایی‌ها شد. از طرف دیگر این الحاق بخشی از توطئه‌ای بود که برای احیای رقابت‌های استعماری میان بریتانیای کبیر و فرانسه که در این میان آلمان می‌توانست نقش میانجی را به عهده گیرد. ضمناً می‌توانست باعث تحرک استعماری فرانسه شود، تا انرژی آن تحلیل رود و رنج از دست دادن «آلزاس و لرن» تخفیف یابد.» گاف و دیگران(۱۳۷۲، ج۱، ۸۳)، آلمان به علت دیر وارد شدن در عرصه کسب مستعمره امکان زیادی برای تصرف سرزمین‌های بلاصاحب نداشت. اما تصرف سریع اراضی در افریقا می‌توانست فرانسه و انگلیس را به تصرف سرزمین‌های بیشتر در این قاره تحریک کند، که از یک طرف توجه فرانسه از اروپا و فشار وارد آرودن آلمان را منحرف می‌ساخت و از سویی دیگر احتمال درگیری میان فرانسه و انگلستان را افزایش می‌داد. اما آلمان خود در عرصه رقابت‌های استعماری به صورت رقیبی برای آن دو کشور ظاهر شد زیرا درصدد توسعه مستعمرات خود در دیگر قسمت‌های افریقا برآمد، بخصوص آنکه، «… این نکته به خاطر پیشگامان امپریالیست‌های آلمانی خطور کرده بود که روزی ممکن است کنگو و مستملکات پرتغال به افریقای شرقی آلمان بپیوندند و بالنتیجه مستملکات آلمانی در قلب افریقا حکم کمربندی را پیدا کند از مشرق به مغرب آن قاره …»(پالمر، ۱۳۸۶، ج۲: ۱۱۳۶) در مجموع «مساحت مستعمرات افریقایی آنان از دو میلیون و نیم کیلومتر مربع تجاوز و دارای دوازده میلیون جمعیت بود که از لحاظ وسعت مستعمرات بعد از فرانسه و انگلیس در درجه سوم واقع می‌گردید، ولی از حیث اهمیت قطعات این مملکت آفریقایی آلمان متوسط به شمار می‌رفت زیرا آلمان‌ها دیرتر از سایرین در تقسیم افریقا وارد شدند به این جهت از قسمت‌های خوب محروم ماندند.»(ماله، ۱۳۸۸، ج۷: ۲۶۸) به همین علت از اینکه مستعمرات اندک و نامطلوبی داشتند سخت ناراحت و ناراضی بودند.
شکل ۵-۱ مستعمارات آلمان در آفریقا (تامسن، ۱۳۸۹، ج۲: ۷۲۱)
۵-۴- امپراتور ویلهلم دوم- تقویت نیروی دریائی و زیاده‌خواهی آلمان
ویلهلم دوم تا پایان جنگ جهانی اول امپراتور آلمان بود. او بیشتر دوست داشت که در نقش یک حکمران مطلق ظاهر شود، چیزی که در اروپا- جز روسیه- بعد از پایان دوران حکومت مطلقه در قرون هفدهم و هجدهم، تاکنون کسی نظیرش را ندیده بود. این امپراتور با لوئی چهاردهم پادشاه فرانسه(۱۷۱۵- ۱۶۴۳) قابل تشبیه است «… او خود را به نوعی اراده‌ی خداوند به رهبری مردم و رعایای خود می‌دید و فکر می‌کرد در مقابل هیچ‌کس، جز خداوند، نباید حساب پس بدهد. «یک نفر سرور مملکت است و آنهم منم» و هیچ‌کس را در کنار خودم بعنوان شریک تحمل نخواهم کرد. هرکس علیه من باشد او را خرد خواهم کرد … اراده‌ی پادشاه مافوق همه‌ی خواست‌هاست. و به افسرانش اینگونه گوشزد کرد: شما نمی‌دانید، تنها منم که می‌دانم، تنها منم که تصمیم می‌گیرم.»(سولینگ، ۱۳۸۹: ۷۱)
چنانکه ملاحظه نمودید عزل بیسمارک- معمار وحدت آلمان- نخستین اقدام وی بود. ویلهلم می‌خواست مانند پادشاهان بزرگ جهان آوازه‌ای به هم زند، بدین سبب اروپا را متوجه خود ساخت. همیشه رخت سپاهی با زرق و برق فراوان می‌پوشید و دلیرانه خودنمایی می‌کرد. «… بعد از عزل بیسمارک فرماندهی افسران گارد و کشیک به دست خود او است … حقیقت این بود که ویلهلم، به شیوه‌ی خود موجب دستپاچگی می‌شد و همین امر سبب شد که به خاطر از این شاخ به آن شاخ پریدن به زودی به او نام «ویلهلم غیرمنتظره» بدهند …»(سولینگ، ۱۳۸۹: ۷۱) این امپراتور جوان درحقیقت «… شیفته‌ی مدح و تحسین، تملق و چاپلوسی بود. او به این مدح و تحسین نیاز داشت تا بتواند عدم اعتمادی را که تا آخرین روز زندگی شکنجه‌اش می‌داد جبران کند …»(گریمبرگ، ۱۳۷۱، ج۱۱: ۲۱۵) سیاست او دوگانه و نامشخص بود و از تحمیل عقاید خود به عنوان «خط‌مشی» سیاست آلمان ابایی نداشت، از اینرو به قدرت نظامی آلمان اهمیت زیادی می‌داد. از نظر او آلمان از نظر سیاسی شکست‌ناپذیر بود. او با اقدامات میلیتاریستی خود جهان را تهدید می‌کرد بدون آنکه هیچگاه بطور جدی خواستار جنگ باشد. او فرانسه و حتی روسیه و البته بعدها بخصوص انگلستان را دشمنان امپراتوری آلمان می‌دانست، به همین خاطر خود و کشورش را از هر سو در خطر می‌دید و کوشید تا با تقویت نیروی نظامی و تجهیز بیشتر آن این خطر را خنثی سازد. سایر کشورهای اروپایی او و ملتش را خطری بزرگ برای صلح می‌دانستند. و در واقع آنچه بیسمارک به برکت سیاست هوشمندانه و مدبرانه‌اش مانع شده‌بود، درنتیجه سیاست‌های ناشیانه‌ی ویلهلم دوم و با وجود ترس این امپراتور از آن، به وقوع پیوست، یعنی تشکیل اتحادیه‌هایی علیه امپراتوری آلمان. اقدامات خودسرانه‌ی امپراتور آلمان همگی ناشی از بی‌اعتنایی او به پارلمان بود «… او به خود می‌بالید که قانون اساسی سرزمینش را هرگز نخوانده است، و همین طور هم بود، به همین خاطر در مورد پارلمان و حقوق آن هیچ اطلاعی نداشت و از مجلس آلمان با عنوان «خانه‌ی میمون‌ها» سخن می‌گفت.»(سولینگ، ۱۳۸۹: ۷۳)
با عزل بیسمارک ژنرال کاپریوی[۱۰۹] بعنوان صدراعظم آلمان جای او را گرفت که به دنبال آن تغییر بزرگی در سیاست خارجی آلمان بوجود آمد. یکی تقویت و توسعه نیروی دریائی در مقابل انگلستان و دیگری که از اهمیت بیشتری برخوردار است توسعه نفوذ استعماری آلمان در سطح جهان بود. آهنگ توسعه اقتصادی آلمان پس از وحدت و نقشی که در مسائل مهم بین‌المللی احراز نموده بود، همچنین پیشرفت‌های علمی در زمینه‌های مختلف و قدرت غیرقابل انکارش در اروپا، به ملت آلمان و خصوصاً ویلهلم دوم فهماند که آلمان باید در مسائل جهانی گام‌های بزرگتر بردارد. این درحالی بود که انگلستان قرن‌ها از افزایش قدرت کشورشان در سراسر جهان به خود می‌بالیدند و بازار فروش و مواد خام بیش از حد در اختیار صنعت کشورشان بود و نیز نیروی دریایی کشورشان حاکم مطلق بر دریاهای جهان بود. ولی قدرت آلمان هنوز به اروپای مرکزی محدود می‌شد، براین اساس آلمان مترصد شد تا در اولین مرحله نیروی دریایی خود را تقویت کند. بدین شکل نوعی رقابت دریایی میان آلمان و انگلیس پدیدار شد که سال‌ها بر روابط بین دو کشور سنگینی می‌کرد.
یکی از عواملی که مشوق آلمان در تقویت نیروی دریایی بود، علاوه بر جو بین‌المللی، احتمالاً تحت تأثیر نوشته‌های جغرافی‌دان آلمانی «راتزل[۱۱۰]» بود که در ۱۸۹۷ منتشر شد و در آن اهمیت تسلط بر دریاها را از نظر تجارت و جنگ‌های دریائی برای دولت‌ها گوشزد نمود. علاوه بر راتزل دریادار «ماهان[۱۱۱]» فرمانده نیروی دریائی آمریکا به استناد شواهد در تاریخ انگلستان «معتقد بود که قدرت دریایی شالوده‌ی عظمت انگلستان بوده‌است و بالمآل دولتی که صاحب بحریه‌ی نیرومندی باشد، همواره باید دولتی را که قلمرواش فقط در خشکی است خفه‌ ساخته و مضمحل نماید …»(پالمر، ۱۳۸۶، ج۲: ۱۱۷۴) درپی چنین ایده‌هایی در آلمان‌ها رغبت بی‌نظیری برای خواندن کتاب‌های نویسندگان مذکور بخصوص دریادار «ماهان» بوجود آمد. امپراتور ویلهلم دوم و سایر رهبران آلمان در این راه گام برداشتند، و ادعاهای زیادی درباره توسعه قدرت دریائی خود عنوان کردند و از ۱۸۹۰به بعد تقویت آن پرداختند. البته برنامه‌های تقویتی آلمان چند سال بطول انجامید تا به ثمر بنشیند و کشوری که تا سال ۱۸۷۰ فاقد وحدت سیاسی بود پس از وحدت تا سال ۱۸۹۰ در ردیف قدرت‌های دریائی اروپا قرار گرفت و در این زمینه بتدریج انگلستان را به مبارزه می‌طلبید.
اقتدار آلمان در دریا از غرور انگلستان کاست. در واقع از ۱۸۰۵ که دریادار انگلستان در ترافالگار ناپلئون را شکست داد هیچ کشوری یارای مقابله با انگلستان در زمینه‌ی قدرت دریائی را نداشت. امپراتوری انگلستان در ۱۹۰۰ یک چهارم جمعیت دنیا و یک چهارم سطح زمین را دربر می‌گرفت. لذا اگر انگلستان بر قدرت دریائی خود تأکید داشت بیشتر به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش بود. زیرا در جزیره زندگی می‌کردند و طبعاً نیروی دریائی عظیم برای امنیتشان نقش حیاتی داشت. در صورتیکه دیگر کشورهای اروپایی نیروی زمینی را برای امنیت خود ضروری می‌‌دانستند. اما آلمان به تقویت نیروی دریائی خود پرداخت و بدیهی بود که به مذاق انگلستان اصلاً خوش نخواهد آمد.
تا وقتی که قانون نیروی دریائی آلمان تدوین و تصویب نشده‌بود، انگلستان روابط نسبتاً دوستانه‌ای با آلمان داشت. انگلستان و فرانسه هرچند بنابر عللی در جریان جنگ کریمه متحد شده بودند، اما بیشتر انگلیسی‌ها هنوز فرانسه را دشمن سنتی انگلستان می‌دانستند. همچنین مدت‌ها بود که از درگیر شدن در مسائل اروپا پرهیز می‌نمود(نمونه آن را در جریان‌ جنگ‌های وحدت آلمان دیدیم) اما حوادث قاره را به دقت زیرنظر داشت تا مبادا تعادل قدرت برهم زده شود. «در مسائل بین آلمان و فرانسه دچار یک سیاست دوگانه‌ای شده‌بود. از یک طرف نگران آلمان قدرتمند بود از طرف دیگر فکر می‌کرد آلمان مقتدر در برابر فرانسه تعادل را در اروپا برقرار خواهد کرد.» موژل و پاکتو(۱۳۷۷: ۷۸) می‌توان گفت که انگلستان از کنگره برلن ۱۸۷۸ به بعد نقشی در اروپا نداشت. انگلیس تنها آرزوی آرامش اروپا را داشت تا بتواند با خیال آسوده به توسعه‌طلبی در آن سوی دریاها ادامه دهد، که البته به پشتوانه‌ی دیپلماسی فعال بیسمارک تا زمانی که قدرت را در دست داشت به خوبی انجام می‌شد، دور ماندن انگلستان از مسائل اروپا با عنوان «انزوای باشکوه[۱۱۲]» تعبیر شده‌است.
ایجاد و تقویت نیروی دریائی در آلمان اوضاع سیاسی اروپا را دگرگون ساخت، زیرا به باور انگلیسی‌ها ایجاد تقویت چنین نیروئی نمی‌توانست تنها برای دفاع باشد. لذا «… آنان آهسته و بااحتیاط از کنج انزوای خود بیرون خزیدند. در ۱۹۰۲ با ژاپن بر ضد دشمن مشترک خود روسیه به عقد عهدنامه‌های نظامی مبادرت جستند …»(پالمر، ۱۳۸۶، ج۲: ۱۱۷۵). اتحاد با ژاپن اولین قدم بود. انگلستان همچنین برای اطمینان بیشتر باب مذاکرات با فرانسه را گشود و بدین ترتیب راه برای اتحاد علیه آلمان هموار گردید. اکنون دیگر بیسمارک نبود تا اوضاع را کنترل و به انقیاد خود درآورد. لذا اتحاد علیه آلمان به سهولت انجام می‌گرفت.
نیمه‌ی دیگر «خط‌مشی نوین» آلمان را توسعه نفوذ استعماری در سطح جهان پوشش می‌داد. هدف امپراتور آلمان درحقیقت تبدیل امپراتوری آلمان به یک امپراتوری جهانی بود- چیزی که در سیاست بیسمارک گنجانده نمی‌شد و از آن امتناع می‌کرد- رشد فزاینده‌ی اقتصاد آلمان همچون فعالیت‌های علمی و فرهنگی این کشور در همه‌جا مطرح بود و به حمایت دولت نیاز داشت. صنعت آلمان که در مدت صدارت بیسمارک توسعه‌ی بی‌سابقه‌ای یافته بود و در اواخر قرن نوزدهم سلسله مراتب قدرت‌های صنعتی را برهم زد. تا قبل از این بنیانگذار انقلاب صنعتی- انگلستان- حدود دو قرن بر مسند قدرت صنعتی تکیه زده‌بود. از این زمان به بعد آمریکا یکه‌تاز میدان شد، که در مقابل قدرت صنعتی نوپائی قرار گرفت، یعنی آلمان. «… جمعیت آلمان از ۰۰۰/۸۰۰/۴۰ در سال ۱۸۷۰، به ۰۰۰/۰۰۰/۶۷ در سال ۱۹۱۴ رسید. تولیدات آهن از ۰۰۰/۴۰۰/۱ تن در اوائل دهه ۱۸۷۰ به ۰۰۰/۵۰۰/۸ تن در سال ۱۹۰۰ و ۰۰۰/۰۰۰/۲۰ تن در ۱۹۱۳ رسید. … ارقام مربوط به تولید زغال سنگ عبارت بودند از: ۰۰۰/۰۰۰/۳۴ تن در سال ۱۸۷۰، ۰۰۰/۰۰۰/۱۵۰ تن در سال ۱۹۰۰، و ۰۰۰/۰۰۰/۲۹۰ تن در سال ۱۹۱۳ …» ایزلر و نوردن و دیگران(۱۳۶۰: ۴۹)
این جهش خیره‌کننده در نظام تولید صنعتی، تمامی قدرت‌های صنعتی را مجبور نمود تا اولاً بر سر تصرف بازارهای جدید رقابت را آغاز نمایند، ثانیاً تولیدات خود را به قیمت نازلتری- برای جلب مشتری و رقابت و نه از راه انصاف و دلسوزی- به مناطق تصرف شده بفروشند. ثالثاً مواد خام و نیازهای اولیه خود مثل تولیدات کشاورزی را از سرزمین‌های اشغال شده به قیمت کمتری خریداری نمایند. لذا رقابت‌های استعماری را باید محصول تولید و رشد سرمایه‌داری صنعتی دانست. بدیهی بود که وضع اقتصادی آلمان به بازارهای جهانی بیشتری نیاز داشت. بدین ترتیب آلمان که به کمک سیاست‌های بیسمارک توانسته بود در جریان کنگره برلن ۱۸۸۵- ۱۸۸۴ مناطقی را در افریقا تصاحب نماید. اینک درصدد توسعه مستعمرات خود در سایر قسمت‌های افریقا برآمد که در صفحات آتی ملاحظه خواهید نمود.
امپراتوری عثمانی، این عضو بیمار اروپا،یکی از مناطق مساعدی برای مصنوعات آلمان بود. این منطقه هم از نظر تأمین موادغذایی و مواد معدنی و هم از نظر سیاسی و استراتژیک می‌توانست آلمان‌ها را به آمال خود برساند «… واگذاری امتیاز راه‌آهن استانبول- بغداد به آلمان و حق بهره‌برداری از آن به مدت ۹۹ سال که طی توافق مارس ۱۹۰۳ صورت گرفت، برتری اقتصادی آلمان در امپراتوری عثمانی را تضمین نمود. سکوت آلمان در مقابل قتل عام مسیحیان بدست سلطان عبدالحمید در سال‌های ۱۸۹۴، ۱۸۹۵، ۱۸۹۶ نیز دلیلی جز حفظ منابع این کشور و جلب نظر امپراتور عثمانی نداشت.»(نقیب‌زاده، ۱۳۸۷: ۱۱۹) این موضوع البته بیش از هرکسی انگلستان را آزرده می‌ساخت، زیرا نفوذ انگلستان در امپراتوری عثمانی را کاهش می‌د‌اد. درواقع ویلهلم دوم آلمان را وارد یکی از آشفته‌ترین صحنات جهانگیری امپریالیستی نمود، هنگام بروز جنگ جهانی نهضت برلن- بغداد آلمان‌ها کاملاً نضج گرفته بود و آلمان‌ها در حمایت از ترک‌ها جای انگلیسی‌ها را گرفتند. این سیاست جهانی آلمان در دو جهت اقتصادی و نظامی پیشرفت داشت که سرانجام پرستیژ ترساننده‌ای از دو کشور مزبور در دهه اول قرن بیستم به جا گذاشت که آرامش سیاسی- امنیتی اروپا را مشوش می‌نمود. و باعث گردید تا دول اروپائی را برای خنثی نمودن تهدیدات آن گرد هم آورد.
چنانکه اشاره شد مسأله امپریالیزم در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با حیثیت و افزایش قدرت ملی- ناسیونالیسم- قرین شده‌بود، بگونه‌ای که هر دولتی که مستعمرات بیشتری را از آن خود کرده‌بود، از وجهه‌ی بین‌المللی بالاتری برخوردار بود مانند انگلستان و فرانسه. و هر دولتی که مستعمرات کمتری داشت، به ناچار در چاه بی‌اهمیتی پرت می‌شد. در این هنگام تب امپریالیسم و ناسیونالیسم همه‌ی اروپا را فرا گرفته‌بود، این صدا بخصوص در آلمان نسبت به سایر جاهای دیگر اروپا رساتر بود. ماکس وبر در ۱۸۹۴ گفت: «باید درک کنیم که یکپارچه کردن آلمان تلاشی جوان‌گرایانه بود که توسط ملت در کهنسالی به انجام رسید و بهای آن به اندازه‌ای گران بود که اگر قرار است در همانجا پایان یابد و سرآغاز سیاستی برای تبدیل آلمان به نیرویی جهانی نباشد، بهتر بود اصلاً اجرا نمی‌شد.»(ساعی، ۱۳۸۲: ۱۰) همچنین هاینریش فن‌تریچکه(۱۸۹۶- ۱۸۳۴) مورخ برجسته‌ی آلمانی پیش از آغاز قرن بیستم نوشت: «آلمان تاکنون همواره سهم بسیار کوچکی از منافع تقسیم سرزمین‌های غیراروپائی داشته‌است. با این وجود، این پرسش که آیا می‌توانیم نیرویی در آن سوی دریاها داشته باشیم اثری حیاتی بر موجودیت ما به عنوان کشوری درجه یک دارد. اگر نتوانیم این احتمال وجود دارد که انگلستان و روسیه جهان را میان خود تقسیم کنند و در آن صورت، اظهار این نکته که کدامیک از تازیانه‌های روسی یا خرپول‌های انگلیسی گزینه‌ی غیراخلاقی‌تر و ترسناک‌تری خواهد بود دشوار است»(ساعی: ۹ و ۸، برای آگاهی از اظهارات ناسیونالیستی فن‌تریچکه ر.ک آدلر، ۱۳۸۴، ج۲: ۵۴۰)
چنین اظهاراتی، بدون تردید، بیانگر برتری هم در سیاست خارجی و هم در سطح جهان می‌بود، که لازمه‌ی آن تصاحب مناطق بیشتری از جهان بود، اما آلمان چنانکه بارها اشاره شد خیلی دیر به صف تقسیم جهان پیوست، زمانی به این عرصه وارد شد که جهان تقسیم شده‌بود، در افریقا فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها و دیگر کشورهای اروپایی جایگاه خود را مستحکم ساخته بودند، فرانسه و انگلیس نیز در هند و چین نفوذ پیدا کرده بودند، روسیه به عنوان رقیب انگلستان به آسیا پا گذاشت. لذاهرکجا آلمان‌ها می‌خواستند آنجا را تصرف کنند پرچم دیگران در آنجا در حال احتزاز بود. بطوریکه امپراتوری آلمان بیشتر در مزاحم نظم جهانی پدیدار می‌شد. با این وجود ویلهلم و ملت امپراتوری آلمان در رویای «مکانی در آفتاب» بودند. رویایی که دیگر به سرزمین‌هایی که در افریقا تصاحب کرده بودند، محدود نمی‌شد، بلکه اکنون رقابت واقعی با انگلستان و فرانسه بر سر تقسیم جهان بود. تب دستیابی به یک قدرت امپریالیستی جهانی بر محافل علمی نیز اثر گذاشت «… مدارس محل پرورش آئین ملیت‌پرستی پرشور و کورکورانه شدند … آموزگاران و استادان در اندیشه‌ی مردم آلمان دائماً این فکر را تلقین می‌کردند که در جهان هیچگاه ملتی برتر و نژاده‌تر از قوم آلمانی وجود نداشته است که اکنون به فرمان تاریخ، و در سلیحی درخشان، آن شمشیر برازنده آلمانی را در دنیای مسکون از ملت‌های پست و ناباب تکان می‌داد.»(ولز، ۱۳۷۶، ج۲: ۱۲۷۷)
چنین آموزش‌هایی در سراسر امپراتوری آلمان به ملت آلمان تلقین می‌شد. در بیرون مرزهای آلمان موجب هراس دیگر کشورها شد، و باعث شد تا دیر یا زود به پدیدار شدن اتحادیه‌هایی علیه امپراتوری جوان آلمان منجر شود. چرا که پا به پای این آموزش‌ها، نیروی زمینی و دریایی آلمان نیز تقویت می‌شد و فرانسه و روسیه و انگلستان خود را در معرض تهدیدات آن می‌دیدند. این آموزش‌ها در اندیشه و رفت

نظر دهید »
فایل شماره 8323
ارسال شده در 6 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع


سازه

سنجه

منبع

رفتار شهروندی سازمانی

۱۴

Virme,G. (2001).“Human behaviour; improving performance at work”. New York: Perntice-Hell, inc.

رفتار منحرفانه محیط کار

۱۹

Bennett, R. J., & Robinson, S. L. (2000). Development of a measure of workplace deviance.Journal of Applied Psychology, 85(3), pp 349-360

عدالت سازمانی

۱۵

Niehoff, B. P., & Moorman, R. H. (1993). Justice as a mediator of the citizenship between methods of monitoring and organizational citizenship behavior. Academy of Management Journal, 36(3), 527e556

تمرکز

۵

Ferrel, O.C & Skinner. S.J (1988). Ethical behavior and bureaucratic structure in marketing research organizations. Journal of marketing research, 25(1), pp 103-109

۳-۷- روایی و پایایی پرسشنامه
بعد از توسعه هر ابزار اندازه‌گیری در تحقیقات پیمایشی لازم است تا ویژگی‌های علمی آن مورد آزمون قرار گیرد. روایی و پایایی ویژگی‌هایی هستند که هر ابزار اندازه‌گیری ازجمله پرسش‌نامه باید دارا باشد. به این دلیل که ابزار اندازه‌گیری پژوهش باید قادر باشد اطلاعات و داده‌های لازم برای تجزیه‌وتحلیل و نتیجه‌گیری نهایی را در اختیار بگذارد. روایی و پایایی دو بعد مهم هستند که صحت و درستی ابزار اندازه‌گیری را تعیین می‌کنند. برای آزمودن برازش منطقی اندازه‌ها، محققین از دو معیار روایی و پایایی در تحقیقات بهره می‌گیرند.

۳-۷-۱- روایی[۲۲۱] پرسشنامه
مقصود از روایی آن است که وسیله اندازه‌گیری بتواند خصیصه و ویژگی موردنظر را اندازه بگیرد (خاکی، ۱۳۷۸). آزمون‌های روایی تحت سه عنوان کلی گروه‌بندی می‌شود:
۱- روایی محتوا
۲- روایی وابسته به معیار
۳- روایی سازه (مفهومی)
ازآنجاکه پرسش‌نامه‌های استفاده‌شده در این پژوهش از منابع معتبر خارجی استخراج و ترجمه شده است، ابتدا از طریق روایی محتوا و با بهره گرفتن از نظرات اساتید و خبرگان جملات و سؤالات به‌کاربرده شده، اصلاح و نهایی گردید. برای اندازه‌گیری روایی سازه از معیارهای روایی همگرا، روایی واگرا و استفاده شد.
۳-۷-۱-۱- روایی همگرا
یکی از معیارهای بررسی برازش مدل‌های اندازه‌گیری، روایی همگرا است که به بررسی میزان همبستگی هر سازه با سؤالات (شاخص‌ها) خود می‌پردازد که هرچه این همبستگی بیشتر باشد، برازش نیز بیشتر است (بارکلی[۲۲۲]و همکاران، ۱۹۹۵). روایی همگرا به بررسی میزان همبستگی هر سازه با سؤالات خود (شاخص‌ها) خود می‌پردازد. معیار واریانس استخراجی داده‌ها[۲۲۳] توسط نرم‌افزار Smart PLS برای این منظور به کار می‌رود. فورنل و لارکر مقدار مناسب برای واریانس استخراجی داده‌ها را ۵/۰ به بالا معرفی کرده‌اند (داوری و رضازاده، ۱۳۹۲).
۳-۷-۱-۲- روایی واگرا
در این روش میزان همبستگی بین شاخص‌های یک سازه با آن سازه و میزان همبستگی بین شاخص‌های یک سازه با سازه‌های دیگر مقایسه می‌گردد. درصورتی‌که مشخص شود میزان همبستگی بین یک شاخص با سازه دیگری غیر از سازه خود بیشتر از میزان همبستگی آن شاخص با سازه مربوط به خود است، روایی واگرای مدل زیر سؤال می‌رود (هنسلر[۲۲۴]، ۲۰۰۹).
الف) روش بارهای عاملی متقابل
در حالتی که متغیر مرتبه دوم وجود داشته باشد امکان بررسی روایی واگرا از روش بارهای عاملی متقابل بسیار دشوار است و اکثراً از روش دوم (ماتریس فورنل و لارکر[۲۲۵]) به‌تنهایی استفاده می‌شود (داوری و رضازاده، ۱۳۹۲).
بارهای عاملی تأییدی بالاتر از ۴/۰ نشانگر روایی متغیرهای پرسشنامه است و سؤالات با بار عاملی کمتر باید حذف شوند. در فصل چهارم جدولی که به تفضیل بارهای عاملی را نشان‌می‌دهد، آورده شده است.
ب) روش فورنل ولارکر
معیار مهم دیگری که با روایی واگرا مشخص می‌گردد، میزان رابطه سازه با شاخص‌هایش در مقایسه رابطه آن سازه با سایر سازه‌ها است؛ به‌گونه‌ای که روایی واگرای قابل‌قبول یک مدل حاکی از آن است که یک سازه در تعامل بیشتری با شاخص‌های خود تا با سازه‌های دیگر است. (داوری و رضازاده، ۱۳۹۲). روایی واگرا وقتی در سطح قابل‌قبول است که میزان واریانس استخراجی دادها برای هر سازه بیشتر از واریانس اشتراکی آن سازه و سازه‌های دیگر (مربع مقدار ضرایب همبستگی بین سازه‌ها) در مدل باشد (فورنل و لاکر، ۱۹۸۱). بررسی این امر به‌وسیله یک ماتریس صورت می‌پذیرد که خانه‌های این ماتریس حاوی مقادیر ضرایب همبستگی بین سازه‌ها و جذر مقادیر واریانس استخراجی دادها مربوط به هر سازه است. این مدل در صورتی روایی واگرای قابل‌قبولی دارد که اعداد مندرج در قطر اصلی از مقادیر زیرین خود بیشتر باشند (داوری و رضازاده، ۱۳۹۲).
مشخصه اصلی این ماتریس آن است که قطر اصلی یک است (حنفی زاده و زارع، ۱۳۹۱). سپس مقادیر موجود روی قطر اصلی ماتریس را با ریشه دوم مقادیر واریانس شرح داده‌شده در واریانس استخراجی دادها جایگزین می‌کنیم و درنهایت جدول ارائه می‌شود.
۳-۷-۲- پایایی پرسش‌نامه
جهت سنجش پایایی ابزار پژوهش، قبل از اجرای نهایی آن، طی یک مطالعه مقدماتی نظرات حدود ۳۰ نفر از پاسخگویان را جمع‌ آوری نموده و با بهره گرفتن از برنامه نرم‌افزاری spss، توسط آزمون آلفای کرونباخ اقدام به محاسبه مقدار آن نموده و ازآنجایی‌که مقدار آلفای کرونباخ مزبور در این مطالعه، بیش‌ازحد استاندارد (۷/۰) به‌دست‌آمده است، نشانگر پایایی بالای آن هست. (مؤمنی و قیومی، ۱۳۹۱). هم‌چنین پس از جمع‌ آوری اطلاعات کلیه پرسش‌نامه‌های تحقیق، مجدداً پایائی پرسش‌نامه با بهره گرفتن از معیار ضریب آلفای کرونباخ و معیار پایائی ترکیبی[۲۲۶] در فصل چهارم محاسبه گردید.نتایج حاصل از سنجش میزان پایایی پرسش‌نامه پژوهش در جدول شماره آمده است.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 249
  • 250
  • 251
  • ...
  • 252
  • ...
  • 253
  • 254
  • 255
  • ...
  • 256
  • ...
  • 257
  • 258
  • 259
  • ...
  • 460
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

روش ها و آموزش های کاربردی

 راهکارهای رفع پنالتی گوگل
 تغذیه سگ در سنین مختلف
 بهینه‌سازی سئو فروشگاه آنلاین
 کسب درآمد از یوتیوب حرفه‌ای
 حیوانات خانگی کم‌مشکل
 درآمد از اینستاگرام
 بهترین نژادهای خرگوش خانگی
 درآمد از طراحی هوش مصنوعی
 علل احساس بی‌ارزشی در رابطه
 فروش آنلاین درآمدزا
 درآمد از دوبله هوش مصنوعی
 درآمد از اینستاگرام حرفه‌ای
 ساخت اعتماد در رابطه
 آموزش Grammarly
 هدف‌گیری مخاطب فروشگاه آنلاین
 مشکلات گوارشی سگ
 تدریس آنلاین دلاری
 مشاوره آنلاین موفق
 علل بی‌اعتمادی در رابطه
 ابراز علاقه عملی در رابطه
 افزایش فروش فایل دیجیتال
 شناخت خرگوش لوپ
 آموزش Cartoon Animator
 معرفی سگ کوموندور
 اینفلوئنسرهای حیوانات خانگی
 تغذیه سگ کان کورسو
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

آخرین مطالب

  • فایل شماره 8787
  • فایل شماره 7676
  • فایل شماره 7705
  • پژوهش های پیشین درباره :بررسی-اثربخشی-مخارج-تبلیغات-بر-وفاداری-مشتری- فایل ۱۱ - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل شماره 8156
  • نگارش پایان نامه درباره :بررسی ارتباط بین استراتژی کسب ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل شماره 8908
  • طرح های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد : بررسی تاثیر میزان ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل شماره 8832
  • فایل شماره 7587

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان